 ساختمان‌ آنها را به‌ مردم‌ آموخت‌ و بر اثر تعليمات‌ آن‌ حضرت‌، 188 شهر در روي‌ كره زمين‌ بنا گرديد كه‌ كوچكترين‌ آنها رها[75] بوده‌است‌.»[76]

اخبار العلماء باَخبار الحكماء:

«ادريس‌ عليه السلام [پس‌ از مهاجرت‌ از بابل‌ به‌ دليل‌ مخالفت‌ مردم‌ با وي‌] و همراهانش‌، در مصر رحل‌ اقامت‌ افكنده‌، خلايق‌ را به‌ معروف‌ امر، و از منكرات‌ نهي‌ مي‌كرد و به‌ اطاعت‌ خداي‌ ـ عزّ و جَل‌ّ ـ دعوت‌ مي‌كرد. مردم‌ زمان‌ او با هفتاد و دو زبان‌ حرف‌ مي‌زدند و خداوند زبان‌ همگي‌ آنان‌ را به‌ وي‌ تعليم‌ داده‌ بود تا هر فرقه‌اي‌ از ايشان‌ را با زبان‌ خودش‌ تعليم‌ دهد، و علاوه‌ بر اينها آداب‌ و طريقه‌ نقشه‌كشي‌ براي‌ شهرسازي‌ را به‌ ايشان‌ بياموخت‌ و قواعد آن‌ را برايشان‌ مقرر فرمود، و هر فرقه‌اي‌ از هر امتي‌ كه‌ بودند به‌ سرزمين‌ خود برگشته‌ و شهرهايي‌ ساختند تا آنجا كه‌ در عهد وي‌ و به‌ وسيله‌ شاگردان‌ او، صد و هشتاد و هشت‌ شهر ساخته‌ شد كه‌ از همه‌ كوچكترش‌«رها» بود، و ادريس‌ به‌ آنان‌ علوم‌ را نيز بياموخت‌. و اولين‌ كسي‌ كه‌ حكمت‌ را استخراج‌ نموده‌ و علم‌ نجوم‌ را به‌ مردم‌ ياد داد، ادريس‌ بود، چون‌ خداي‌ ـ عَزّ و جَل‌ّ ـ سرّ فلك‌ و تركيب‌ آن‌، و نقطه‌هاي‌ اجتماع‌ كواكب‌ را در آن‌ فلك‌ به‌ او فهمانده‌ بود، و نيز علم‌ عدد سنين‌ و حساب‌ را به‌ او داده‌ بود، و اگر اين‌ نبود و ادريس‌ در اين‌ علم‌، فتح‌ باب‌ نمي‌كرد، هرگز خاطر بشر به‌ اين‌ معنا خطور نمي‌كرد كه‌ در مقام‌ سرشماري‌ ستارگان‌ برآيد. ادريس‌ براي‌ هر امتي‌ در هر اقليمي‌ سنتي‌ شايسته آن‌ امت‌ و آن‌ اقليم‌ به‌ پا داشت‌، و زمين‌ را به‌ چهار قسمت‌ تقسيم‌ نموده‌ براي‌ هر قسمتي‌ پادشاهي‌ مقرر كرد تا به‌ سياست‌ و اداره امور آنجا و آباديش‌ قيام‌ نمايد و هر پادشاهي‌ را مأمور كرد تا اهل‌ اقليم‌ خود را به‌ شريعتي‌ ملزم‌ سازد.»[77]

تاريخ‌ يعقوبي‌:

«و چون‌ نوح‌ از كشتي‌ به‌ زمين‌ آمد، در آن‌ را قفل‌ كرد و كليد آن‌ را به‌ فرزند خود سام‌ سپرد. سپس‌ نوح‌ به‌ زراعت‌ و تاك‌ نشاني‌ و عمران‌ زمين‌ پرداخت‌.»[78]

