وان اصلی موضوع بر بسیاری از باورهای انسان عصر جدید حتی متدینان سیطره یافته است.

 

نظریه تاریخی اسلام

در برابر نظریه الحادی و سکولار فوق آموزه های قرانی و روایی در باب چکونگی شکل گیری تمدن و ساختارهای معیشتی انسانها و جوامع قرار دارد که تبیینی روشن به ما ارائه می دهند.

پيامبران‌، معماران‌ تمدن‌ها

براساس‌ آيات‌ قرآن‌ و روايات‌ فراوان‌، همانگونه‌ كه‌ خداوند، آموزگار و راهبر انسان‌ در امور ديني‌ و اُخروي‌ با واسطه‌ انبيا بوده‌ و او را به‌ تدبير و تجربه شخصي‌اش‌ واگذار نكرده‌ است‌، در عرصه معاش‌ و حيات‌ مادي‌اش‌ نيز چنين‌ بوده‌ و از جزئي‌ترين‌ و ساده‌ترين‌ امور معيشتي‌ تا پيچيده‌ترين‌ آن‌ را از طريق‌ انبيا و رسولان‌ خود، به‌ انسان‌ها آموخته‌ است‌. منشأ تمدن‌ - البته‌ تمدني‌ متعادل‌، عاري‌ از اسراف‌ و تبذير و تجاوز و فزون‌طلبي‌ كه‌ بستري‌ هموار براي‌ عبوديت‌ انسان‌ باشد - انبياء بوده‌اند و نه‌ تجربه شخصي‌ انسان‌ها كه‌ مستقلاً دست‌ به‌ كشف‌ علوم‌ و اختراع‌ حرف‌ و صناعت‌ها زده‌ باشند.

چنين‌ نبوده‌ است‌ كه‌ خداوند بين‌ دين‌ و دنياي‌ انسان‌ها، تفكيك‌ نموده‌ و انبيا را متصدي‌ دين‌، و انسان‌ها را متصدي‌ امور دنيا و نهايتاً چارچوبهايي‌ كلي‌ براي‌ امور دنيايي‌ ترسيم‌ و ابلاغ‌ كرده‌ باشد. اساساً انسان‌، فاقد چنين‌ توانايي‌ بوده‌ است‌ كه‌ مستقل‌ از وحي‌ و با اتكا به‌ تجربه‌ و آزمون‌ و كشف‌ شخصي‌، معيشت‌ خود را سامان‌ دهد و اگر خداوند كليات‌ و جزئيات‌ معاش‌ انسان‌ را ساماندهي‌ نمي‌كرد، بدون‌ شك‌ حيات‌ بشري‌ در آغاز راه‌، منقرض‌ و نابود مي‌شد. منشأ و موجد همه علوم‌ و فنوني‌ كه‌ نقش‌ سامان‌ بخشي‌ و تدارك‌ حيات‌ مادي‌ انسان‌ را برعهده‌ دارند، وحي‌ الهي‌ است‌ و انبيا، آموزگاران‌ اين‌ فنون‌ به‌ انسان‌ بوده‌اند.[20] اولين‌ معلمان‌ و آموزگاران‌ زبان‌، خط‌، نجوم‌، طب‌، حساب‌، نجاري‌، كشاورزي‌، خياطي‌، دامپروري‌، آهنگري‌، تجارت‌ و ... انبياي‌ الهي‌اند و از همان‌ آغاز آفرينش‌ انسان‌ يعني‌ دوران‌ حضرت‌ آدم‌، اين‌ علوم‌ - با فراز و فرودي‌ اندك‌ از جهت‌ ايجاد و گسترش‌ - پا به‌ عرصه حيات‌ گذاشته‌اند و همراه‌ و ياور انسان‌ بوده‌اند.

نكته‌ مهم‌ اين‌ كه‌، تا قبل‌ از ظهور رنسانس‌ و تأسيس‌ تمدن‌ جديد، تغييرات‌ و تحولات‌ اين‌ علوم‌ و فنون‌ بسيار اندك‌ بوده‌ است‌ و ما در تاريخ‌ با پديده‌اي‌ به‌ نام‌ تحول‌ و تكامل‌ تدريجي‌ علوم‌ و صنايع‌، مواجه‌ نيستيم‌ و همان‌ تغييرات‌ اندك‌ هم‌ ناشي‌ از چگونگي‌ به‌كارگيري‌ آن‌ با توجه‌ به‌ شدت‌ و ضعف‌ نياز انسان‌ها بوده‌ است‌، نه‌ مربوط‌ به‌ كشف‌ و اختراع‌ آنها، و اما تغيير و تحول‌ و جهش‌ در علوم‌ و فنون‌، پس‌ از رنسانس‌ با دستمايه‌ قرار دادن‌ ميراث‌ علمي‌ و فني‌ انبيا و تمدن‌هاي‌ بنيان‌ نهاده‌ شده‌ بر آموزه‌هاي‌ انبيايي‌ بوده‌ است‌ و قطعاً بدون‌ اين‌ دستمايه‌، امكان‌ چنين‌ كشفيّات‌ و اختراعاتي‌ براي‌ بشر جديد وجود نداشت‌. براين‌ اساس‌، با اين‌ سخن‌ موافقيم‌ كه‌ براي‌ بشر با اتكا به‌ معلومات‌ و دانش‌هاي‌ متقدّم‌، امكان‌ بسط‌ دانش‌ و توانايي‌ فني‌ وجود دارد اما مدّعاي‌ ما در اين‌ مقال‌ پس‌ از اثبات‌ منشأ وحياني‌ علوم‌ و فنون‌ معاش‌ در تمدن‌هاي‌ پيشين‌ (به‌ استثناي‌ مواردي‌ كه‌ احياناً محصول‌ خودسري‌ انسان‌هايي‌ در بسط‌ برخي‌ علوم‌ و فنون‌ و يا نتيجه آموزه‌هاي‌ شيطان‌ بوده‌ است‌[21] و عدم‌ توانايي‌ انسان‌ براي‌ كشف‌ آنها، اين‌ است‌ كه‌ بشر جديد بدون‌ حجت‌ الهي‌ و از روي‌ خودبنيادي‌ و هواپرستي‌، دست‌ به‌ بسط‌ و گسترش‌ علوم‌ و فنون‌ طبيعي‌ زد و به‌ همين‌ خاطر هم‌ در نهايت‌، اين‌ پيشرفت‌ علمي‌ و تكنيكي‌ بلاي‌ جان‌ وي‌ شده‌ است‌ و كل‌ بشريت‌ را در معرض‌ بحران‌هاي‌ گوناگون‌ قرار داده‌ است‌.[22]

