ل‌ از وحي‌ و تعاليم‌ انبيا، به‌ كشف‌ و استنباط‌ علوم‌ و اختراع‌ سازوكارهاي‌ زندگي‌ نايل‌ شود. دانشي‌ كه‌ انسان‌ها مي‌توانند به‌ طور مستقل‌ بدان‌ نائل‌ شوند، عمدتاً بيش‌ از معلومات‌ بديهي‌ حسي‌ و عقلي‌ نيست‌، و تجربه‌ و تفكر شخصي‌ بدون‌ ابتناي‌ بر معلومات‌ قبلي‌، نمي‌تواند منشأ كشف‌ و اختراع‌ شود.

اگر انبيا، هدايت‌ معيشتي‌ انسان‌ها و تعليم‌ علوم‌ و فنون‌ را عهده‌دار نمي‌شدند، قطعاً انسان‌ها نمي‌توانستند به‌ حيات‌ خود ادامه‌ دهند و اساساً جوامع‌ انساني‌، شكل‌ نمي‌گرفت‌.

سرگشتگي‌ موجود در تاريخ‌ نويسي‌هاي‌ جديد و حلقه‌هاي‌ مفقود و گمانه‌زني‌هاي‌ بي‌مبنا و نقش‌ اساسي‌ دادن‌ به‌ تصادف‌ و اتفاق‌، در شكل‌گيري‌ تمدن‌ها، همگي‌ ناشي‌ از آن‌ بوده‌ است‌ كه‌ خواسته‌اند انسان‌ را خودمختار و مكتفي‌ به‌ ذات‌ و بدون‌ پشتوانه‌ و هدايت‌ الهي‌، قلمداد كنند، و با اين‌ پيش‌ فرض‌، نمي‌توان‌ چگونگي‌ دستيابي‌ انسان‌ به‌ اموري‌ چون‌ زبان‌، خط‌، طبابت‌، كشاورزي‌، دامپروري‌، ابزارسازي‌ و ... را به‌ درستي‌ كشف‌ و توصيف‌ كرد.

و اما رواياتي‌ كه‌ حكايت‌ از ناتواني‌ انسان‌ در ادراك‌ منافع‌ و مضار خود حتي‌ در امور معاش‌ دارد و ناظر به‌ اين‌ امر است‌ كه‌ انسان‌ بدون‌ هدايت‌ خداوند و انبيا، قادر به‌ تأمين‌ مصالح‌ دنيوي‌ خويش‌ نبوده‌ و نيست‌، به‌ شرح‌ زير است‌:

امام‌ رضا عليه السلام: هيچ‌ گروه‌ و ملتي‌ را نمي‌يابيم‌ كه‌ بدون‌ فرمانده‌ و راهبري‌ كه‌ در امر دين‌ و دنيا بدو نياز دارند، زندگي‌ كرده‌ و باقي‌ مانده‌ باشد، بر همين‌ اساس‌، سزاوار نيست‌ خداوند حكيم‌، مردم‌ را بدون‌ راهبري‌ كه‌ مردم‌ نيازمند اويند و قوام‌شان‌ به‌ اوست‌، رها كند.

در اين‌ روايت‌، تصريح‌ شده‌ است‌ كه‌ انبيا و رسولان‌ الهي‌، قيّم‌ و راهبر مردم‌ در امور ديني‌ و دنيايي‌ هستند و قوام‌ [ديني‌ و دنيايي‌] مردم‌ به‌ آنهاست‌.[85]

هشام‌ بن‌ حَكم‌ روايت‌ مي‌كند: فرد زنديقي‌ از امام‌ صادق‌ عليه السلام پرسيد: چه‌ دليلي‌ بر وجود انبيا و رسل‌ [از جانب‌ خداوند]، وجود دارد؟ امام‌ عليه السلام فرمود: از آنجا كه‌ ثابت‌ كرديم‌، براي‌ ما [و جهان‌]، آفريدگار و سازنده‌اي‌ برتر از ما و همه مخلوقات‌ است‌ و او آفريدگار حكيمي‌ است‌ كه‌ مردم‌ قادر به‌ مشاهده‌ و ارتباط‌ حسي‌ با او نيستند، نه‌ او با مردم‌ همنشيني‌ دارد و نه‌ مردم‌ با او، تا با او محاجه‌ و گفتگو نمايند، ثابت‌ مي‌شود كه‌ براي‌ او نمايندگاني‌ در ميان‌ مردم‌ است‌ كه‌ آنها را به‌ مصالح‌ و منافعشان‌، و آنچه‌ را كه‌ مايه بقا و حيات‌ آنهاست‌ و ترك‌ آن‌، مايه نابودي‌شان‌، رهنمون‌ مي‌شوند. پس‌ بدين‌ ترتيب‌، ضرورت‌ وجود فرمان‌ دهندگان‌ و بازدارندگان‌، از جانب‌ خداوند حكيم‌ دانا در ميان‌ خلقش‌، روشن‌ مي‌شود.[86]

از روايت‌ فوق‌، چنين‌ برمي‌آيد كه‌ مردم‌ بدون‌ وجود و حضور سفرا و رسولان‌ الهي‌، قادر به‌ درك‌ مصالح‌ و منافع‌ خود و آنچه‌ كه‌ مايه بقا يا هلاك‌ آنان‌ است‌، نيستند و روشن‌ است‌ كه‌ مصالح‌ و منافع‌ و عوامل‌ بقا يا فنا، اعم‌ از دنيوي‌ و اخروي‌ است‌.

