‌هاي‌ اين‌ درختان‌ تناول‌ كرد.[57]

امام‌ باقر عليه السلام به‌ روايت‌ از پيامبر اكرم‌ صلي الله عليه و آله: چون‌ خداوند آدم‌ را به‌ زمين‌ فروفرستاد، به‌ او فرمان‌ داد تا زراعت‌ كند و با زحمت‌ و تلاش‌، غذايش‌ را فراهم‌ كند.[58]

پيامبر گرامي‌ اسلام‌ صلي الله عليه و آله: وقتي‌ آدم‌ و حوا به‌ زمين‌ هبوط‌ كردند، با برگ‌هاي‌ بهشتي‌ پوشيده‌ بودند، پس‌ گرما موجب‌ آزار آدم‌ شد و شروع‌ به‌ گريستن‌ نمود و نزد حوا از گرما شكايت‌ كرد. جبرييل‌ با پنبه‌ نازل‌ شد و به‌ حَوا دستور داد كه‌ آن‌ را ببافد و به‌ آدم‌ نيز فرمان‌ نساجي‌ داد و اين‌ حرفه‌ را به‌ او آموخت‌.[59]

امام‌ صادق‌ عليه السلام: هابيل‌، چوپان‌ و قابيل‌ كشاورز بود.[60]

علي‌ عليه السلام: آدم‌ اولين‌ كسي‌ بود كه‌ سوار بر استر شد و حوّا سوار بر الاغ‌.

روايات‌ فوق‌، بيانگر آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ها از آغاز خلقتشان‌، كشاورزي‌، باغداري‌، خياطي‌، نساجي‌، دامپروري‌ و سواركاري‌ و... را به‌ تعليم‌ خداوند مي‌دانسته‌اند.[61]

در اينجا بايد به‌ اين‌ نكته‌ مهم‌ اشاره‌ كنيم‌ كه‌ از آيات‌ و روايات‌ مذكور، همچنين‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ خداوند و انبياي‌ الهي‌، علوم‌ و فنون‌ معاش‌ را به‌ نحو اَتَم‌ِّ و اَكمل‌ ـ براي‌ ساخت‌ يك‌ تمدن‌ متعادل‌ ـ به‌ انسان‌ها آموختند و نه‌ در حدّ هسته‌هاي‌ اوليه‌ و يا بخش‌هايي‌ از آنها، چرا كه‌ واژه‌ «عَلِّم‌َ» ظهور در آموختن‌ كامل‌ دارد و بدون‌ تصريح‌ به‌ اين‌ كه‌ آموزش‌، ناقص‌ و يا تنها شامل‌ بخشي‌ از مسائل‌ بوده‌ است‌، نمي‌توان‌ چنين‌ نتيجه‌ گرفته‌ كه‌ خداوند و انبياء، تنها هسته‌هاي‌ اوليه‌ و كلياتي‌ را به‌ انسان‌ها آموخته‌اند، و در هيچ‌ آيه‌ يا روايتي‌، چنين‌ تصريح‌ و يا قرينه‌اي‌ وجود ندارد. و اما پاسخ‌ اين‌ سئوال‌ كه‌ چرا رسول‌ گرامي‌ اسلام‌ صلي الله عليه و آله و ائمه‌ معصومين‌ عليهم السلام به‌ آموزش‌ علوم‌ و فنون‌ معاش‌ چون‌ كشاورزي‌، دامپروري‌، خياطي‌، آهنگري‌ و ... نپرداختند، آن‌ است‌ كه‌ اين‌ علوم‌ سينه‌ به‌ سينه‌ و بلكه‌ دفتر به‌ دفتر از تمدن‌هاي‌ انبيايي‌ پيشين‌ به‌ مردم‌ عهد ظهور اسلام‌، منتقل‌ شده‌ بود و نيازي‌ به‌ آموزش‌ مجدد آن‌ نبود جز در مورد دانش‌ طب‌ كه‌ به‌ دليل‌ اهميت‌ ويژه‌ آن‌ و احتمالاً برخي‌ از دخل‌ و تصرفات‌ غلطي‌ كه‌ در آن‌ صورت‌ گرفته‌ بود، رسول‌ گرامي‌ اسلام‌ صلي الله عليه و آله و ائمه‌ معصومين عليهم السلامآموزه‌هاي‌ مهمي‌ را در اين‌ باب‌، ارائه‌ كردند كه‌ تحت‌ عناويني‌ چون‌«طب‌ّ النبي‌»، «طب‌ّ الصادق‌» و «طب‌ّ الرضا» در منابع‌ روايي‌، موجود است‌.

