ت. و اما در ما نحن فیه که نقل سرّ اِلهی است که واجب است پنهان داشتن آن را از غیر اهل، معنی آن این است که مقتضی نفس این امانت این است که أبد الدّهر از غیر اهل پنهان باشد، دیگر چه معنی دارد که این سرّ را قبل از زمان خواب دیدن محیی الدین واجب بود پنهان داشتن، و در زمان خواب دیدن محیی الدین این حکم منسوخ شد؟ و نسخی بعد از زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله نمی باشد. و بر فرض که باشد نسخ در احکام شرعیّه جاری می شود؛ مثل نماز و روزه و حرمت اکل بعض مأکولات و امثال اینها نه در احکام عقلیّه، مثلاً نمی توان بُوَد که ظلم قبیح بود و حرام بود تا زمان فلان پادشاه و در زمان او منسوخ شد، یا دروغی که ضرر داشته باشد حرام بود تا فلان زمان که حرمت و قبح او منسوخ شد.

می گویم که: این محض ادّعاست، بلکه مخالف مشاهده و عیان است که ما الحال می بینیم که بسیاری از علما طاقت محافظت این اسرار ندارند، چه جای طلبه کم مایه و عوام عاری از دقایق فهم ادراک. پس کجاست که در این زمان همه کس اهل سرّ شد؟!

و اگر بگویی که: محیی الدین این اسرار را از برای جماعت خاصّ که قابلیت دارند اظهار کند نه از برای عموم ناس. می گوییم که این همه مکابره است ؛ زیرا که اسرار را در پای کتاب نوشتن که آن کتاب در عالم پر است، این چگونه معنی فاش کردن در نزد اهل است؟ همه کس به کتاب مطلّع می شوند و این سرّ فاش می شود.

اگر بگویی که: کتاب او دقیق است و فهمیدن آن مشکل است. پس عوامّ و طلبه نمی فهمند، که به سبب نا اهل بودن مورث فسادی می شود. می گوییم که: سَلّمنا، لکن در میان علمای صاحب فهم هم اهل و هم نا اهل هست، پس مثل من نا اهلی- که مردم از جمله اعظم علمای ظاهر می دانند و آن جماعت مرا قابل سِر نمی دانند و قشری و اهل ظاهر می نامند- کتاب محیی الدین را می بینم و اکثر مطالب او را می فهمم و او را تکفیر می کنم. پس چرا این اسرار را نوشت در کتابی که یقیناً به دست من و امثال من می افتد و سرّ فاش می شود به نزد نا اهل؟ پس این عذرِ بدتر از گناه قیصری لایق ریش اوست!فصل سوم : درنقاشى كردن و تصوير كشيدن و صورت صاحب روحى راساختن كهسايه داشته باشد
مشهور ميان علما آنست كه حرام است وچنين صورتى را بر ديوارها وجامه ها نقش كردن مكروه است و بعضى بحرمت قائل شده اند و احوط آنست كه طلا كارى نكنند و مطلقا صورت نكشند حتى صورت درخت و امثال آن خصوصا صورت انسان كه تمام باشد واگر صورتى كشيده باشند بهتر آنست كه آنرا ناقص كنند مثل آنكه چشمش را كور كنند يا عضوى از آنرا محو كنند.
ازحضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) منقول است كه جبرئيل گفت كه يا محمد پروردگارت سلام ميرساند و تو را نهى مى كند از مثال ها و صورتها كشيدن در خانه ها.
دراحاديث معتبره از آنحضرت منقول است كه جبرئيل گفت كه ما گروه ملائكه داخل خانه نميشويم آن در آن سگ باشد يا صورت بدنى باشد يا ظرفى باشد كه درآن بول كنند.
دراحاديث معتبره وارد شده است كه هركه صورتى بسازد درقيامت او را عذاب كنند كه جان در آن صورت بدمد ونتواند دميد.
درحديث مؤ ثق منقول است كه حضرت صادق ((عليه السلام )) پرسيدند از بالش و فرشى كه صورت داشته باشد و فرمود كه باكى نيست كه درخانه باشد درصورتيكه پامال شود و بررويش نشينند راه روند.
درحديث حسن ازحضرت امام محمد باقر ((عليه السلام )) منقول است كه باكى نيست كه صورتها درخانه باشد اگر سرش را تغيير دهند و ساير بدنش بحال خود باشد.
درحديث صحيح از حضرت امام موسى ((عليه السلام )) منقول است كه نماز مكن درخانه كه صورتى در برابر تو باشد مگر آنكه چاره نداشته باشى پس سرآن صورت را قطع كن و نماز بكن .
درچند حديث معتبر از حضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) منقول است كه حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) مرا بمدينه فرستادند كه هرصورتى كه باشد محو كنم و قبرهاى بلند را هموار كنم و سگها را بكشم .
درحديث ديگر ازحضرت صادق ((عليه السلام )) منقول است كه عمارت بر بالاى قبرها مكنيد وصورت در سقف خانه ها مكشيد كه حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) از اين دوچيز كراهت داشتند.
درحديث ديگر از آنحضرت پرسيدند كه از كشيدن صورت درخت وآفتاب وماه فرمود كه باكى نيست اگر صاحب حيوة نباشد.
[اشکال بر کلام محیی الدین]

