ببر تا از آن بهره‏ور شوند. گفتم: خداي و رسول و صاحبان امر خويش را چنانكه به ما فرمان داده‏اند شنوا و مطيعم. پس از آن آسايش يافتم و نيتم را خالص كردم و همانطور كه رسول خدا صلي اللّه‏ عليه و سلم برايم بيان داشت، بر ابراز اين كتاب بدون كم و زياد[!] همت گماشتم. اينك جز آنچه را كه به من القا مي‏كند القا نمي‏كنم، و در اين نوشته جز آنچه را كه بر من نازل مي‏شود نازل نمي‏دارم [!]، من پيغمبر نيستم ولي وارث و كشت‏كننده براي آخرت خويش مي‏باشم. پس از خدا بشنويد، و به سوي او باز گرديد، و چون آنچه را گفتم شنيديد پس آن را حفظ كنيد، سپس كلام مجمل را مفصلا بفهميد و بعد از آن بر ديگران منت بگذاريد و ايشان را از آن محروم نكنيد. اين رحمتي است كه شما را دريافته است پس به آن تن دردهيد.

كيست كه بپرسد: اگر او واقعا خود را مأمور عالم غيب مي‏داند و معتقد است تنها چيزهايي را كه از طرف خداوند بر وي نازل شده، براي ديگران آورده است، و ديگران بايد آن‏ها را با منت بپذيرند، ديگر اين مطلب با ادعاي پيامبري چه تفاوتي دارد؟! و آيا تنها براي ساكت كردن معترضان نيست كه مي‏گويد: من پيغمبر نيستم؟! عجيب‏تر اينكه آن ديگران هم، حرف‏هايي را كه حتي از پيامبران نمي‏توان پذيرفت از او مي‏پذيرند! جالب‏تر اينكه ايشان داراي عقايدي مخالف با يكديگر نيز بوده، و ادعاهاي ضد و نقيض، و مخالف با ضروريات عقل و دين نيز ارائه مي‏دهند.

فلسفه‏خوانان نيز غالبا فريفته اين مطلب شده‏اند كه مي‏بينند اهل فلسفه و عرفان مدعي‏اند مطالب خود را بر اساس اشراق حقايق و شهود واقعيات به دست آورده‏اند. ايشان از اين نكته غافلند كه اولياي فلسفه و عرفان هر گاه در اقامه دليل براي اثبات مدعاي خويش عاجز و درمانده مي‏شوند با همين ادعاهاي بزرگ اذهان مخاطبان را آن‏ چنان به تصرف درمي‏آورند كه ديگر ايشان هرگز حتي سؤال نمي‏كنند: اگر اين سخنان، الهاماتِ عرشي و تأييدات رباني است، و اگر ـ مثلا ـ ادعاهاي "ملاصدرا" در اين مورد قابل پذيرفتن است، چرا خود او عين همين ادعاها را از "شيخ اشراق" و ساير مدعيان كشف و شهود و اشراق نمي‏پذيرد، و به نقد و ابطال اشراقات و الهامات ادعايي آنان مي‏پردازد؟! مگر نه اين است كه "شيخ اشراق" هم از امثال خود عقب نيفتاده، و در مقدمه "حكمة الاشراق" مدعي است:

حقايق و مطالب آن، نخست از راه فكر و انديشه به دست نيامده است و بلكه حصول آن‏ها به امري ديگر بود. نهايت پس از يافت آن‏ها جوياي برهان شدم، بدان‏سان كه هر گاه مثلا از آن براهين حاصله قطع نظر نمايم، هيچ مشككي نتواند مرا در مسائل آن به شك اندازد.[81]

چنانكه "ملاصدرا" هم در مقدمه "اسفار" مدعي است:

رموزي براي من منكشف شد كه در اثر برهان چنين انكشافي را نداشت، بلكه تمامي اسرار الهي و حقايق رباني و ودايع لاهوتي را كه از پيش با برهان دانسته بودم، با زوائدي بر آن به شهود و عيان مشاهده كردم!

كاملا روشن است كه اين ادعاها هيچ اساسي ندارد لذا چنانكه گفتيم خود اين مدعيان، چنين سخناني را از يكديگر نمي‏پذيرند، و افكار و ادعاها و نوشته‏هاي همديگر را نقد و ابطال مي‏كنند. ولي برخي ديگر اين ادعاها را باور كرده، بدون اينكه ذره‏اي قابليت دفاع عقلاني در انديشه‏هاي فيلسوفان و عارفان بيابند، سخناني را كه ايشان به نفع خودشان گفته‏اند پذيرفته، و نخبگان عرصه علم و تحقيق و برهان و استدلال و عقلانيت، عالمان فهيم و بيدار بزرگ را به نفهمي و جهالت نسبت مي‏دهند!

