[درخاك‌] پنهان‌كند؛ [قابيل‌كه‌چنين‌ديد] گفت‌واي‌برمن‌! آياعاجزم‌كه‌مثل‌اين‌كلاغ‌باشم‌تاجسدبرادرم‌راپنهان‌كنم‌وبدينسان‌از پشيمانان‌شد.

علامهمحمدتقي‌جعفريدرشرح‌ابيات‌مولویچنين‌مي‌نگارد:

«اگر كسي‌ چنين‌ ادعايي‌ داشته‌ باشد كه‌ آغاز علم‌، از انبيا بوده‌ و بشر به‌ وسيله‌ آنان‌ به‌ گسترش‌ و تعمق‌ در علم‌ موفق‌ شده‌ است‌، ادعاي‌ خلاف‌ منطق‌ نكرده‌ است‌، زيرا ما جز با نام‌ عده‌ محدودي‌ از پيامبران‌، به‌ وسيله‌ كتب‌ آسماني‌ و اوصياي‌ پيامبران‌ آشنايي‌ نداريم‌. بعضي‌ از منابع‌ اسلامي‌، براي‌ تاريخ‌ بشري‌ در حدود صد و بيست‌ و چهار هزار پيامبر سراغ‌ داده‌ است‌. اگر شماره‌ مزبور را به‌ طول‌ تاريخ‌، ميان‌ سپيده‌ دم‌ علم‌ تا زمان‌ پيامبر اسلام‌ صلي الله عليه و آله تقسيم‌ كنيم‌، خواهيم‌ ديد كه‌ اسناد هسته‌هاي‌ اصلي[100]علوم‌ به‌ پيامبران‌ الهي‌ در آن‌ مدت‌، اسناد خلاف‌ منطق‌ نيست‌، به‌ اضافه‌ اين‌ كه‌ بعضي‌ از پيامبران‌ داراي‌ شعاع‌ كار محدودي‌ در جامعه‌ خود بوده‌اند و مانند بعضي‌ از پيامبران‌ مشهور، شخصيت‌ آنان‌ جهاني‌ نبوده‌ است‌، به‌طوري‌ كه‌ تمام‌ جزئيات‌ كار آنان‌ را تاريخ‌ به‌ عهده‌ بگيرد. همچنين‌ مي‌توان‌ گفت‌ آموزش‌هاي‌ ماوراي‌ طبيعي‌ انسان‌ها كه‌ بعدها تاريخ‌ نويسان‌ مخلوط‌ سحر و جادو و كهانت‌ نموده‌ و همه‌ آنها را با يك‌ مقوله‌ اسرارآميز تفسير كرده‌اند، در همان‌ دوران‌ خود، آموزش‌هاي‌ الهي‌ پيامبران‌ بوده‌ است‌ كه‌ با گذشت‌ روزگاران‌، در تاريكي‌هاي‌ ابهام‌ فرو رفته‌ است‌. به‌علاوه‌ مورخين‌ علم‌ و دانش‌، هنگامي‌ كه‌ از آغاز و بروز علوم‌ و صنايع‌ در روزگار كهن‌ سخن‌ مي‌گويند، همگي‌ اعتراف‌ مي‌كنند كه‌ نتوانسته‌اند در باره‌ اين‌ مسائل‌ به‌ نتايج‌ قطعي‌ و واحد منطقي‌ برسند.»[101]

همچنين‌ ناصرخسرو در «جامع‌ الحكمتين‌» مي‌نويسد:

