 معارفش را از روح الامین می گیرد و کتاب فتوحاتش را به امر خداوند نوشته است و بالاتر از همه خداوند را چند بار در خواب دیده است، ادعای ختم ولایت خاص محمدیه برای او نوعی تواضع! و خفض جناح! به شمار می رود! ( رجوع کنید به کتاب «ابن عربی سنی متعصب» ص115 تل 118 )

[30]. فتوحات، ج 1، ص 185.

[31]. رسالة عنقاء مَغْرِب...، در مجموعه رسائل ابن‌عربی، ج 3، صصص 56ـ 55، چ بیروت.

[32]. سمات: شرط شیعه بودن اعتقاد به امامت و خلافت بلا فصل امیرالمؤمنین و اولاد معصوم او علیهم السلام (در حالی که ابن عربی تصریح می کند پیامبر برای پس از خویش جانشینی تعیین نکرده است) و تبری از دشمنان و غاصبان حق آنان است.. حتی اگر این عربی در موضوع مهدویت همه حرفهایش منطبق با عقائد شیعه باشد ـ که نیست ـ صرف این امر نمی تواند دلیل تشیع او باشد. (ر.ک : ابن عربی، سنی متعصب)

ابن عربی خود را از حضرت مهدی علیه السلام داناتر و حکیم تر، دانسته بلکه خود را برادر قرآن و حضرت مهدی علیه السلام را برادر شمشیر دانسته است:

و أما ختم الولاية المحمدية فهو أعلم الخلق بالله لا يكون في زمانه و لا بعد زمانه أعلم بالله و بمواقع الحكم منه فهو و القرآن إخوان كما إن المهدي و السيف إخوان.

[33]. سمات: مربوط دانستن صدها دلیل و شاهد برعدم تشیع ابن عربی به تقیه امری عجیب است. تقیه یا با سکوت در گفتن حق صورت می گیرد و یا با حداقل ضروری همراهی زبانی و عملی با اهل باطل نه آن گونه که ابن عربی سنگ تمام را از هرجهت در همراهی فقهی و کلامی و عاطفی با اهل سنت می گذارد و حتی در طرح بعضی از اعتقادات باطل از عموم اهل سنت نیز سبقت می گیرد. آیا معصوم دانستن ابوبکر و عمر و یا محدَّث دانستن عمر که کمتر سنی ای قائل به آن است، نیز از ضرورت های تقیه بوده است؟ آیا قائل شدن خلافت باطنیه و ظاهریه برای متوکل عباسی از لوازم تقیه بوده است؟ آیا استرحام برای حجاج بن یوسف نیز از لوازم تقیه بوده است؟

و عجیب تر از همه اینکه این همه تلاش برای شیعه جلوه دادن ابن عربی به خاطر این است که مبانی عرفانی او که مبتنی بر نظریه باطل وحدت وجود است، مورد خدشه قرار نگیرد! در واقع این امر تلاشی باطل برای دفاع از باطلی دیگر است. (علاقه مندان به موضوع مذهب این عربی را به کتاب «ابن عربی، سنی متعصب» اثر علامه محقق سید جعفر مرتضی عاملی چاپ بیروت و نیز مقالات فصلنامه سمات در باره وی از جمله بخش دفتر ويژه شماره چهارم سمات ارجاع می دهیم)

[34]. سمات: این مطلب را مرحوم سید محمد حسین حسینی طهرانی نقل کرده است و اگر جفایی نسبت به ابن عربی یا مرحوم علامه طباطبایی صورت گرفته باشد از ناحیه ایشان است.

[35]. شرح مبسوط منظومه، ج 1، ص 238.

[36] . سمات: این مطلب خلاف واقع است. در باره اتهام تصوف به مرحوم ملا محمد تقی مجلسی در همین شماره سمات در مقاله « پاسخی به اتهام تصوف و صوفی گری به تشیع و علمای شیعه» پاسخ داده ایم .

[37] . سمات: نظر فیض کاشانی را در باره ابن عربی را در یکی از پانوشت های قبلی همین مطلب منعکس کرده ایم.

[38] . سمات: و این احتمالا تلقی ای فلسفی و عرفانی از شیعه و سنی بودن افراد است: در ظاهر سنی و در باطن شیعه!

[39]. سمات: آیا منظور همان «انسان کامل» است که گاهی بر اهل بیت علیهم السلام هم به جای «امام معصوم» اطلاق می فرمایید؟

[40] . سمات: تقیه دانستن این حرف ابن سینا که عمر را اعقل از امیرالمؤمنین می داند، نیاز به مؤونه ای بیش از این حرفها دارد!

