ن بالشى هست كه درآن صورت مرغان هست پس جامه بر روى آن بالش مياندازند و نماز ميكنم و فرشى چند از شام براى من بهديه آوردند و در آنها صورت مرغان نقش كرده بودند فرمودم كه سرهاى ايشان را تغير دادند و بصورت درخت كردند.
درحديث ديگر منقول است كه از آن جناب پرسيدند كه گاهست كه فرشها نزديك ما ميگسترند كه درآنها هست حضرت فرمود كه چيزى را كه فرش كنند و پهن كنند و بر رويش راه روند باكى نيست اما صورتهائكيه بر ديوار و كرسى نصب كنند خوب نيست .
در رساله "لقاء اللّه‏" از قيصري نقل شده است:

ايجاد و آفرينش خداوند نسبت به اشيا اين است كه خدا خودش در آن‏ها مخفي شده و آن‏ها را آشكار كرده است، و معناي از بين بردن آن‏ها در قيامت بزرگ اين است كه در آن هنگام به وحدت خود ظاهر شده و تعينات و نشانه‏هاي آن‏ها را از بين مي‏برد و آن‏ها را متلاشي مي‏كند... و در قيامت كوچك به اين معنا است كه از عالم ظاهر به عالم غيب متحول مي‏شود، يا اينكه در يك عالم از صورتي به صورتي ديگر درمي‏آيد.[50]

"ممدّ الهمم" مي‏نويسد:

چون به دقت بنگري آنچه در دار وجود است وجوب است و بحث در امكان براي سرگرمي است.[51]

شبستری در گلشن راز می گوید:

غيرتش غير در جهان نگذاشت

لا جرم عين جمله اشيا شد‌

رساله "لقاء اللّه‏" در ضمن مثال گفت و گوي ماهيان براي ادراك حقيقت معناي دريا, در باره خداوند، از زبان كساني كه آنان را اوليا و عرفا مي‏شمارد چنين مي‏آورد:

همانا حقي که شما از آن مي‌پرسيد و آن را مي‌جوييد... با هر چيز و عين هر چيز است, بلکه او همه اشيا است و همه چيز به او قائم است و بدون او از ميان رفته مي‌باشد, و اصلا براي غير او، وجودي نيست نه ذهنا و نه خارجا.[52]
بنابر اين تفصيلاتِ سخنان وحدت وجوديان جز كوششي براي گم كردن اصل مطلب و پنهان كردن آن در ميان انبوه الفاظ و تعبيرات و تقسيماتِ اعتباري و غير واقعي هيچ چيز ديگري نيست، و تجلي واقعيتِ عقيده ايشان در ضمن نصوص صريح خودشان، واضح‏تر از آن است كه ممكن باشد با اين عبارت‏پردازي‏ها چهره واقعي آن را بپوشانند.

بهترين دليل بر اينكه نسبت مذكور به تمامي اكابر عرفان و تصوف عينِ واقعيت است نه تهمت و افترا همين پاسخي است كه ملاصدرا به عنوان دفاع از عقايد صوفيان ارائه مي‏دهد زيرا بديهي است تفاوت "مطلق و مقيد" و "عام و خاص" امري اعتباري بوده، و محال است كه "مطلق" يا "عام"، وجودي جدا از مقيدات و مصاديق خاص خود داشته باشند. "ابن‏عربي" صريحا مي‏گويد:

اشيا، از خزائن خود جدا نشده‏اند، و خزائن اشيا نزد حق تعالي بودن را وانگذاشته‏اند. و نزد حق تعالي بودن، از ذات حق تعالي مفارقت نجسته است. پس هر كس يكي از اين امور سه گانه را مشاهده كند، هر سه را مشاهده كرده است. و در صحنه وجودْ هيچ احديتي جز احديت مجموع وجود ندارد.[53]

و مي‏گويد:

همه آن‏ها از يك عين است، نه، بلكه او خودش عين واحد است، و او خودش عيون كثير است. [54]
و "قيصري" در شرح آن گويد:

يعني: همه آن وجودهاي خلقي، صادر از همان ذات واحد است، و چون از اين سخن بوي مغايرت مي‏آيد، از آن برگشته و مي‏گويد: بلكه آن وجود خَلقي، عينِ همان واحدي است كه در مراتب متعدد ظاهر است. و آن ذات واحدي كه همان وجود مطلق است به اعتبار مظاهر فراوانش، خودِ همان عيون كثير و فراوان مي‏باشد.. چنان که ابن عربي گفت: ... منزه است آن کسي که در خلق خود به صورت خورنده و آشامنده ظاهر شد.[55]

كتاب "نور علي نور، در ذكر و ذاكر و مذكور" مي‏نويسد:

و چون به سرايت ذكر در جميع عبد آگاهي يافتي بر آن باش كه يكپارچه ذكر باشي، و به ذكرت ذاكر كه خودت ذكر و ذاكر و مذكور خودي. "نور علي نور، در ذكر و ذاكر و مذكور" 48.