منشأ وحياني‌ علوم‌ و فنون‌

آيات‌ قرآني‌ كه‌ مؤيد مدعاي‌ فوق‌ است‌، بدين‌ شرح‌ است‌:

عَلِّم‌َ الْانْسان‌َ ما لَم‌ْيَعْلَم‌ْ[23]

«خداوند به‌ انسان‌ آنچه‌ را كه‌ نمي‌دانست‌، آموخت‌.»

شيخ‌ طوسي‌ در تفسير اين‌ آيه‌ مي‌گويد:

«اين‌ آيه‌ بيان‌ منّت‌ خداوند بر انسان‌هاست‌ كه‌ به‌ آنها آنچه‌ را نمي‌دانستند آموخت‌ و اين‌ آموزش‌، يا به‌ ايجاد بديهيات‌ عقلي‌ [شناختهاي‌ فطري] در دلهاي‌ آنان‌ است[24]‌ و يا به‌ نصب‌ راهنماياني‌ [انبيا و ائمه‌ معصومين‌ عليهم السلام]كه‌ آنان‌ را در رسيدن‌ به‌ دانش‌هاي‌ غيربديهي‌ و اكتسابي‌ راهبر باشند و اين‌ از بزرگترين‌ نعمتهاي‌ خدا براي‌ مردم‌ است‌.»[25]

آيه فوق‌ مطلق‌ است‌ و شامل‌ همه آموختني‌هاي‌ مورد نياز بشر اَعّم‌ از ديني‌ و دنيايي‌ مي‌شود.

وعَلِّم‌َ ادَم‌َ الْاَسْماءَ كُلِّها[26]

«و خداوند همه نام‌ها را به‌ آدم‌ آموخت‌.»

در تفسير الميزان‌، روايات‌ زير در توضيح‌ آيه فوق‌ آورده‌ شده‌ است‌:

«عياشي‌ از ابوالعباس‌ روايت‌ كرده‌ است‌: از امام‌ صادق‌ عليه السلام درباره آيه «وَعَلِّم‌ ادَم‌َ الْاَسْماء كُلِّها» پرسيدم‌ كه‌ خداوند چه‌ چيزي‌ را به‌ آدم‌ آموخت‌؟ حضرت‌ فرمود: زمين‌ها، كوه‌ها، دره‌ها و صحراها. سپس‌ حضرت‌ به‌ زيراندازي‌ كه‌ روي‌ آن‌ نشسته‌ بود، نگاه‌ كرد و فرمود: اين‌ زيرانداز هم‌ از چيزهايي‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ آدم‌ آموخت‌.»

همچنين‌ عياشي‌ از فضيل‌ بن‌ عبّاس‌ روايت‌ كرده‌: از امام‌ صادق‌ عليه السلام درباره آيه «وَعَلِّم‌َ ادَم‌َ الْاَسْماءَ كُلِّها» پرسيدم‌ كه‌ آن‌ اسماء چه‌ بوده‌، فرمود: نام‌هاي‌ دواها، گياهان‌، درختان‌ و كوههاي‌ زمين‌.

و نيز از داود بن‌ سرحان‌ عطار روايت‌ كرده‌ كه‌ گفت‌: نزد امام‌ صادق‌ عليه السلام بودم‌، دستور داد سفره‌ آوردند و غذا خورديم‌. سپس‌ دستور داد طشت‌ و حوله‌ آوردند، عرضه‌ داشتم‌: فدايت‌ شوم‌! منظور از اسماء در آيه «وعَلِّم‌َ ادَم‌َ الْاَسْماءَ كُلّها» چيست‌؟ آيا همين‌ طشت‌ و حوله‌ نيز از آن‌ اسماء است‌؟ حضرت‌ فرمود: دره‌ها و تنگه‌ها و بيابان‌ها از آن‌ است‌ و با دست‌ خود اشاره‌ به‌ اين‌ و آن‌ كرد.»[27]

در تفسير مجمع‌ البيان‌ در ذيل‌ آيه مزبور آمده‌ است‌:

«در تفسير اين‌ آيه‌، اقوال‌ گوناگون‌ زير نقل‌ شده‌ است‌:

1 - خداوند همه نام‌ها و صنعت‌ها و آبادي‌ زمين‌ها و غذاها و داروها و استخراج‌ معدن‌ها و درخت‌كاري‌ و منافع‌ آنها و خلاصه‌ همه آنچه‌ را كه‌ به‌ آبادي‌ دين‌ و دنيا مربوط‌ است‌، به‌ حضرت‌ آدم‌ عليه السلام آموخت‌ (اين‌ نظر ابن‌ عباس‌ و مجاهد و نصيربن‌ جبير و اكثر متأخرين‌ است‌).

2 - خداوند نام‌هاي‌ همه 