عى نداشته باشد.

علاوه بر اينكه بين اين تفسير با تفسير اول، هيچ تفاوت اساسى وجود ندارد، زيرا اگر اختلاف بين دريا و امواج آن امرى اعتبارى و پوچ باشد، تفاوت بين يك حقيقت و ظهورات آن نيز صرفا اعتبارى و پوچ خواهد بود، و اگر اختلاف بين ظهورات يك شى‏ء با اصل وجود آن، بتواند مناط كثرت واقعى باشد، بايد پذيرفت امواج مختلف دريا هم ـ كه در تفسير اول گفته شد ـ موجب تعدد و تكثر واقعى آن خواهند بود.

بنابراين بايد در مسئله "وحدت" يا تسليم عقيده اهل برهان و اديان شد، و يا اينكه بايد پذيرفت خداى واقعىِ وحدت وجوديان، غير از مجموعه جهان متغير و متبدل هيچ چيز ديگرى نيست.

در رساله "لقاء اللّه‏" نيز صريحا اعتراف شده است كه كسى كه وجود مطلق را متحد با ساير اشيا يا عين وجود آن‏ها بداند، چه به تكثر ممكنات قائل باشد و چه نباشد، در هر دو صورت چون به وجود خالق و فاعلى خارج از آن‏ها اعتقاد ندارد، عقيده‏اش باطل و داراى تناقض است. [63]

گويا يادشان رفته است که ملاصدرا مى‏گويد:

هر چه ادراك مى‏كنيم همان وجود حق در اعيان و اشخاص ممكنات است. [64]
و مى‏گويد:

در صفحه وجود، جز او هيچ كس نيست، و هر چه در عالم وجود، غير از واجب معبود جلوه مى‏كند... در حقيقت عين ذات خداوند است. [65]
ابن‏عربى مى‏گويد:

خداشناس كسى است كه حق را در هر چيز، بلكه عين همه چيزها ببيند. [66]
و مى‏گويد:

اينكه خداوند خودش را اين‏گونه وصف كرده است كه بى‏نياز از عالميان است، فقط براى كسانى است كه خيال مى‏كنند خداوند عين عالم نيست.

نيز:

عالم صورت حق تعالى است، و حق تعالى خودِ عالم و روح عالم است.

و ملا هادى سبزوارى مى‏گويد:

همانا اكثر مثال‏هايى كه خدائيان مى‏زنند عكس و سايه و پژواك و دومين چيزى است كه به چشم دوبين مى‏آيد، مانند گفته عارف:

هر چيز جز او كه آيد اندر نظرت

نقش دومين چشم احول باشد.[67]

هزار و يك نكته مى‏نويسد:

آخوند ملاصدرا طاب ثراه در اول گرچه توحيد خاص را تعقل نفرموده، ولى در بحث علت و معلول كه در ضيق خناق افتاده اعتراف به مطلب قوم اعنى عارفين باللّه‏ في الحقيقه نموده كه عليت نيست في الحقيقة مگر تنزل علت به مرتبه نازله و الان حصحص الحق را بر زبان آورده. [68]

آرى، اعتقاد به "خلقت" و "آفرينش الهى" و اينكه خداوند تعالى اشيا را بدون مايه و سابقه وجودى آن‏ها آفريده است، هرگز با مبانى فلسفى و عرفانى ـ كه همه چيز را پديد آمده از ذات خداوند، و يا صورت‏هاى گوناگون هستى او مى‏پنداردـ سازگار نيست؛ و اهل فلسفه و عرفان و تصوف تا هنگامى كه به حدوث حقيقى و مخلوقيت واقعى اشيا اقرار نكنند، دائما دچار تناقضات خواهند ماند.

تفسير چهارم: تفسير چهارمى كه در كتاب "لقاء اللّه‏" براى وحدت وجود ارائه شده است اين است كه گفته شود:

خداوند، ممكنات مختلف و متعدد را ايجاد كرده است و آن‏ها ـ مانند كلامى كه دلالت بر وجود متكلم مى‏كند ـ با وجود خود، علم و حيات و قدرت و اراده خداوند را ظاهر مى‏سازند، و مانند عكس‏هاى متعددى كه دلالت بر وجود يك شخص مى‏كنند و خود آن شخص در آن عكس‏ها موجود نيست، ذات خداوند هم در وجود مخلوقات نمى‏باشد، ولى كسى كه غرق در ديدن عكس‏ها مى‏شود از فرط عشق به صاحب عكس‏ها، التفاتى به عكس‏ها ندارد و تنها به صاحب عكس‏ها توجه دارد.