خلاصه نقد و اشکال بر نظريه وحدت وجود

1) تمامي ما سوي الله موجوداتي هستند که خداوند متعال آنها را بدون سابقه وجوديشان (لا من شيء) آفريده است, و سخيف ترين عقيده اين است که کسي بگويد خداوند به صورت اشيا در آمده و جز او و تجليات و صورتهاي وجود او چيز ديگري در کار نيست. امام رضا عليه السلام فرمودند:

واى بر تو، آيا چگونه جسارت مى‏ورزى كه پروردگار خود را موصوف به تغير از حالى به حال ديگر بدانى، و آنچه را كه بر مخلوقات بار مى‏شود بر او بار كنى؟![56]
2) بر اساس عقيده وحدت وجود لازم مي‌آيد که خداوند متعال داراي زمان، مكان، حركت، سكون، انتقال، تغير، دگرگوني، حدوث، زوال، جسميت، صورت و شكل باشد، و چنين عقيده‏اي بر خلاف براهين مسلم و نصوص قطعي، بلكه خلاف ضرورت دين مي‏باشد.

3) عقيده فوق مستلزم نفي خالقيت خداوند متعال, و بر خلاف ضرورت عقل و وحي است.

4) عقيده فوق مساوي با منحصر نمودن وجود به عالم متغير و انکار ماوراي آن است.

5) عقيده فوق ملازم نفي مخلوقيت و حدوث حقيقي عالم و خلاف ضرورت عقل و وحي است.

6) عقيده فوق مستلزم بطلان شريعت, عبث بودن ارسال رسل, نصب امام و بطلان معاد است.

7) تمامي بزرگان مكتب كه در مقام فتوي و اظهار نظر در باره يكي بودنِ خالق و خلق برآمده‏اند، اين عقيده را باطل و مخالف با مكتب وحي دانسته‏اند.

8) وصف تناهي و عدم تناهي از اختصاصات اجسام و اشياي داراي اجزا و امتداد وجود بوده و خداوند متعال فراتر از اين است که به صفات مخلوقات خود متصف گردد. و اعتقاد به موجود نامتناهي‏اي كه هم "جزء و كل" نداشته، و هم همه چيزها ـ كل الاشياء ـ باشد به خودي خود متناقض است. رواياتي هم كه در مورد غير محدود بودن خداوند متعال وارد شده است به معناي اين است که خداوند متعال جسم و داراي امتداد وجود نيست و گرنه قطعا محدود و مخلوق مي‌‌بود نه خالق متعالي از قابليت اتصاف به تناهي و عدم تناهي.

تفسيرات گوناگون وحدت وجود!

وحدت وجوديان هنگامي كه با سيل انتقادات اهل دين و برهان مواجه مي‏شوند، براي فرار از اشكالات منتقدين مي‏گويند: وحدت وجود معاني گوناگوني دارد كه بعضي از آن‏ها باطل و بعضي ديگر صحيح مي‏باشد! اما كمترين تأمل نشان مي‏دهد حقيقتِ معناي وحدت وجود يك چيز بيشتر نيست، و آن همين است كه: آنچه موجود است حقيقتي واحد است كه نه آغازي دارد، نه انجامي؛ و نه ابتدايي دارد، نه انتهايي؛ و نه خالقي دارد، نه آفريننده‏اي؛ بلكه همين حقيقت واحد هر لحظه به صورتي درمي‏آيد و هر آن به شكلي در تجلي و ظهور است!

ارائه تفسيرهاي مختلف براي وحدت وجود امري كاملا ظاهري است نه دروني و محتوايي، و اين كار تنها براي سرپوش گذاشتن بر مخالفت آشكار عقيده وحدت وجود با عقل و شرع به ميدان آمده است. وحدت وجوديان، وحدت وجود و يکي بودن خالق و مخلوق را با تعبيرات مختلف و مثال‏هاي گوناگون بيان مي‏دارند، غافل از اينكه اصل مطلب يك چيز بيشتر نيست، و اختلافاتي كه در اين مورد ارائه مي‏شود، تنها در تعبيرات و مثال‏ها و وجوه اعتباري و غير واقعي است ولي ايشان هر مثالي را مسلكي مي‏پندارند و هر تعبيري را مذهبي به شمار مي‏آورند!

به هر حال در رساله "لقاء اللّه‏" نيز معانى متعددى براى وحدت وجود ارائه شده است، ولى در آنجا هم اولا هيچ اختلاف واق