یکی از این علمای ظاهر، فقیه و اصولی عالیقدر میرزای قمی است که سخت ابن عربی را نقد و رد می کند. (مراجعه کنید به همین شماره سمات مقاله رد وحدت وجود به قلم میرزای قمی)

[20] . سمات: بله آقای دکتر اشاره خوبی کردند. مخالفت علاء الدوله با ابن عربی را از زبان فقیه و اصولی نامور میرزای قمی (ره) بخوانیم: «و محیی الدین [ابن] عربی شقی- که سزاوار است مسمّی شود به «ممیت الدین» یا «ماحی الدین»- در اول کتاب فتوحات گفته است: «سبحان من أظهر الأشیاء و هو عینها» یعنی تنزیه می کنم و پاکیزه می دانم کسی را که ظاهر کرده است همه اشیاء را و او خود عین آن هاست. و «علاء الدوله سمنانی که از رؤسای این فرقه است، با وجود کمال ارادت او به محیی الدین در حاشیه فتوحات به این عبارت نوشته است: "من حقّ می گویم و از تو شرم نمی کنم؛ زیرا که خدای تعالی شرم نمی کند از این که حقّ را بگوید چنان که در قرآن مجید است. ای شیخ! اگر بشنوی از کسی که بگوید: فضله شیخ خود وجود شیخ است، با او مسامحه نمی کنی، و غضب می کنی بر او و از او نمی گذری، پس چگونه جایز است از برای تو که نسبت بدهی این هذیان را به پادشاه دیّانی که جزای عمل هر کسی را می دهد؟ بازگرد به سوی خدا، و توبه نصوح کن تا نجات بیابی از این ورطه مهلکی که دهری ها که قایل به خدایی نیستند و دهر را خدا می دانند از آن استنکاف دارند، و همچنین طبیعی ها که کارخانه موجودات را از تصرّف طبیعت می دانند، و یونانی ها که اعتقاد به شریعت ندارند، و سلام بر کسی باد که متابعت راه راست کند." ( ر. ک به همین شماره سمات دفتر ويژه مقاله رد وحدت وجود به قلم میرزای قمی)

[21] . البته چنین اختلافی در مورد شیطان هم وجود دارد! تا آنجا که برخی از صوفیه و عرفا و فلاسفه (مانند ملا صدرا تا چه رسد به دیگران!) رجوع کنید به مقاله در همین شماره سمات) شیطان را هم دارای نور و شایسته عبادت می دانند!

[22] . سمات: پیشتر گفتیم که اصطلاح انسان کامل یک اصطلاح صوفیانه است که در مقابل اصطلاح امام معصوم و حجت معصوم خداوند جعل شده است تا راه برای امام و قطب تراشی صوفیان در برابر دوازده امام معصوم علیهم السلام باز شود و همان گونه که آقای دکتر غفاری فرمودند: برخی ابن عربی را انسان کامل می دانند. یعنی عِدل امام معصوم!

[23]. میزان الاعتدال فی نقد الرجال،ج 3، صص 660ـ659 .

[24] . سمات: بالاخره معلوم نشد که صفت اعجوبه یعنی کسی که گاه در اوج معرفت است و گاه در حضیض باطل گویی مدح است یا ذم؟ و اساسا چگونه می توان فردی تهافت گو در مسائل اعتقادی را تایید نمود؟

و اما به جاست در اینجا وصف این اعجوبه را از ملا محسن فیض کاشانی (داماد ملاصدرا) که خود عمده عمرش را در سلک فلاسفه و عرفا بوده است (و در سالیان آخر عمر توبه می کند)، بخوانیم:

«شیخ اکبر اهل سنت، محی الدین ابن عربی است. او از پیشوایان صوفیه و از بزرگان اهل معرفتشان است. در فتوحات می گوید: "من از خدا نخواستم که امام زمانم را به من بشناساند و اگر می خواستم به من می شناساند." ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید و بنگرید که چگونه خود را بی نیاز از شناختن امام دید حال آن که حدیث مشهور بین همه علما که می گوید: "هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است" را شنیده بود، پس چگونه خدا او را مخذول و گمراه کرد و به خودش واگذاشت تا شیطان او را در زمین علوم، سرگردان رهایش کرد. پس با وجود علم فراوان و دقت نظری که داشت و برخورداریش از سیر در زمینه حقایق و فهم نسبت به اسرار و دقایق، در هیچ یک از علوم اسلامی راه مستقیم را نپیمود و به حتم و یقین به حدود آن دست نیافت و در سخنانش مخالفت های رسوایی با شرع و تناقضات عقلی واضحی وجود دارد؛ آن چنان مخالفت ها و تناقض هایی که کودکان به آن می خندند و زنان آنها را به سخره می گیرند.