«و خداي‌ ـ عزّوجل‌ّ ـ گندم‌ را بر آدم‌ نازل‌ كرد و او را فرمود، از دسترنج‌ خود بخورد، پس‌ شخم‌ زد و كاشت‌، سپس‌ درود و كوبيد، آنگاه‌ آرد كرد و خمير نمود و نان‌ پخت‌.»[79]
ناسخ‌ التواريخ‌:

«ولادت‌ با سعادت‌ حضرت‌ شيث‌ عليه السلام، پنج‌سال‌ پس‌ از قتل‌ هابيل‌ بود و لفظ‌ شيث‌، سرياني‌ است‌ و معني‌ آن‌ هبةالله‌ است‌ چه‌ آن‌ جناب‌ را كردگار جليل‌، پس‌ از شهادت‌ هابيل‌ به‌ حضرت‌ آدم‌ عنايت‌ فرمود و جنابش‌ را اورياي‌ ثاني‌ خوانند؛ چه‌، اوريا به‌ لغت‌ سُرياني‌ معلم‌ است‌ و اول‌ كسي‌ است‌ كه‌ بعد از آدم‌ به‌ تعليم‌ معضلات‌ حكمت‌ و تنبيه‌ ضروريات‌ شريعت‌ پرداخت‌ و پنجاه‌ صحيفه‌ و به‌ روايتي‌ بيست‌ و نه‌، محتوي‌ بر حكمت‌ الهي‌ و صنايع‌ نامتناهي‌ چون‌ اكسير و غيره‌، رياضي‌ و هيأت‌ بر او نازل‌ شد.»[80]

«و هم‌ او را [ادريس‌] اورياي‌ ثالث‌ خوانند و هرمس‌ نيز گويند ... در بامداد زندگاني‌ نزد شيث‌ سمت‌ تلمذي‌ داشته‌ است‌ ... اول‌ شخصي‌ است‌ كه‌ به‌ سوزن‌ جامه‌ دوخت‌ و به‌ قلم‌ نگاشتن‌ آموخت‌، سي‌ صحيفه‌ بر وي‌ نازل‌ شد،تدريس‌ علم‌ نجوم‌ از فضايل‌ آن‌ جناب‌ است‌، گويند صد شهر مرغوب‌ جهان‌، بنيان‌ فرمود.»[81]

«حضرت‌ ادريس‌، نبوت‌ با سلطنت‌ توأم‌ داشته‌ واغلب‌ خلق‌ روي‌ زمينش‌، داغ‌ طاعت‌ بر جبين‌ داشتند و چون‌ به‌ علم‌ نبوت‌ دانسته‌ بود كه‌ طوفان‌ نوح‌، جهان‌ را ويران‌ كند و اثري‌ از معلم‌ و متعلم‌ و كتب‌ علميه‌ باقي‌ نماند، بفرمود تا در طرف‌ غربي‌ مصر، بنيان‌ «هرمان‌» نهادند و از علوم‌ طب‌ و نجوم‌ و غيره‌ در آن‌ ثبت‌ كردند كه‌ از طغيان‌ طوفان‌ مصون‌ ماند و آن‌ بنا را در شش‌ ماه‌ به‌ پايان‌ آورد.»[82]

اخبار الدُّوَل‌ و آثارُ الاُوَل‌ في‌ التاريخ:

«در كتاب‌«اصول‌ التواريخ‌» آمده‌ است‌: حضرت‌ آدم‌ عليه السلام با سرانگشتان‌ خود بر خشتها مي‌نوشت‌ و آنها را مي‌پخت‌ و براي‌ فرزندان‌ خود ذخيره‌ مي‌كرد. خداوند به‌ او همه‌ زبان‌ها را آموخت‌ تا آنجا كه‌ او با هزار زبان‌ سخن‌ مي‌گفت‌.