«علماي‌ دين‌ حق‌، مر علم‌ طب‌ّ را و علم‌ نجوم‌ را همي‌ دليل‌ اثبات‌ نبوّت‌ كنند بر فلاسفه‌ كه‌ بر نبوّت‌، وحي‌ را منكراند و همي‌ گويند كه‌ آن‌ كس‌ كه‌ بدانست‌ از اول‌ دارويي‌ كان‌ از روم‌ خيزد، دانگ‌ سنگي‌ بايد و دارويي‌ راكه‌ از چين‌ آرند، نيم‌ درم‌ سنگ‌ بايد، و دارويي‌ كان‌ از هندوستان‌ آرند، نيم‌ دانگ‌ سنگ‌ بايد و همه‌ را جمع‌ بايد كردن‌، يكي‌ را كوفته‌ و يكي‌ را گداخته‌ و يكي‌ را سوخته‌ به‌ مثل‌ تا فلان‌ علّت‌ را از مردم‌ دفع‌ كند، ناچار پيغامبري‌ بود و خداي‌ آموخت‌ مر او را كه‌ منافع‌ مردم‌ و دفع‌ علّت‌ها اندرين‌ چيزها بدين‌ مقادير است‌ وگرنه‌ كسي‌ اين‌ داروها نتوانستي‌ دانستن‌ نه‌ به‌ آزمايش‌ و نه‌ به‌ چشيدن‌.»[102]

عقيلي‌ خراساني‌ مؤلف «مخزن‌ الادويه‌»، نيز در باره‌ منشأ وحياني‌ طب‌ و ديگر علوم‌ مي‌نويسد:

«در بيان‌ ابتداي‌ ظهور صناعت‌ طب‌. بدانكه‌، خلاصه‌ اقوال‌ در آن‌ است‌ كه‌ حقيقت‌ جميع‌ علوم‌ حقيقيه‌ و غير حقيقيه‌ و صناعيه‌ و علميه‌، ابتدا بر حضرت‌ آدم‌ ابوالبشر عليه السلام به‌ حكم‌ آيه‌ كريمه‌«و علّم‌ ادم‌ الاسماء كلّها ثم‌ّ عرضهم‌ علي‌ الملائكة» نازل‌ و القاء شده‌ و بعد از آن‌ به‌ حسب‌ اختلاف‌ زمان‌ و احوال‌ مردم‌ و احتياج‌ ايشان‌، هر يك‌ از علوم‌ در ازمنه‌ مختلف‌ از انبيا و اوصياي‌ ايشان‌ عليهم‌السّلام‌، ظاهر و صادر گشته‌، به‌ وحي‌ و الهام‌ رباني‌ و رؤياي‌ صادقه‌. حكما را در قدم‌ صناعت‌ طب‌ و حدوث‌ آن‌ اختلاف‌ است‌... و بعضي‌ كه‌ جمهور حكمايند، حدوث‌ طب‌ را بعد از حدوث‌ انسان‌ مي‌دانند و از ايشان‌ جماعتي‌ را اعتقاد آن‌ است‌ كه‌ حدوث‌ آن‌ به‌ طريق‌ وحي‌ و الهام‌ و رؤياي‌ صادقه‌ از جانب‌ خالق‌ عالم‌ ـعزوجل‌ـ كه‌ فيّاض‌ علي‌ الاطلاق‌ و مُلهم‌ جميع‌ علوم‌ و صناعات‌ و حرفست‌، مي‌باشد. بقراط‌ و جالينوس‌ و جميع‌ اصحاب‌ قياس‌ و بسياري‌ از شعراي‌ يونان‌ بر اينند و ايشان‌ را الهاميّه‌ نامند... و بدانكه‌ قائلين‌ به‌ وحي‌ و الهام‌، تشنيع‌ نموده‌اند فرقه‌ استنباطيه‌ را به‌ دلايل‌ چند كه‌ خلاصه‌ آنها اين‌ است‌ كه‌ آدمي‌ را ممكن‌ نيست‌ كه‌ بي‌ وساطت‌ وحي‌ آسماني‌ و الهام‌ رباني‌، استنباط‌ اين‌ صناعت‌ جليل‌القدر عظيم‌المنفعة نمايد كه‌ يكي‌ از جمله‌ آن‌، معرفت‌ عقاقير و حشاشيش‌ و معادن‌ و خواص‌ هر يكي‌ و مقدار قوت‌ هر دوايي‌ و مناسبت‌ آن‌ به‌ هر مزاجي‌ و مقداري‌ معيّن‌ و غير اينها ـ به‌ تفصيلي‌ كه‌ در كتب‌ طب‌ مذكور است‌ـ مقدور بشر نيست‌.»[103]

