 راست بگویند، و گاه است که عرفای هر فرقه ای از فرق اسلام مثلاً دعوای مکاشفه را بر طریق حقیقت مذهب خود می کنند، پس لازم می آید جمع مابین متناقضات؛ چنان که مشهور است یکی از مشایخ ایشان از اهل سنّت گفته است که در مکاشفه معراج خود دیدم رسول خدا نشسته و صدّیق اکبر در طرف راست او نشسته و فاروق اعظم در طرف چپ و ذی النورین در بالای سر او ایستاده و علیّ در آن پایین مجلس نشسته و سر خود را به زیر انداخته، سرپایی به او زدم که هنوز فکر خلافت در سر داری؟! پس هرگاه از صوفیّه شیعه مکاشفه معراجش بر خلاف این شود، نمی دانم کدام یک حقّ است؟! [33]

و اگر بگویند این که: غلط کرده، طریقه ریاضت او صحیح بوده و از ما صحیح بوده، می گوییم: پس ممیّز ما بین صحیح و فاسد طریقه ریاضت و کشف چیست؟ اگر بگویی: کشف است، آن مستلزم دور است. اگر بگویی که: عقل است، تو او را معزول کردی، دیگر چگونه حاکم می تواند شد؟ و اگر بگویی که: عقل در اول امر حاکم است و منصوب، و به ارشاد طریقه مخالفت نفس حاکم و محکم است و لکن بعد از اطاعت او و فرمان برداری او در طریقه مخالفت نفس و حاصل شدن کشف، آن وقت هرگاه حکمی برخلاف آن کند در آن معزول است، گوییم که: احکام عقل در طریقه مخالفت نفس و ریاضت هم اختلاف شدید دارد؛ چنان که بعضی طریقه ملامتیّه[34] پیش می گیرند و مرتکب قبایح می شوند، و بعضی آن را غلط دانسته، به عبادات ظاهریه می پردازند. پس در تمییز مابین این اطوار هم محتاجیم به حاکمی، و البته که عقل ها که مختلف شدند در طریقه احکام بعضی صحیح و بعضی فاسد خواهند بود، و محتاج است به حاکمی، و سخن سابق عود می کند.

و جماعت دیگر از ایشان چون دیدند فساد قول این جماعت را که وجود واجب را عین ذات او می دانند، و می گویند: نسبت [واجب] به ممکنات مانند کلی طبیعی است، قائل شدند به این که: هر چند ذات واجب عین وجود است، و وجود او عین ذات اوست لکن وجود واجب از باب جزئی حقیقی است، نه از باب کلی طبیعی است که اشتراکی در آن تصور شود و بر غیر ذات واجب صدق کند. و این که ممکنات را موجود و صاحب وجود می خوانیم از قبیل مجاز و به محض نسبت و ارتباط است که مابین واجب و ممکن است.پس ممکن را وجود گفتن مانند آهنگر و مسگر را حدّاد و صفّار گفتن است.

می گویند: معنی حدّاد نه این است که حدید قایم به ذات اوست، بلکه به مجرّد مناسبتی است که عمل در حدید می کند، و همچنین صفّار. پس اطلاق لفظ موجود بر ممکن به سبب آن است که ممکن را یک طور ارتباطی به وجود- که عین ذات واجب است- هست، و آن ارتباط را به اشراق و لمعان و فیض و امثال آن ها ادا می کند.

و فرق مابین این قول و آنچه من گفتم این است که: صاحبان قول اول می گویند که: وجود یکی است و آن عین خداست و منبسط است و ساری است در ممکنات، و ممکنات را وجودی و حقیقتی نمی باشد و وجود آن ها محض توهّم و خیال است. و اصحاب قول دویم می گویند که: وجود یکی است و اشتراکی با ممکنات ندارد، و لکن به جهت مناسبت ربطی که مابین ممکن و واجب هست لمعه ای از نور به ممکنات می تابد. و این ها را هم موجود و صاحب وجود می خوانند به عنوان مجاز.

و محقّقین این جماعت نیز بنای ایشان به دعوی کشف و شهود است، و معترفند به این که عقل ادراک این معنی نمی کند، ولکن بعضی از متأخّرین این جماعت بعضی دلیل های عقلی ذکر کرده اند بر این مطلب که هیچ کدام تمام نیست.

