/ النور المبين‌، ص‌ 60

[58]- تفسيرالعياشي‌، ج‌ 1، ص‌ 40 / مشكاة الانوار، ص‌ 61 / بحارالانوار، ج‌ 11 ، ص‌ 212 / وسايل‌ الشيعة، ج‌ 6، ص‌ 382 / مستدرك‌ الوسايل‌، ج‌ 13، ص‌ 462

[59]- بحارالانوار، ج‌ 100، ص‌ 57 / كنزالعمال‌، ج‌ 2، ص‌ 474 / الدرالمنثور، ج‌ 1، ص‌ 57/ فتح‌ القدير، ج‌ 1، ص‌ 71 / تاريخ‌ مدينة دمشق‌، ج‌ 7، ص‌ 413

[60]- قصص‌الانبياء (راوندي‌)، ص‌ 66 / بحارالانوار، ج‌ 11، ص‌ 239

[61]- بحار الانوار، ج‌ 11، ص‌ 13

[62]- قصص‌ الانبياء، ص‌ 26-25

[63]- مروج‌ الذهب‌، ج‌ 1، ص‌ 25 / اَخبار الزمان‌، ص‌ 72

[64]- مروج‌ الذهب‌، ج‌ 1، ص‌ 23

[65]- همان‌، ص‌ 30

[66]- مروج‌الذهب‌، ص‌ 25-24

[67]- تاريخ‌ كامل‌، ج‌ 1، ص‌ 41

[68]- طه‌ / 114

[69]- تاريخ‌ كامل‌، ج‌ 1، ص‌ 43-42

[70]- همان‌، ص‌ 52

[71]- تاريخ‌ كامل‌، ج‌ 1، ص‌ 62

[72]- آفرينش‌ و تاريخ‌، ج‌ 3، ص‌ 8

[73]- همان‌، ص‌ 9

[74]- قصص‌الانبياء، ص‌ 79-78 / بحارالانوار، ج‌ 55، ص‌ 274

[75]- رها يا اورخا نام‌ شهري‌ در تركيه‌ است‌ كه‌ سابقه تاريخي‌ آن‌ به‌ قرن‌ها قبل‌ از ميلاد مي‌رسد.

[76]- به‌ نقل‌ از قصص‌الانبياي‌ رسولي‌ محلاتي‌، ص‌ 26

[77]- ترجمه تفسير الميزان‌، ج‌ 14، ص‌ 95

[78]- تاريخ‌ يعقوبي‌، ج‌ 1، ص‌ 4

[79]- همان‌، ص‌ 5

[80]- ناسخ‌التواريخ‌، ج‌ 2، ص‌ 101

[81]- همان‌، ص‌ 103-102

[82]- همان‌، ص‌ 105

[83]- سير تمدن‌، ص‌ 10

[84]- اخبار الدول‌ و آثار الاول‌ في‌التاريخ‌، ج‌ 1، ص‌ 44

[85]- عيون‌ الاخبار، ج‌ 2، ص‌ 99 / بحار الانوار، ج‌ 6، ص‌ 60 و ج‌ 23، ص‌ 32 / مسند الامام‌ الرضا7، ج‌ 1، ص‌ 110

[86]- علل‌ الشرايع‌، ص‌ 51 / الاحْتجاج‌، ج‌ 2، ص‌ 77 / بحارالانوار، ج‌ 11، ص‌ 30

[87]- علل‌ الشرايع‌، ص‌ 95 / عيون‌ الاخبار، ج‌ 2، ص‌ 100 / بحار الانوار، ج‌ 11، ص‌ 40/ مسند الامام‌ الرضا7، ج‌ 1، ص‌ 50

[88]- بقره‌ / 35

[89]- بحارالانوار، ج‌ 90، ص‌ 42-32

[90]- بحارالانوار، ج‌ 11، ص‌ 161

[91]- بحارالانوار، ج‌ 3، ص‌ 135

[92]- بحارالانوار، ج‌ 3، ص‌ 184-181 / سيدبن‌ طاووس‌ در كتاب‌ «كشف‌ المحجِّة لثمرة المهجة» (ص‌ 9) و «فرج‌ المهموم‌» (ص‌ 11) به‌ رسالة اهليلجة استناد و از آن‌ نقل‌ كرده‌ است‌.

[93]- بحارالانوار، ج‌ 3، ص‌ 185

[94]- تصحيح‌ اعتقادات‌ الاماميه‌، ص‌ 144

[95]- ر.ك‌ به‌: همين‌ كتاب‌، پيوست‌ ـ 2: بحران‌ تجدد

[96]- كشف‌المراد، ص‌ 272-271

[97]-احاديث‌ و قصص‌ مثنوي‌، ص‌ 367

[98]- اگر مقصود مولوي‌ اين‌ باشد كه‌ مباني‌ و هسته‌هاي‌ اوليه‌ علوم‌ و فنون‌، از وحي‌ بوده‌ است‌ و سپس‌ عقل‌ آدمي‌ بر آنها افزوده‌ است‌، شاهدي‌ بر صحت‌ اين‌ مطلب‌ نداريم‌. اگر معلم‌ اين‌ علوم‌، انبيا بوده‌اند، دليلي‌ وجود نداشته‌ است‌ كه‌ آنها را ناقص‌ بياموزند. در آيات‌ و روايات‌ هم‌ كمترين‌ شاهدي‌ بر اين‌ مسأله‌ وجود ندارد. البته‌ منكر اين‌ مطلب‌ نمي‌توان‌ شد كه‌ انسان‌ها قادرند در علوم‌ دخل‌ و تصرف‌ نمايند و مسايلي‌ را بر آن‌ بيافزايند وحتي‌ به‌ كشفيات‌ و اختراعاتي‌ نايل‌ شوند ـ همان‌گونه‌ كه‌ بعد از رنسانس‌ و در تمدن‌ جديد، اين‌ اتفاق‌ به‌ نحوه‌ بسيار گسترده‌ رخ‌ داده‌ است‌ ـ اما همه‌ سخن‌ در اين‌ است‌ كه‌ رويكرد خودسرانه‌ و فزون‌خواهانه‌ بشر به‌ علوم‌ و فنون‌، سرانجام‌ به‌ زيان‌ بشر و منجر به‌ بحرانهاي‌ گوناگون‌ خواهد شد، همانگونه‌ كه‌ در تمدن‌ جديد چنين‌ شده‌ است‌.