عامري‌، دانشمند سنّي‌ مذهب‌ قرن‌ چهارم‌ نيز چنين‌ معتقد است‌:

«ابوالحسن‌ محمد بن‌ ابوذر يوسف‌ عامري‌ نيشابوري‌، در گذشته‌ 381 هجري‌ قمري‌ كه‌ مشرب‌ فلسفي‌ داشته‌ و با فلسفه‌ يونان‌ آشنا بوده‌ است‌، در كتاب‌«الاعلام‌ بمناقب‌ الاسلام‌» با چند دليل‌، در صدد اثبات‌ برتري‌ اغراض‌ و اهداف‌ علوم‌ ديني‌ نسبت‌ به‌ ساير علوم‌ برمي‌آيد و از اين‌ بالاتر معتقد است‌ كه‌ همه‌ صنف‌هاي‌ دانش‌، مستقيماً از وحي‌ و الهام‌ به‌ دست‌ آمده‌ يا اين‌ كه‌ حكيمان‌ آن‌ را از آموزشهاي‌ پيامبران‌ گرفته‌اند و مي‌گويد: پيشواي‌ دانش‌ پزشكي‌ كه‌ نامش‌«اسقلبيوس‌» است‌، بر حسب‌ ادعاي‌ پيروان‌ او، روانش‌ به‌ آسمان‌ بالا رفته‌ است‌ و از آنجا اين‌ علم‌ را گرفته‌ است‌. همچنين‌«هرمس‌» كه‌ معلم‌ اول‌ علم‌ نجوم‌ است‌، با عروج‌ به‌ آسمان‌ از اين‌ دانش‌ آگاه‌ شده‌ است‌ و نيز حكيمان‌ هند كه‌ در شعبه‌هاي‌ گوناگون‌ معرفت‌ داراي‌ بصيرتند، از نسبت‌ دادن‌ دانش‌ خود به‌ وحي‌ نبوي‌ يا الهام‌ الهي‌ سرباز نمي‌زنند.»[104]

ما تُريدي‌ (م‌ 333 ه.)، متكلم‌ مشهور سنّي‌ مذهب‌ نيز وحياني‌ بودن‌ علوم‌ معاش‌ را مورد تأكيد قرار داده‌ است‌:

«به‌ نظر ماتريدي‌ ضرورت‌ وحي‌ الهي‌ فقط‌ به‌ امور ديني‌ محدود نمي‌شود بلكه‌ راهبري‌ آن‌ در بسياري‌ از امور دنيوي‌ نيز مورد نياز است‌. كشف‌ انواع‌ مختلف‌ خوراكي‌ها و داروها، اختراع‌ فنون‌ و صنايع‌ و غيره‌، همه‌ نتيجه اين‌ هدايت‌ الهي‌ است‌ و عقل‌ انساني‌ از شناخت‌ بسياري‌ از اين‌ امور عاجز است‌.»[105]

غزالي‌ (م‌ 505 ه.) نيز علم‌ طب‌ را محصول‌ تعاليم‌ انبيا مي‌داند و معتقد است‌ عقلا با سرمايه‌ عقل‌ نمي‌توانند به‌ خواص‌ و كاربرد داروها پي‌ ببرند.[106]در تفسير نمونه‌، در ذيل‌ آيه‌:

«يَسْئَلُونَك‌َ ماذا اُحل‌ِّ لَكُم‌ْ قُل‌ الطِّيبات‌ُ وَ ما عَلِّمْتُم‌ْ من‌َ الْجَوارح‌ مُكَلَّبين‌َ تُعَلَّمُونَهُن‌ِّ ممّا عَلِّمَكُم‌ُ اللّه‌ُ، فَكُلُوا ممّا اَمْسَكْن‌َ عَلَيْكُم‌ْ»[107]

از تو مي‌پرسند كه