[ مرحوم میرزای قمی در ادامه مطلب تفصیلا به ذکر ادله وحدت وجود و پاسخ به آن می پردازد که به جهت اجتناب از تطویل بیش از این، علاقه مندان را به کتاب سه رساله در نقد عرفان ارجاع می دهیم]

■

محیی الدین [ابن] عربی در اول کتاب فتوحات گفته است: «سبحان من أظهر الأشیاء و هو عینها»[35] یعنی تنزیه می کنم و پاکیزه می دانم کسی را که ظاهر کرده است همه اشیاء را و او خود عین آن هاست. و علاء الدوله سمنانی که از رؤسای این فرقه است، با وجود کمال ارادت او به محیی الدین در حاشیه فتوحات به این عبارت نوشته است: ای شیخ! اگر بشنوی از کسی که بگوید: فضله شیخ خود وجود شیخ است، با او مسامحه نمی کنی، و غضب می کنی بر او و از او نمی گذری، پس چگونه جایز است از برای تو که نسبت بدهی این هذیان را به پادشاه دیّانی که جزای عمل هر کسی را می دهد؟ بازگرد به سوی خدا، و توبه نصوح کن تا نجات بیابی از این ورطه مهلکی که دهری ها که قایل به خدایی نیستند و دهر را خدا می دانند از آن استنکاف دارند، و همچنین طبیعی ها که کارخانه موجودات را از تصرّف طبیعت می دانند، و یونانی ها که اعتقاد به شریعت ندارند، و سلام بر کسی باد که متابعت راه راست کند. 

پی نوشت ها:

[1] - مقصود از آن مرد موفّق که در اینجا به معنای منافق است، معتمدالدوله نشاط است. میرزا عبدالوهّاب اصفهانی ملقّب به معتمدالدوله و منخلّص به نشاط، وزیر و منشی الممالک دربار فتح علی شاه قاجار. وی در سال 1244 هجری درگذشت. کتاب گنجینه نشاط از اوست.

[2] - بحارالأنوار 2/ 135، باب نفی جسم و صورت و تشبیه و حلول و اتّحاد.

[3] - فصوص الحکم /47.

[4] -شرح القیصری علی فصوص الحکم / 53.

[5] - ر. ک: بحار الأنوار 45/ 393 ، 58/ 211 ، 213 ، 216 ، 134 ، 244.

[6] - الفتوحات االمکیّه / 1/ 31 ، 244 ، 319 ، 2/ 49 .

[7] - یونس / 90.

[8] - فصوص الحکم / 200 ، 201 ، 211 .

[9] - ر. ک: هود 98-99 ، القصص / 39 – 42.

[10] - القصص /9.

[11] - فصوص الحکم / 201.

[12] - عیون الأخبار الرضا 2/ 78.

[13] - نهج البلاغه / خطبه 192.

[14] - النور/40.

[15] - تذکرة الأولیاء 1/137.

[16] - همان 1/ 140.

[17] - همان 1/176.

[18] - جوک و جوگ: فرقه ای از مرتاضان هندی می باشند.(ر. ک: لغت نامه دهخدا).

[19] - جمع واژه ی هندی؛ هندوها.

[20] - مریم / 9و 67

[21] - یس / 78-79.

[22] - ر. ک: بحار الأنوار 1/ 85 ح 7 ،106 ح4، 16/ 280 ح122.

[23] - الکافی 2/222- 225 ، ح2- 12.

[24] - الکافی 2/ 223 ح7.

[25] -الکافی 1/401 ح 2؛ بصائر الدرجات/ 25.

[26] - ر. ک: الحکمة المتعالیة 1/7؛ شرح المنظومة /8.

[27] - دیوان اشعار جامی / 155 ح ل غ 5 سطر 14.

[28] - الفتوحات المکّیّة، 2/459.

[29] - ر. ک: مکتوب کمال الدین عبدالرزّاق و جواب علاءالدوله سمنانی (خطّی)، گ 221ب.

[30] - دهریّون: فرقه ای از کفّارند که دهر را- دهر مدّت عالم است از آغازش تا پایانش- قدیم می پندارند و حوادث را به آن نسبت می دهند. خداوند از ایشان خبر داده و فرموده است: (و قالوا إن هی إلا حیاتنا الدنیا نموت ونحیی وما یُهلکنا إلا الدهر). الجاثیة /24. (ر.ک: کشاف اصطلاحات الفنون 1/480).

[31] - طبیعیّون: فرقه ای هستند که طبایع چهارگانه- حرارت، برودت، رطوبت و یبوست- را می پرستند که آن ها را اصل وجود و مبدأ عالم می پندارند. ( ر.ک: کشّاف إصطلاحات الفنون 1/ 912).

[32] - الإسراء /43.

[33] - ر. ک: شرح القیصری علی فصوص الحکم /109.

[34] - فرقه ای از صوفیّه که به عمد کار هایی انجا می دهند تا خلق آن ها را سرزنش کنند، و از این طریق غرور و کبر را در خود می کشند تا به وادی هلاکت نیفتند. (ر. ک: فرهنگ اصطلاحات عرفانی).

[35] - الفتوحات المکّیّة، 2/459.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2076.txt">اشاره</a><a class="text" href="w:text:2077.txt">1</a><a class="text" href="w:text:2078.txt">2</a><a class="text" href="w:text:2079.txt">3</a><a class="text" href="w:text:2080.txt">4</a><a class="text" 