هرگاه این را دانستی، بر می گردیم بر سر نقل رؤیای محیی الدین، راست می گوید و در واقع چنین در خواب دیده، و محض از برای خدعه و تسخیر کم مایگان و تلبیس امر بر ایشان این خواب را جعل نکرده که همین که این را اسناد به رسول خدا صلی الله علیه و آله می دهد کم مایگان بی اختیار از عقب او می روند و تمییز حق و باطل در قوّه ایشان نیست.

و ثانیاً بر فرض تسلیم که راست می گوید، از کجا معلوم شد که آنچه دیده رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده؟ شاید شیطان خود را چنان وانموده که رسول خدا صلی الله علیه و آله است!

و حدیث مشهوری که وارد شده که معصوم فرموده: کسی [که] ما را در خواب دیده ما را دیده[5] زیرا که شیطان متمثّل نمی شود به صورت ما، در آن حدیث سخن بسیار است که این جا مجال ذکر آن نیست. یکی از آن سخن ها این است که کسانی که معصوم را به چشم ظاهر دیده اند و او را می شناسند، هر گاه در عالم رؤیا صورت آن جناب را ببینند همان جناب را دیده اند، و شیطان به صورت ایشان نمی نماید.

محیی الدین که صورت پیغمبر صلی الله علیه و آله را ندیده بود که در عالم خواب جزم کند که صورت آن جناب است از کجا جزم کرد که آن جناب را دیده است؟

و مراد محیی الدین این است که آن کتابی که آن حضرت در دست داشتند مثال آن چیزی است که من قادرم به استخراج مطالب مقصود آن جناب - که شبیه است به نگین های انگشتری حکمت ها؛ چون فصوص به معنی نگین هاست که تشبیه کرده آن جناب حکمت ها را و کلمات حکمیه را به انگشتری، و لبّ و لباب آن حکمت ها را به نگین انگشتر، که انگشتر بدون آن حسنی و بهایی ندارد- و اظهار آن در عهده فهم و قریحه من قرار داده، که آنچه مقصود آن جناب است از من حاصل خواهد شد. پس من همّت بستم که اظهار کنم آن کتاب را به نحوی که رسول خدا صلی الله علیه و آله خواسته بی زیاد و کم، یعنی دانستم که محوّل کردن ایشان این امر را به من، از راه علم ایشان است که من اظهار خواهم کردم مقصود آن جناب را بی زیاد و کم.

و مخفی نماند که این ادّعای این مرد خدا نشناس دیگر چندان مناسبتی ندارد با آن که بعد می گوید که: از خدا خواستم که مرا از تسلّط شیطان نگاه دارد و آنچه بنویسم از الهام اِلهی باشد؛ زیرا که محوّل کردن آن جناب این امر را به او متضمّن این امور هست، دیگر محتاج به دعا کردن و مستجاب شدن دعا نیست، و با وجود این باز عود کرد به دعوی بزرگ خود! وتا حال می گفت: امیدوارم که دعای من مستجاب شده باشد، و الحال می گوید که من القا نمی کنم به شما و نمی رسانم مگر آنچه خدا به من می رساند، و نمی نویسم در کتاب مگر آنچه از خدا به من نازل می شود. و بعد از آن می گوید: پس از خدا بشنوید و به خدا بازگشت کنید. و این معنی علم به استجابت است. و امید استجابت غیر [از] ع