 و رسانه های مدرن القاء شده است و به طرزی شگفت مقبول افتاده است و اساسا به ذهن کسی نمی رسد که ممکن است مساله به گونه ای دیگر باشد و این نظریه مقبول و مشهور فاقد هر گونه سند و مدرک عقلی، علمی و اطمینان آوری باشد.

البته در میان غیر مذهبی ها نظریه داروین هم ضمیمه این نظریه است که در اصل وجود خود آدمی هم قائل به سیر تدریجی پیشرفت از بوزینگی به انسان نئاندرتال (انسان ابزار ساز) و هوموساپینس ( انسان اندیشه ورز) است. نظریه داروین اگر چه به دلیل تعارضش با آیات قرانی و روایات نتوانست در میان متدینان جای باز کند اما توانست آثار روانی مخرب خود را در میان عده ای از آنها بگذارد و حتی در مقطعی کسانی در صدد بر آمده بودند تا تعارض این نظریه را با قران حل کنند و داروینیسم را به نوعی اسلامیزه کنند.[1]

اکنون بحث ما بر سر نظریه داروین نیست بلکه بر سر آن بخش از نظریه سیر تدریجی پیشرفت و تکامل انسان و تاریخ در عرصه معیشت و زندگی مادی است که مورد خدشه هیچ کس ـ الا بسیار اندک ـ نیست و همگی ما اعم از حوزوی و دانشگاهی و سنتی و مدرن آن را باور کرده ایم و جزء اصول موضوعه فکری و اعتقادی ما قرار گرفته است و البته کمتر کسی جز همان جاعلان با هوش این نظریه ـ که عمری دو سه قرنی دارد ـ گمان نمی کند که این نظریه یکی از قدرت مندترین نظریات تاثیر گذار بر افکار و اندیشه های انسان های امروزی است و بسیاری از باورهای ما در باب علم و دین و اجتماع و فرهنگ و اقتصاد و سیاست و اخلاق و ... متاثر از این نظریه است.

پیش از آغاز به نقد نظریه باید در توضیح بیشتر مفاد این نظریه بگوییم که بر اساس آن، تاریخ معیشتی و تمدن مادی انسان (و حتی فکری و عقیدتی او که البته این بخش حد اقل به میزان بخش معیشتی مورد قبول و اعتقاد اکثر متدینین نیست) با تلاش و اندیشه و تجربه شخصی خود انسان ها بدون مداخله خداوند و انبیاء و هدایت های وحیانی شکل گرفته و در یک سیر تدریجی و خطی رو به بالا در طی اعصار و قرون به وضعیت کنونی ـ که اوج ترقی و تکامل مادی و معیشتی بشر است ـ رسیده است. این نظریه در بطن خود حاوی نتایج صریح و ضمنی زیر است:

1. علوم و ابزار معیشتی محصول فکر و تجربه شخصی بشر است.

2. خداوند این امور را به خود انسان ها واگذار کرده و بشر قادر بوده است با فکر و عقل و اندیشه خود امور مادی و معیشتی خویش را سامان دهد.

3. انبیای الهی نقشی در ساختن و بنای وجه مادی تمدن بشری نداشته اند و اصلا نه نیازی به مداخله آنها بوده و نه در شأن آنها که در این امور دخالت کنند. آنان به دادن چارچوب هایی ارزشی و اعتقادی و فقهی در این زمینه اکتفاء کرده اند و ابزار سازی و روشها و کسب دانش های معیشتی به عهده خود انسانها بوده است.

4. هر چه در تاریخ به عقب تر می رویم، با انسان های عقب مانده تری به لحاظ تمدنی و معیشتی مواجه هستیم و هر چه به جلو تر و نزدیکتر به عصر امروزی می آییم با انسان های پیشرفته تری روبرو هستیم.

5. رنسانس که در غرب آغاز شد، منشأ یک جهش تکاملی در تاریخ تمدن بشری بوده است و اساسا پیشرفت های این چند قرن اخیر کما و کیفا به مراتب بیشتر از پیشرفت علمی بشریت از آغاز تا دوره رنسانس بوده است.

6. همه انبیاء الهی و ائمه معصومین علیهم السلام و همه تمدن های قبل از مدرن در دوران عقب ماندگی بشر زندگی کرده اند و حد اقل اینکه نسبت به انسان های امروزی به خصوص قرن بیستم و بیست و یکم در عرصه معیشتی و تمدن مادی عقب مانده بوده اند.

7. بشر مدرن که عمر آن به سه چهار قرن اخیر می رسد، در قله ترقی و پیشرفت مادی و معیشتی است و مدرنیته غربی که حاوی مبانی الحادی و مبتنی بر اومانیسم بوده است منشأ این ارتقاء جهشی تکاملی بوده است.