[99]- تفسير مثنوي‌ معنوي‌، ج‌ 10، ص‌ 160

[100]- همانگونه‌كه‌گفتيم‌مسأله‌تعليم‌انبيا،منحصربه‌هسته‌هاي‌اصلي‌علوم‌نيست‌.

[101]- تفسير مثنوي‌ معنوي‌، ج‌ 10، ص‌ 161

[102]- جامع‌ الحكمتين‌، ص‌ 14 / هزار و پانصد يادداشت‌، ص‌ 313

[103]- خلاصة الحكمه‌، ص‌ 568

[104]- آيين‌ و انديشه‌ در دام‌ خودكامگي‌، ص‌ 253

[105]- تاريخ‌ فلسفه‌ در اسلام‌، ج‌ 1، ص‌ 372

[106]- ر.ك‌ به‌ المنقذ من‌ الضلال‌، ص‌ 45

[107]- مائده‌ / 4

[108]- تفسير نمونه‌، ج‌ 4، ص‌ 275

[109]. علاقه مندان به این بحث می توانند به کتاب اسلام و تجدد به قلم اینجانب مراجعه کنند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2068.txt">اشاره</a><a class="text" href="w:text:2069.txt">1</a><a class="text" href="w:text:2070.txt">2</a><a class="text" href="w:text:2071.txt">3</a><a class="text" href="w:text:2072.txt">4</a><a class="text" href="w:text:2073.txt">5</a><a class="text" href="w:text:2074.txt">6</a></body></html><html><body><img src="/image/index3.jpg"/><p>نوشته شده توسط آیت الله العظمی میرزا ابوالقاسم گیلانی (میرزای قمی(	   
اشاره

مقاله ای که در پیش رو دارید ردیه ای بر نظریه فلسفی و عرفانی وحدت وجود است که به قلم فقیه جلیل القدر و اصولی شهیر آیت الله العظمی میرزا ابوالقاسم گیلانی معروف به میرزای قمی به رشته تحریر در آمده است. این متن که همراه با تلخیص است بر گرفته از کتاب سه رساله میرزای قمی در رد فلسفه و عرفان است که اخیرا توسط محققین ارجمند، آقایان حسین لطیفی و سید علی جبار گلباغی ماسوله، تصحیح و تحقیق شده و از سوی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی به چاپ رسیده است.

گفتنی است که رساله مزبور به تقاضای شاه وقت قاجار در پاسخ به نوشته فردی صوفی مسلک در ترویج وحدت وجود نگاشته شده است.</p></body></html>■

بسم الله الرحمن الرحیم

[مقدّمه]

الحمد لله ربّ العالمین، والصّلاة علی محمّد و آله.

... از روزی که در اوقات ادراک فیض خدمت وافی بهجت، [شاه] ملفوفه ای به حقیر دادند و فرمودند که: عقایدی که در این جا درج است ملاحظه کن و صحیح و غیر صحیح آنها را اعلام کن تا عمل به مقتضای آن شود، و بعد از آن که حقیر ملفوفه را در خلوت گشودم، دیدم به خطّ آن مرد موفّق[1][منافق] است، و از آن روز تا به حال بی اختیار او را نفرین می کنم.

در سال قبل که سرافراز نامه شاهی که در جواب عریضه حقیر، به قلم بطالت رقم آن مرد موفّق رفته بود فرصتی یافته، اظهار عداوت خود را به علمای دین و مروّجان شرع مبین نموده، دلی خالی کرده و آیه ای که در شأن کفّار و منافقان و فاسقان بود، توصیف علما را به وصف ایشان نموده بود و علاوه برآن بعضی آیات متشابه که اشعاری به مذهب جبری مذهبان بود در آن جا مندرج ساخته، و به این سبب حقیر را کمال تنفّر از او حاصل شد. ودر مقام ایذا و انتقام به قدر مقدور بودم تا آن که آن خلایق امیدگاه به نوعی عذر او راخواستند. و این حقیر هم به حَسبُ الاحترام و الامتثال سکوتی کردم، و از آن وقت تا به حال من دلم به او گرم نشده، تا در این زمان که دردم را تازه و کدورتم را بی اندازه نمود، زیرا که یقین دارم که شاه دین پناه را خبری از مسایل وحدت وجود و موجود نیست و اطّلاعی به مسایل عقول و نفوس ندارد، و این مطلب را که حکما و صوفیّه بدعت و اختراع کردند؛ آنهایی که رئیس و اهل تحقیق ایشان می باشند، می گویند: ما این ها را از راه ریاضت و مخالفت نفس فهمیده ایم و اگر نه این ها به عقل و استدلال تمام نمی شود، بلکه به سبب ریاضت بر ما کشف شد.

و ظاهر است که کسانی که ریاضت می کشند و ترک لذّات جسمانی می کنند و بر خود تعب می دهند و تقلیل غذا و ترک مقوّیات جسمانیّه، کار ایشان به جایی می رسد که خلط سوداء غالب شده،