‌ روايت‌ دیگر بخشي‌ از مناظره امام‌ رضا عليه السلام با فردي‌ زنديق‌ است‌ كه‌ مي‌فرمايند: اگر [زنديق] بگويد: چرا شناخت‌ رسولان‌ و اقرار به‌ حقانيت‌ آنان‌ و اطاعتشان‌، بر مردم‌ واجب‌ شده‌ است‌، در جواب‌ گفته‌ خواهد شد: بدان‌ دليل‌ كه‌ در آفرينش‌ و قواي‌ [ادراكي] مردم‌، چيزي‌ نيست‌ كه‌ مصالح‌ آنها را به‌ نحو كامل‌ تأمين‌ نمايد و از سويي‌ هم‌، خداوند برتر از آن‌ است‌ كه‌ ديده‌ شود و عجز و ناتواني‌ مردم‌ هم‌ در ادراك‌ خداوند [و ارتباط‌ حضوري‌ با او] روشن‌ است‌، براين‌ اساس‌، چاره‌اي‌ نيست‌ جز آن‌ كه‌ فرستاده‌اي‌ معصوم‌ و عاري‌ از خطا و لغزش‌، بين‌ خدا و خلق‌ باشد كه‌ امر و نهي‌ خداوند و آداب‌ مورد نظر او را به‌ مردم‌ ابلاغ‌ كند و آنها را نسبت‌ به‌ اموري‌ كه‌ منافعشان‌ را جلب‌ و مضارّشان‌ را دفع‌ مي‌كند، آگاه‌ نمايد؛ زيرا در سرشت‌ مردم‌، منبعي‌ نيست‌ كه‌ بدان‌، احتياجاتشان‌ را اعم‌ از منافع‌ و مضارشان‌، بشناسند، با اين‌ وجود اگر شناخت‌ و اطاعت‌ رسولان‌ بر مردم‌ واجب‌ نباشد، حضور رسولان‌ نه‌ فايده‌اي‌ براي‌ آنها دارد و نه‌ نيازي‌ را از آنان‌ مرتفع‌ مي‌سازد و ارسال‌ آنان‌ از سوي‌ خداوند، بي‌مورد و فاقد منفعت‌ و مصلحت‌ خواهد بود و حال‌ آن‌ كه‌ از خالق‌ حكيمي‌ كه‌ هر امري‌ را متقن‌ انجام‌ مي‌دهد، چنين‌ عملي‌ سر نمي‌زند.[87]

روايت‌ فوق‌، به‌ ناتواني‌ قواي‌ ادراكي‌ انسان‌ در تشخيص‌ منافع‌ و مضار و احتياجاتش‌ به‌ نحو كامل‌ و اطمينان‌ بخش‌، تصريح‌ مي‌كند و مانند روايت‌ سابق‌، بيان‌ مي‌دارد كه‌ اين‌ منافع‌ و مضار، منحصر به‌ امور ديني‌ و اخروي‌ نبوده‌ بلكه‌ اعم‌ از ديني‌ و دنيايي‌ است‌، و بدين‌ جهت‌، حضور رسولان‌ الهي‌ و اطاعت‌ مردم‌ از آنها در امور دين‌ و دنيا، ضروري‌ است‌.

در بخشي‌ از روايتي‌ طولاني‌ از امام‌ علي‌ عليه السلام در باره‌ انواع‌ آيات‌ قرآن‌ [از جهت‌ محتوا] و تفسير بعضي‌ از آيات‌، چنين‌ آمده‌ است‌ :

امام علي‌ عليه السلام: ... و اما خداوند ـ عزّ و جل‌ ـ در كتابش‌، سبب‌ بقا و تداوم‌ حيات‌ انسان‌ها را بيان‌ كرده‌ است‌. حيات‌ انسان‌ها به‌ چهار عامل‌ بستگي‌ دارد: «غذا و آب‌»، «لباس‌»، «مسكن‌» و «ازدواج‌»، و انسان‌ها در اين‌ چهار عامل‌، به‌ امر و نهي‌ نياز دارند. [آنگاه‌ امام‌ عليه السلام بعد از ذكر آياتي‌ از قرآن‌ كه‌ درباره‌ اين‌ چهار عامل‌ است‌، مي‌فرمايد:]

اين‌ آيات‌، روشن‌ترين‌ دليل‌ بر اين‌ مسئله‌ هستند كه‌ انسان‌ها نياز به‌ راهبر و پيشوايي‌ دارند كه‌ متصدي‌ امور آنان‌ شود و آنها را امر و نهي‌ نمايد و در ميان‌ آنها حدود الهي‌ را جاري‌ سازد، با دشمن‌ بجنگد، غنيمت‌ها را تقسيم‌ كند، واجبات‌ را به‌ جاي‌ آورد، اموري‌ را كه‌ مصلحت‌ مردم‌ در انجام‌ آن‌ است‌ به‌ آنها بشناساند و از آنچه‌ مايه‌ زيانشان‌ است‌، برحذر دارد... [خداوند انسان‌ را به‌ گونه‌اي‌ خلق‌ نكرده‌ كه‌ از امر و نهي‌ بي‌ نياز باشد]، اولين‌ انسان‌ كه‌ حضرت‌ آدم‌ عليه السلام است‌، جز با امر و نهي‌ خداوند نمي‌توانست‌ به‌ حيات‌ خود ادامه‌ دهد. خداوند ـ عزّ و جل‌ّ ـ پس‌ از خلقت‌ آدم‌ به‌ او فرمود: «اي‌ آدم‌، تو و همسرت‌ در بهشت‌ جاي‌ گيريد و در آنجا از هر نعمت‌ كه‌ بخواهيد، بي‌ هيچ‌ رنج‌، برخوردار شويد ولي‌ به‌ اين‌ درخت‌ نزديك‌ نشويد.»[88] بنابراين‌، خداوند، آدم‌ و حوا را درمورد آنچه‌ مايه‌ سود و ب