در كتاب‌ »سير تمدن‌» با اعتراف‌ جالبي‌ مواجه‌ هستيم‌ كه‌ بيانگر كمال‌ زبان‌ و وجود زبان‌هاي‌ فراوان‌ و گوناگون‌ در آغاز تاريخ‌ انسان‌ است‌:

«در آن‌ دوراني‌ كه‌ اول‌ بار كتابت‌ در سرزمين‌ مصر و نواحي‌ خاور نزديك‌ رواج‌ يافت‌، يعني‌ در حدود چهار هزار سال‌ قبل‌ از ميلاد، نشو و تكامل‌ زبان‌ به‌ حد اعلاي‌ خود رسيده‌ بود. به‌ عبارت‌ ديگر زبان‌هايي‌ كه‌ در ابتداي‌ پيدايش‌ تاريخ‌ و كتابت‌، معمول‌ بود به‌ همان‌ اندازه‌ مكمل‌ و رسا، و داراي‌ قواعد و دستورهايي‌ همانقدر مركب‌ و پيچيده‌ بوده‌اند كه‌ زبان‌هاي‌ رايج‌ كنوني‌. نكته شايان‌ توجه‌ ديگر آن‌ كه‌ از روي‌ مدارك‌ بسيار، مسلم‌ گرديده‌ عده‌ زبان‌هاي‌ متداول‌ در نخستين‌ ادوار تاريخي‌ به‌ مراتب‌ از شماره زبان‌هاي‌ رايج‌ كنوني‌ بيشتر بوده‌ است‌، زيرا محتملاً هر يك‌ از قبايل‌ و دسته‌هاي‌ مجزا و محدود آن‌ عهد، زباني‌ مخصوص‌ به‌ خود داشته‌ است‌»[83]

و در كتاب «محاضرة الاوائل‌» آمده‌ است‌: هر صنعت‌ و حرفه‌ از حرفه‌ها و صنايع‌ بشري‌ كه‌ انسان‌ها بدان‌ نياز دارند، توسط‌ پدرمان‌ حضرت‌ آدم‌ بنيان‌ نهاده‌ شد كه‌ از ناحيه‌ تعليم‌ اسماي‌ كلي‌ كه‌ خداوند به‌ او آموخته‌، فراگرفته‌ بود. خداوند در هنگام‌ تعليم‌ اسماء، هزار حرفه‌ به‌ او آموخت‌.»[84].

در روايات‌ و گزارش‌هاي‌ تاريخي‌ كه‌ نقل‌ كرديم‌، گاه‌ در جزييات‌ مسائل‌، با يكديگر اختلاف‌هايي‌ دارند كه‌ به‌ ادعاي‌ ما لطمه‌اي‌ وارد نمي‌سازد. اين‌ اختلاف‌ها براساس‌ اصول‌ و قواعد جمع‌ بين‌ احاديث‌ و روايات‌ متعارض‌، حل‌ و فصل‌ مي‌شوند.

محدوديت‌ قواي‌ ادراكي‌ انسان‌

با استناد به‌ آيات‌ و روايات‌، نشان‌ داديم‌ كه‌ خداوند پس‌ از خلقت‌ انسان‌، آدميان‌ را به‌ حال‌ خود وانگذاشت‌ تا با اتكا به‌ تجربه‌ و آزمون‌ شخصي‌ و مرور ايام‌، راه‌ و روش‌ معاش‌ (كشاورزي‌، دامپروري‌، مسكن‌، ابزارسازي‌، سخن‌ گفتن‌، نوشتن‌، طب‌، حساب‌ و ...) را فرا بگيرند، بلكه‌ از طريق‌ انبيا و رسولان‌ خود، به‌ سامان‌دهي‌ معاش‌ انسان‌ها پرداخت‌ و فنون‌ لازم‌ براي‌ يك‌ زندگي‌ متعادل‌ را ـ كه‌ بستري‌ براي‌ عبوديت‌ باشد ـ به‌ آنان‌ آموخت‌.

اكنون‌ به‌ مسئله بنياني‌تري‌ خواهيم‌ پرداخت‌: اساساً قواي‌ ادراكي‌ انسان‌ها، ناتوان‌ از آن‌ بوده‌ است‌ كه‌ مستق