لم به استجابت است.

و اکثر این سخن های او همان معنی نبوّت و رسالت است که به الهام اِلهی سخن می گوید، و ظاهر قول او این است که من نبیّ هستم و رسول نیستم، ولکن وارث علم اویم، از برای این است که او را تکفیر نکنند، با وجود این که از کلمات دیگر او در آن کتاب ادّعای نبوّت عامّه می رسد که به نبوّت خاصّه خود قایل نباشد، و خود را خاتم اولیا می داند و ادّعا کرده است که جمیع انبیا اجتماع کردند و آمدند در نزد من از برای تهنیت من این که من خاتم اولیا هستم.[6]

و همچنین ادّعا کرده که من در مدّت نه ماه اکل و شرب نکردم و هر وقت که خوان طعام در نزد من حاضر می کردند که چیزی را بخورم، خدا مجسّم می شد در پیش روی من و به من می گفت که: آیا تو چیزی می خوری و حال آن که مشاهده می کنی مرا؟ پس من سیر شدم بدون آن که چیزی بخورم!

و به هر حال از مجموع این کلمات- که در اول این کتاب گفته- ظاهر می شود که آنچه می گوید گفته خداست و عین آن چیزی است که پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله از او [خواسته] که اظهار کند. و هر کسی که آن کتاب را دیده می داند که این کذب محض و کفر صریح است.

[2. ناجی بودن فرعون]

و ما اکتفا می کنیم به ذکر یک سخن او در آن کتاب که هیچ کس انکار آن نمی تواند کرد، و آن این است که فرعون ناجی است و توبه او قبول است و پاک از دنیا رفت؛ به سبب این که در وقتی که عقب بنی اسرائیل رفت و ایشان از رود نیل گذشته بود و او هم خواست که در آن معبری که موسی به عصا زده بود و راه باز کرده بود به امر خدا، داخل شود و عبور کند، آب او را فرو گرفت، در آن وقت گفت که: آمَنتُ أنَّه لا إِلَهَ إِلَّا الَّذی آمَنَت بِهِ بَنُوا إسرَائیل[7] یعنی ایمان آوردم به این که نیست خدایی به غیر آن کسی که ایمان آورده اند به او بنی اسرائیل. و خدا توبه او را قبول کرد،[8] و حال آن که قرآن مجید ناطق است به این که او هالک است و توبه او قبول نیست و معذّب در جهنّم است.[9]

پس الحال این که می گوید که: هر چه من می گویم از زبان خدا می گویم، و از خدا بشنوید آنچه را از من می شنوید، الحال از مریدان و معتقدان این مرد می پرسم که آیا صریح قرآن مجید که کلام خدا است می گوید: فرعون ناجی است و معذّب نیست؟ این راست است و کلام خداست؟ یا این که محیی الدین می گوید که فرعون ناجی است و پاک و پاکیزه از دنیا رفت راست است و آنچه قرآن به آن ناطق است دروغ است؟ انصاف بدهید، با چنین گفتار و رفتار، محیی الدین مرد خوبی است و محقّ و درست رفتار است، یا کافر و بی دین و ملبّس و خادع و غلط رفتار است؟

پس ما ترجمه عبارت او را در این جا ذکر می کنیم تا آن که هر کس خواهد به آن کتاب رجوع کند و صدق و کذب را معلوم کند. و این عبارت اوست در«فصّ حکمة علویّه فی کلمة موسویة»:

«فقالت لفرعون فی حقّ موسی: قُرَّةُ عینٍ لی وَ لَکَ[10] فبه قرّة عینها لکمال الّذی حصل لها- کما قلنا- و کان قرّة عین لفرعون بالإیمان الّذی أعطاه الله عند الغرق، فقبضه طاهراً مطهّراً لیس فیه شَی ء من الخبث؛ لأنّه قبضه عند إیمانه و قبل أن یکتسب شیئاً من الآثام، والإسلام یجبّ ما قبله».[11]