اين تفسير با مبانى عقيدتى اهل فلسفه و عرفان در تضاد كامل است، و اصلا معلوم نيست به چه ملاك و معيارى چنين تفسيرى را كه به صراحت مناقض با عقيده "وحدت وجود"، ـ و "يكى بودن ذات خالق با مخلوقات" است "وحدت وجود" ناميده، و آن را از تفاسير عقيده "وحدت وجود خالق و مخلوق" شمرده‏اند؟!

ذكر كردن اين تفسير در ضمن تفاسير وحدت وجود، به اين نتيجه مى‏انجامد كه برخى خيال كنند ممكن است "وحدت وجود" معناى صحيح و قابل قبولى هم داشته باشد، لذا به آن روى آورده و خداى ناخواسته براى ابد از سعادت ايمان و اعتقاد به توحيد و وجود آفريدگار جهان و جهانيان محروم بمانند.

(از كنار تفسير چهارم با مسامحه فراوان گذشته‏ايم و البته چنانكه تذكر داديم اگر اين عقيده درست باشد، درستى آن به خودى خود دليلى روشن بر بطلان نظريه وحدت وجود خواهد بود، و عنوان كردن آن در ضمن تفسيرات عقيده وحدت وجود ناشى از بى‏توجهى به مبانى فلسفى و عرفانى درباره وحدت وجود است. به هر حال با صرف نظر از نقد و بيان اشكالات اين تفسير، بايد دانست كه تحصيل اين ديدگاه در مسأله توحيد، گرچه ظاهرى فريبنده و دل‏ربا دارد، اما تفسير آن در نگاه وحدت وجوديان با تفسير آن از نگاه الهيين تباين كلى داشته، و اساس ضلالت‏هاى سلوكى عارفان، و رسيدن ايشان به خود خدا انگارى و از بین رفتن حالت توبه و استغفار که برترین عبادت است از همين نقطه شروع مى‏شود. سالك سير عرفانى گرچه به ظاهر مدعى رفع انانيت از وجود خويش است، اما واقع امر اين است كه او از وجود خويش تنها رفع انانيت مخلوقى مى‏كند، و در مقابل، انانيت الهى و ربوبى را براى خود ثابت و مسلم مى‏داند؛ و به جاى اينكه بدى‏ها را از خويشتن دانسته، و خوبى‏ها را از فضل و رحمت پروردگار خود بداند، به طور مطلق از وجود و فعل خويش چشم پوشيده، و هر وجود و فعلى را از آن خداوند متعال مى‏داند. بيان مفصل اين مطلب و نقد و بررسى اشتباهات آشكار سير و سلوك عرفانى، و بيان تقابل و تضاد آن با مبانى مكتب عقل و وحى در "هدف" و "ابزار" و "نتيجه"، نيازمند كتابى مستقل است).

رساله "لقاء اللّه‏" از ميان چهار تفسير فوق، تفسير دوم و سوم و چهارم را صحيح دانسته، ‌ـ و تفسير اول را باطل مى‏داند. ولى چنانكه توضيح داديم معلوم شد تفسير اول اصل عقيده وحدت وجوديان مى‏باشد كه در موارد فراوان آن را با عين همان عباراتى كه به بطلان آن معترفند بيان داشته‏اند. تفسير دوم و سوم نيز به تفسير اول برمى‏گردد و هيچ اختلاف واقعى و حقيقى‏اى بين آن‏ها وجود ندارد. و تفسير چهارم اصلا ربطى به عقيده وحدت وجود ندارد، چه اينكه عقيده وحدت وجود مى‏گويد: خالق و مخلوق و عكس و پرده و نقاش و نقاشى و عاشق و معشوق و ظاهر و مظهر و دليل و مدلول و بيننده و ديده و ديده شده و آيينه و... همه يك چيزند و غير از خدا اصلا چيزى وجود ندارد كه بخواهد از وجود خودش غافل شود يا نشود:

غيرتش غير در جهان نگذاشت

لاجرم عين جمله اشيا شد!

همه از وهم توست اين صورت غير

که نقطه دايره است در سرعت سير

بنابر اين، تفسير چهارم در حقيقت نقض عقيده وحدت وجود است نه تفسير آن.
تذكر اين نكته ضرورت دارد كه از جهت اصول و مبانى، هيچ تفاوتى بين نحله‏هاى مختلف فلسفى و عرفانى وجود ندارد، مكتب "مشاء" و "اشراق" و "حكمت متعاليه" و "عرفان هندى" و "بودايى" و "يونانى" و "ابن‏عربى" و... همه يك چيز مى‏گويند، جز اينكه برخى از آنان تا نيمه راه آمده، به نتايج صريح مبانى و اصول خويش ملتزم نشده‏اند، ولى برخى ديگر ـ مانند "ملاصدرا" و "ابن‏عربى" ـ كاملا جسورانه و بى‏باك، تا آخرِ راه را رفته، وجود عالم را وهم و خيال انگاشته، و همه چيز را عين 