متون‌ تاريخي‌ و چگونگي‌ شكل‌گيري‌ تمدن‌ها

متون‌ تاريخي‌ نيز بيانگر تعليم‌ فنون‌ معاش‌ از سوي‌ خداوند به‌ انبيا، و نقش‌ انحصاري‌ انبيا، در سامان‌ دهي‌ به‌ فنون‌ دنيوي‌ و معيشت‌ آدميان‌ است‌. البته‌ محتواي‌ اين‌ متون‌ نيز اغلب‌ برگرفته‌ از احاديث‌ نبوي‌ صلي الله عليه و آله و روايات‌ ائمه‌ علیهم السلام است‌.

قصص‌ الانبياي‌ جويري‌:

«درخبر آمده‌ است‌ كه‌ آدم‌ عليه السلام در ماه‌ رمضان‌ به‌ زمين‌ آمد، روز آدينه‌، هفت‌ ساعت‌ از روز گذشته‌، پنج‌ ماه‌ به‌ بهشت‌ بودند و بر زمين‌ فرود آمدند و اين‌، هر يك‌ روز از جهان‌ بود. آدم‌ به‌ هندوستان‌ به‌ كوه‌ سرانديب‌ بود... حوا به‌ جدّه‌ افتاد به‌ آب‌ دريا در هفت‌ فرسنگي‌ مكه‌، پس‌ آدم‌ همچنان‌ بر كوه‌ سرانديب‌ نشسته‌ بود، نخستين‌ تسبيح‌ مي‌گفت‌ و همي‌ گريستي‌ از گناه‌ خويش‌، چهل‌ شبانه‌ روز چيزي‌ نخورد و گرسنه‌ همي‌ بود. خداي‌ متعال‌ از آن‌ درخت‌ گندم‌ كه‌ در بهشت‌ از آن‌ خورده‌ بود و از آن‌ سبب‌ از بهشت‌ محروم‌ مانده‌ بود، يك‌ بَدره‌ گندم‌ به‌ دست‌ جبرييل‌ فرستاد و آدم‌ را فرمود اين‌ را بكار كه‌ خورش‌ تو و فرزندان‌ تو از اين‌ خواهد بود و اين‌ را بكار تا برويد و دستاس‌ كن‌ تا آرد شود و خمير گردد. چون‌ آنها را به‌ عمل‌ آورد، در زمين‌ محتاج‌ آتش‌ شد، ندا رسيد يا جبرييل‌! پاره‌اي‌ آتش‌ از مالك‌ دوزخ‌ بستان‌ تا كارشان‌ راست‌ شود. پس‌ جبرييل‌ پاره آتش‌ بياورد و به‌ آدم‌ داد. سپس‌ آتش‌ در تنور انداختند و نان‌ پختند، پس‌ گفت‌ كه‌ بخور؛ و حوا چون‌ گرسنه‌ شد ماهي‌ را بر لب‌ دريا پيش‌ آن‌ افكند، برگرفت‌ و بر سنگي‌ تافته‌ در آفتاب‌ نهاد تا بريان‌ شد و بخورد. پس‌ آدم‌ صد سال‌ بر سر آن‌ كوه‌ گريست‌ از درد گناه‌ خويش‌ و هر آبي‌ كه‌ از چشم‌ آن‌ مي‌ريخت‌، بدان‌ كوه‌ درختان‌ رستي‌ و هليله‌ و بليله‌ و ديگر داروها كه‌ فرزندانش‌ از آن‌ منفعت‌ يابند و امروز داروهاي‌ جهان‌ از هندوستان‌ آرند و بدين‌ منوال‌ هر سال‌ كشت‌ كردي‌؛ روزي‌ جبرييل‌ سلام‌ بياورد و پاره آهن‌ آورد. قوله‌ تعالي‌: و انزلنا الحديد فيه‌بأس‌ شديد، پس‌ جبرييل‌ آن‌ را آهنگري‌ بياموخت‌، ندا رسيد كه‌ آدم‌ به‌ كوه‌ رود و آهن‌ بر سنگ‌ زند تا در بن‌ سنگ‌ آتشي‌ كه‌ درمانده‌ باشد بيرون‌ آيد و شما را منفعت‌ رسد، آدم‌ چنان‌ كرد. آتش‌ در گرفت‌ و جبرييل‌ او را برزگري‌ بياموخت‌ و آلت‌ برزگري‌ راست‌ كرد و جفت‌ گاو از بهشت‌ بيرون‌ آورد، پس‌ جبرييل‌ سلام‌ گفت‌ و گفت‌: يا آدم‌! برخيز و برزگري‌ كن‌ تا نان‌ از دسترنج‌ خود خوري‌ و اين‌ هم‌ از عقوبت‌ آن‌ گناه‌ است‌ كه‌ كردي‌، تو را بهشت‌ سخت‌ نيكو بود و خويشتن‌ را از اين‌ نعمت‌ بيرون‌ آوردي‌ تا امروز هيچ‌ نخوري‌ مگر به‌ سختي‌ و رنج‌، چنانكه‌ فرمود: فَلا يُخْرجَنِّكُما من‌َ الْجَنِّة فَتَشْقي‌»[62]مروج‌ الذهب‌:

«و چون‌ آدم‌ از بهشت‌ برون‌ شد، مشتي‌ گندم‌ و سي‌ شاخه‌ از درختان‌ بهشت‌ از اقسام‌ ميوه‌ها همراه‌ داشت‌ كه‌ از آن‌ جمله‌، ده‌ ميوه‌ پوست‌دار بود كه‌ گردو و بادام‌ و فندق‌ و پسته‌ و خشخاش‌ و شاه‌ بلوط‌ و نارگيل‌ و انار و موز و بلوط‌ بود، و ده‌ ميوه هسته‌دار بود كه‌ شفتالو و زردآلو و گلابي‌ و خرما و سنجد و كنار و زالزالك‌ و عناب‌ و كندر و گيلاس‌ بود، و ده‌ ميوه ديگر كه‌ پوست‌ و هسته‌ نداشت‌ و براي‌ خوردن‌ آن‌ مانع‌ نبود كه‌ سيب‌ و شاه‌ ميوه‌ و انگور و آمرود (گلابي‌) و انجير و توت‌ و اُترج‌ و بالنگ‌ و خيار و خربزه‌ بود.»[63]

«شيث‌ عليه السلام [فرزند و وصي‌ حضرت‌ آدم] لفظي‌ است‌ سُرياني‌ مرادف‌ هبةالله‌ و اول‌ كسي‌ است‌ كه‌ به‌ تعليم‌ حكمت‌ و درس‌ علوم‌ پرداخت‌، بنابراين‌، حكما او را اورياي‌ اول‌ گفتند، چه‌ معني‌ اوريا به‌ لغت‌ سرياني‌ معلم‌ است‌... شيث‌ پس‌ از فوت‌ پدر، افسر نبوت‌ بر سرنهاده‌، پنجاه‌ صحيفه‌ بر وي‌ نازل‌ گشت‌ و آن‌ صحف‌ اشت