[41] . سمات: گفتیم که تئوری انسان کامل ربطی به تشیع و مبانی اهل بیت علیهم السلام ندارد.

[42] . سمات: تعریفی دیگر برای شیعه: تفکر شیعی ولی عمل به فقه اهل سنت!

[43] . سمات: شیخ اشراق نه به خاطر تشیع که به خاطر متهم شدنش به برخی از کفر گویی ها از سوی فقیهان اهل سنت تکفیر و به دنبال آن به قتل رسید. سهروردی در مناظره ای به انکار خاتمیت رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم متهم شد. سهروردی بر آن بود رییس مدینه می تواند از راه درک حکمت اشراق به کمال انسانیت رسیده و نفس او با عالم قدس پیوند یابد. وی معتقد بود مقام نبوت دور از دسترس روشن روانانی چون او نیست. اتهام دیگر او این بود که او برخی فیلسوفان و صوفیان را بر انبیاء ترجیح می داد. سهروردی می گفت: «شبلی و امثال ایشان بر انبیای بنی اسراییل به علوم افزوده باشند و حاجت موسی به خضر ظاهر حال را گواهی می دهد که شاید که پیغامبر را بلکه شارع را به بعضی روشن روانان حاجت افتد.» (اطلاعات حکمت و معرفت، سال پنج شماره 11، مقاله سهروردی و سیاست، فتحعلی اکبری، ص 45)

[44]. سمات: ناقل این قول استاد فلسفه و عرفان حوزه آیت الله نکونام است که نوار صوتی آن موجود است.

[45]. سمات: جناب آقای دکتر! اولا می توانستید این حرف به غایت خصمانه ابن عربی را در باره شیعه نیز با محمل سهل تقیه! حل کنید. ثانیا اگر آن حرف ابن عربی در باره امیرالمؤمنین علیه السلام در جنب اعتقادش به عصمت ابوبکر و عمر و در جنب آن معراجش که مقام امیرالمؤمنین را پایین تر از خلفای ثلاث دید، دلیل بر تشیّع اش باشد، باید شافعی را نیز شیعه و بلکه شیعه تر از ابن عربی و بلکه شیعه تر از شیعیان دانست. چرا که شافعی می گوید:

و مات الشافعی و لیس یدری ـ   علی ربه أم ربه الله

همچنین باید مأمون عباسی را نیز شیعه دانست که در شعری گفت:

علی أعظم الثقلین حقا ـ و أفضلهم سوی حق النبی (المحاسن و المساوی /68)

[46]. سمات: این که ابن عربی آیه تطهیر را از اختصاص به اهل بیت عصمت علیهم السلام خارج کرده و به همه سادات تعمیم می دهد و همه سادات و از جمله اهل بیت عصمت را مغفور الذنوب! می داند، نه تنها دلیل بر حسن نیت و تشیع او نیست بلکه دلیل بر خلاف آن است. در این باره در پانوشت های بعدی توضیح خواهیم داد.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2056.txt">اشاره</a><a class="text" href="w:text:2057.txt">1</a><a class="text" href="w:text:2058.txt">2</a><a class="text" href="w:text:2059.txt">3</a><a class="text" href="w:text:2060.txt">4</a><a class="text" href="w:text:2061.txt">5</a><a class="text" href="w:text:2062.txt">6</a><a class="text" href="w:text:2063.txt">7</a><a class="text" href="w:text:2064.txt">8</a><a class="text" href="w:text:2065.txt">9</a><a class="text" href="w:text:2066.txt">10</a></body></html><html><body><img src="/image/nasiry.jpg"/><p>نوشته شده توسط مهدی نصیری	   

از مشهورترین و در عین حال بی اساس ترین حرف های پذیرفته شده در روزگار ما این باور است که: «تاریخ آدمی با جهالت و بساطت و غار نشینی و نوعی توحش آغاز شده و در یک سیر تدریجی به مدد تفکر و اندیشه و تجربه رو به ترقی و تکامل نهاده است و در این مسیر ادوار و اعصاری چون عصرحجر و مفرغ و آهن را پشت سر گذاشت و در دوران رنسانس با یک جهش در ترقی و تکامل، وارد عصر ماشین و اتوماسیون شد و اکنون با وارد شدن در عصر اتم و کامپیوتر و نانوتکنولوژی و بیوتکنولوژی و ... در اوج سیر تکاملی خود ـ حد اقل از جهت مادی و معیشتی ـ قرار دارد.»</p></body></html>آنچه در داخل گیومه آمده است تقریبا مقبول اکثریت قریب به اتفاق ـ به استثنای افرادی نادرـ اشخاص مذهبی و غیر مذهبی و ملحد و مشرک و مؤمن این عصر است که از طریق نظام تعلیم و تربی