یعنی آسیه زن فرعون گفت در وقتی که آن تابوتی که مادر موسی به فرمان اِلهی موسی را بعد از تولّد او را در آن گذاشته بود و به رود نیل انداخته بود و داخل قصر فرعون شد و آن تابوت را از آب گرفتند و دَرِ آن را باز کردند و موسی را دیدند و محبّت او در دل آسیه و فرعون جا کرد، آسیه گفت: به فرعون که: این طفل قرّة العین تو؛ بعنی باعث سرور و خوش دلی ماست. محیی الدین می گوید که: به سبب آن باعث شد که او را کشاند به دریا، و او در وقت بیمِ غرق توبه کرد و ایمان آورد و از عقاید و اعمال زشت خود پشیمان شد، و خدا قبض روح او کرد در حالی که پاک و پاکیزه بود و چیزی از پلیدی ها و نجاست های کفر در او باقی نمانده بود، و این به سبب این است که خدا قبض روح فرعون را کرد در نزد ایمان او پیش از آن که مرتکب چیزی از گناهان بشود. چون رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: «الإسلام یجب ما قبله» یعنی اسلام قطع می کند و مستأصل می کند آنچه را که از آدمی سر زده باشد قبل از اسلام. این است ترجمه کلام محیی الدین.....

خلاصه این که بعد از ضرورت دین و اجماع مسلمین، آیات قرآنی بسیار و احادیث[12] متواتره دلالت دارند برهالک بودن و معذّب بودن و ملعون بودن فرعون؛ خصوصاً کلام أمیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه در خطبه قاصعه[13] که صریحاً لعن بر آن کرده و بسیاری از آن آیات و اخبار را در رساله فرعونیّه که حسب خواهش مرحمت مآب آخوند ملا علی اصغر ملا باشی نوشته بودم، و البتّه آن رساله در دارالسلطنة موجود است، به آن جا رجوع فرموده باشند که علاوه بر این، فواید بسیار در آن جا مندرج است.

خلاصه، آن که محیی الدین در این جا متمسّک شده به همین که فرعون گفت: «آمَنتُ» و چون این توبه است و خدا وعده قبول توبه کرده و خلف نمی کند، پس فرعون ناجی است.

جواب او این است که بر فرض این که توبه باشد دلیل عامّی است که دلالت دارد بر قبول توبه؛ اما این همه دلیل خاصّ که نفی آن می کند گذاشتن و به یک عامیّ که وقوع آن در این جا ممنوع است، عمل کردن کور و کری است که نه چشم او بیند و نه گوش او بشنود و نه دل او ادراک چیزی بکند)وَ مَن لَم یَجعَلِ اللهُ لَهُ نُوراً فَمَالَهُ مِن نُورٍ(.[14]

و گمان حقیر این است که کسانی که متصدّی قبول توبه فرعون شده اند خجالت می کشند از اهل اسلام، بلکه از یهودیان و غیرهم، این که بگویند: فرعون برگزیده خدا بود، ولیکن چون توبه و قبول توبه کافر و مسلمان منافات با دین و شرع ندارد این راه را پیش گرفته اند؛ چون در مادّه فرعون به خصوص کلمه ایمان و توبه بر زبان جاری شده تا از ملامت اهل دین و اسلام فارغ شوند و تشفّی خاطر خود را با اظهار معتقد خود به قدر مقدور کرده باشند؛ و اگر نه ظاهر این است که قایلان این کلام فرعون را از اصل بد ندانند، بلکه بعضی او را افلاطون اِلهی خوانند؛ چون حقیقت و شیخ خود را شناخته بود که خداست.

با یزید گفت که: «لا إله إلا أنا»[15]، و «لیس فی جبّتی سوی الله»[16]، و «سبحانی ما أعظم شأنی»[17]. و حسین بن منصور گفت: «أنا الحقّ». ولکن این رفتار هم بر وجهی دیگر موجب انکار شریعت می شود.

اما مطلب دویّم: یعنی بیان جمع کردن ما بین قول به اسلام اهل ظاهر و اسلام صوفیّه، چگونه می شود؟

پس ما در این جا دست بر می داریم از تصلّب علمای ظاهر و تصریح به کفر این جماعت ضلالت مظاهر، با ایشان سخنم- الحال- همین است که آیا ایشان را اعتقاد به قرآن و دین پیغمبر آخر الزمان هست یا نیست؟ و ایشان خود را مسلمان می دانند یا از باب جوک[18] و هُنود[19] و سایر مشرکان؟

هرگاه می گویند: که ما مسلمان نیستیم و دین اسلام باطل است، ما با آن ها سخن نمی گوییم، پادشاه اسلام خود می داند [و آن ها].

و اگر آن ها می گویند: مسلمانیم، می گوییم: آیا شریعت از فقهای علمای ظاهر هم مسلمانند، یا اسلام مخصوص شماست و آن ها کافرند؟

اگر گویند که: آن ها کافرند، پس باز پادشاه اسلام هم باید با 