این حقیقت بر آنان که در تالیفات او خصوصا فتوحات و بالاخص ابواب اسرار عبادت تتبع کنند پنهان نمی ماند.

سپس با ادعاهای گسترده اش در شناخت خدا و مشاهده معبود و همراهی با خدا با چشم شهود و این که به دور عرش گشته و فنای در توحید و ... او را در شرایطی می بینی که دارای سخنان سخیف و احمقانه و بلند پروازی های متکبرانه و هذیان و خرافات درهم و برهم و ضد و نقیض های تحیر آوری است که جگر را پاره پاره می کند. گاه سخنانی به ثبات و مستقیم می گوید و گاهی مطالبش از آشیانه عنکبوت سست تر است.

در کتاب ها و تصنیفاتش گفتارهای بی ادبانه ای نسبت به خداوند منزه وجود دارد که هیچ مسلمانی در هیچ موقعیتی راضی نمی شود به آن تفوه کند. او در ضمن کلماتی مزخرف و دیوانه وار که قلب ها را پریشان و عقل ها را وحشت زده و ذهن ها را متحیر می کند، گویا در نفسش از صور مجرده امور قبیحی را می بیند و گمان می کند که آن ها حقیقت وصول به حق است؛ شاید عقلش به واسطه شدت ریاضت و گرسنگی مختل شده و آن چه به خاطرش می آمده بدون تامل به قلمش جاری می شده است و قطب الدین بن محی الدین الکوشکناری که از برترین مشایخ صوفیه اهل سنت است می گوید: "هر یک از اهل کشف را یافتیم که روش عبادات و مکاشفاتش با روش صاحب شرع مخالفت داشته است می دانیم که او وضعش درهم و کشفش معیوب است و این روش از صاحب فصوص و صاحب نصوص در زمین منتشر گردیده و این روش هیچ شباهت و مناسبتی با روش صاحب وحی ندارد. پس به مقتضای این قانون برای ما علم پیدا می شود که این دو وضعشان درهم و مکاشفاتشان معیوب است. پس راه ما از کلمات و کتاب های این دو نفر به دور است." مراد او از صاحب فصوص، محی الدین ابن عربی و از صاحب نصوص شاگردش صدر الدین قونوی است. نمونه هایی از اشتباهات رسوا و نمونه ای از مطالب خلاف شرع مطهر نبوی ابن عربی را می آوریم برای این که آنان که او را نمی شناسند به گفتارش اعتماد نکرده و گمراه نشوند و دیگران را نیز گمراه نکنند و در حالی که طالب خیرند در شر نیفتند. سایر نمونه های مشابه بی شمار را با این نمونه ها مقایسه کنید ...گویا مرادش (ابن عربی) از آنانی که به آنها مقام تشریع داده شده است که به مقام انبیاء ملحق شوند، مشاهیر اصحاب همچون ابوبکر و عمر و معاذ و مانند اینهایند و پس از انان حسن بصری و سفیان ثوری و نظایر ایشان؛ سپس ائمه چهارگانه (ابوحنیفه، شافعی، مالک و احمد بن حنبل) و امثال آنان ، سپس خودش و کسانی که در معرفت به او نزدیکند، چنان که در فتوحات به این مطلب اشعار دارد.» ( سید علی رضا حسینی، دیدگاه ابن عربی در باره خلفا، انتشارات دلیل ما، ص 105 به نقل از مجموع رسائل ، رساله بشارة الشیعة ص 150 تا 152)

[25] . سمات: و در جایی دیگر سخن از معراج خود می گوید که در آن امیرالمؤمنین را در رتبه ای پایین تر از ابوبکر و عمر و عثمان دیده است!

[26] . در مورد تقیه در پانوشت های بعدی توضیح خواهیم داد.

[27]. ص 49، ج 2.

[28]. فتوحات، ج 2، ص 50.

[29]. سمات: این ولایت خاص تراشی برای خود، و خود را خاتم ولایت خاص محمدی دانستن به چه دلیل است؟ البته برای ابن عربی که مدعی اسراء و معراج و دانستن علم غیب است و خویش را رکن عالم می داند و مدعی است که