8. تمدن جدید غرب حد اقل در بعد معیشتی و مادی و به عبارت دیگر مدل توسعه غربی باید طراز و الگوی بشریت باشد.

9. مسلمین باید تلاش وافری برای کشف علل عقب ماندگی خود و پیشرفت غرب در عرصه مادی و معیشتی داشته باشند همان گونه که ظرف یک صد سال اخیر در این زمینه فراوان گفته و نوشته شده است. (که البته اغلب بی راهه بوده است چرا که مبتنی بر پاسخ به سئوالی بوده است که صورت مسأله آن از اساس غلط و باطل بوده است)

نتایج فوق که برآمده از نظریه سیر تدریجی پیشرفت تاریخ است، ضمن این که به خلع ید از خداوند و انبیاء و دین در امر تمدن سازی و ارائه علوم معیشتی می انجامد، به سیادت و آقایی غرب مدرن و ملحد در عرصه تمدن مادی در این عصر اعتراف می کند و عقب ماندگی همه اعصار و تمدنها نسبت به مدرنیته را می پذیرد. و مهمتر آن که زمینه روحی و روانی مناسبی را برای حکم به عقب ماندگی فکری و فرهنگی دادن جوامع سنتی و ماقبل مدرن را نیز در اذهان فراهم می کند و راه را برای سیادت و سلطه فرهنگی مدرنیته و تمدن جدید غرب هموار می کند.
نقد نظریه

این نظریه از طریق تاریخ نگاری های دوران جدید در دو سه قرن اخیر القاء شده است و در کتب تاریخی مدرنی چون تاریخ تمدن ویل دورانت و تاریخ علم جرج سارتن و ... به نحوی تفصیلی دنبال شده است. بنا بر این ما باید ادله صحت و اثبات این نظریه را در این کتب بیابیم در حالی که مراجعه به این متون حاکی از آن است که نظریه سیر تدریجی و خطی پیشرفت تاریخ بدون کمترین استناد علمی و اطمینانی بوده و مبتنی بر نوعی خیال بافی و گمانه زنی و داستان سرایی در باره چگونگی شکل گیری تاریخ تمدن بشری است. مورخی مثل ویل دورانت علی رغم آن که در پیشانی و آغازین صفحه کتاب قطور و چند جلدی تاریخ خود به نقل از ولتر از رهبران رنسانس می نویسد: «دوست دارم بدانم که انسان در خط سیر خود از حالت توحش به مدنیت چه گام هایی برداشته استـ »[2] اعتراف می کند که در تبیین نظریه سیر تدریجی پیشرفت تاریخ متکی بر تجربه بشری و این که علوم و فنون مادی بشری مثل خط و زبان و کشاورزی و دامپروری و آهنگری و ... چگونه شکل گرفته است هیچ اطلاع و مدرک و سند قطعی جز حدس و تخمین در دست نداریم و تنها تیری در تاریکی می اندازیم. لطفا به این اعترافات آقای ویل دورانت درفصل‌اول‌وصفحات‌آغازين‌کتابش بنگرید:

«از امور مربوط‌ به‌ دوران‌هاي‌ بسيار دور هيچ‌گونه‌ اطلاع‌ قطعي‌ نداريم‌ و جز حدس‌ و تخمين‌، افزار كار ديگري‌ در اختيار ما نيست‌.»[3]

«و چون‌ تاريخ‌ دوران‌هاي‌ ابتدايي‌ از حدس‌ و تخمين‌ تجاوز نمي‌كند، در مورد پيدايش‌ تكلم‌، نيروي‌ خيال‌(!) در فضاي‌ وسيعي‌ مي‌تواند به‌ پرواز درآيد... شايد نخستين‌ كلماتي‌ كه‌ انسان‌ به‌ آنها پي‌ برده‌ و ادا كرده‌، فريادهايي‌ مانند صداي‌ حيوانات‌ براي‌ بيان‌ پاره‌اي‌ عواطف‌ بوده‌ است‌.»[4]

«بديهي‌ است‌ كه‌ ما در خصوص‌ اصل‌ پيدايش‌ اين‌ افزار شگفت‌انگيز [خط‌] جز توسل‌ به‌ حدس‌ و تخمين‌ راهي‌ نداريم‌.»[5]

«به‌ اين‌ ترتيب‌ بايد گفت‌ كه‌ شايد هيچ‌ گاه‌ نتوانيم‌ بدانيم‌ كه‌ چه‌ وقت‌ انسان‌ براي‌ نخستين‌ بار به‌ عمل‌ و نقشي‌ كه‌ دانه گياهي‌ دارد پي‌برده‌ و از درويدن‌ ب