اهل عرفان با تغيير دادن اسامي و دگرگون كردن تعبيرات، براي اولياي خود نبوتي به نام "نبوت مقامي" و "نبوت عامه" ساخته‏اند و در اين باره مي‏گويند:

"نبوت مقامي" را در اصطلاح خاصه اعني اهل ولايت، "نبوت عامه" مي‏گويند، و گاهي به "نبوت تعريف" در مقابل "نبوت تشريع" نيز تعبير مي‏كنند... در "نبوت عامه" انباء و اخبار معارف الهيه است، يعني ولي در مقام فناي في اللّه‏ بر حقائق و معارف الهيه اطلاع مي‏يابد، و چون از آن گلشن راز باز آمد، از آن حقائق انباء يعني اخبار مي‏كند و اطلاع مي‏دهد. چون اين معني براي اولياء است و اختصاص به نبي و رسول تشريعي ندارد، در لسان اهل ولايت به "نبوت عامه" و ديگر اسماي ياد شده تعبير مي‏گردد. [82]مولوي هم مي‏گويد:

آنان كه طلب‏كار خداييد خداييد

بيرون ز شما نيست شماييد شماييد‌

اسميد و حروفيد و كلاميد و كتابيد

‌جبريل امينيد رسولان سماييد‌

و:

پس به هر دوري ولــيي قائم است

تا قيـامـت آزمايــش دائــم اسـت‌

پس امام حي قائـم آن ولــي است‌

خواه از نسل عمر خواه از علي است‌

ملاصدرا به پيروي از اوهام ابن عربي, مقام اولياي عرفان را از پيامبران و اهل بيت عليهم السلام هم بالاتر معرفي مي‌نمايد, چرا که در نظر اين گروه اولياي ايشان بدون واسطه از خداوند اخذ کرده‌اند ولي انبيا و اوصيا با واسطه! کما اينکه مي‌نويسد:

اشراق نهم در اين که در مورد نبوت و رسالت... مسماي نبي و رسول از ميان رفته و نزول ملک حامل وحي بر سبيل تمثيل منقطع شده است... اما اوليا پس براي ايشان در اين نبوت مشرب عظيمي است... بعضي از اوليا آن را به ارث از نبي (ص) مي‌گيرند و ايشان کساني هستند که او را ديده‌اند مانند اهل بيت او ع... اما اوليا آن را از خدا مي‌گيرند... پس ايشان به مثل اين سند عالي محفوظي که اصلا بطلان در آن از هيچ جهت راه ندارد و از جانب خدا آمده است اتباع انبيا مي‌باشند. ابو يزيد هم گفته است: که شما علم خود را مرده از مرده گرفته‌ايد اما من از زنده‌اي که هرگز نمي‌ميرد گرفته‌ام. علم اوليا نيز دقيقا چنين است... آن را از خدا گرفته‌اند که آن را از باب رحمت و عنايت پيشين خود در سينه آن‌ها انداخته است. [83]

گفتني است که غالب ادعاهاي ايشان با ضرورت عقل و وحي نيز مخالف است مثلا "ابن‏عربي" بر اين پندار است كه: شخص او داراي مقام "ختم ولايت" بوده، از تمامي انبيا و اوليا بالاتر مي‏باشد! [84] و آنچه را كه خاتم انبيا صلي ‏الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم و ساير پيامبران به واسطه ملك از خداوند دريافت داشته‏اند، او بدون واسطه از خداوند استفاده نموده است! [85]

ابوبكر، عمر و عثمان و عمر ابن عبد العزيز و متوكل داراي مقام خلافت ظاهري و باطني بوده‏اند! [86]

در شهود وي مقام ابوبكر و عمر و عثمان از امير المؤمنين عليه السلام برتر بوده است! [87]

پيامبر صلي‏ الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم احدي را به عنوان خليفه خود تعيين نفرموده است. [88]

حضرت ابوطالب عليه السلام كافر از دنيا رفته است. [89]

شيعيان اهل‏بيت عليهم‏ السلام گمراه و گمراه ‏كننده و گول‏خورده شيطان بوده، و دشمني ايشان با دشمنان اهل ‏بيت عليهم‏ السلام از خدعه‏هاي شيطان در مورد ايشان مي‏باشد. [90]

در كشف و شهود، حقيقت شيعيان مانند خوك ديده مي‏شود! [91]

حق را دو بار در خواب ديدم كه به من مي‏گفت: بندگان مرا به سوي خير راه بنماي![92]

بزرگ صوفيان و عارفان، غزالي هم مدعي است كه خدا را در خواب ديده است و براي اينكه يقين كند 