يا واقعا خدا را ديده است يا شيطان را، از خود او پرسيده است كه: آيا تو شيطان هستي كه با من سخن مي‏گويي؟ ولي آن كس گفته است: نه، من خدايم؛ و او از همين جا فهميده است كه واقعا خدا را در خواب ديده است نه شيطان را! [93]

به راستي آيا اين همه تناقضات روشن و مغالطات آشكار كه در سخنان معتقدين به وحدت خالق و مخلوق و مدعيان کشف و شهود موجود است، و اين همه نقد و اشكال‏هايي كه ايشان بر يكديگر دارند، گوياي اين است كه ـ پناه بر خدا ـ خداوند و مأموران عالم غيب بر خطا و اشتباه و داراي عقايد متناقض و گوناگون مي‏باشند، يا اينكه نشان‏گر اين است كه الهام‏گران به ايشان كساني ديگرند، و اين اسيران گرداب تفكر در امر شناخت ذاتِ غير قابل شناخت خداوند، دستخوش امواج خيالات خويش و الهامات آن موجوداتِ ناشناخته مي‏باشند. قرآن كريم مي‏فرمايد:

وَإِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ.[94]

امام صادق عليه‏ السلام در باره فردي كه مدعي ارتباط با عالم غيب[95] بوده است فرمودند:

رسول خدا صلي ‏الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم فرمودند: همانا شيطان در بين زمين و آسمان تخت سلطنتي برنهاده و به عدد ملائكه ياراني برگزيده است، پس چون كسي را به سوي خويش دعوت كند و آن كس او را پاسخ گفته و مردمان پيرو او گردند، بر او تجلي مي‏كند و او را به سوي عرشِ خويش بالا مي‏برد. [96]
و امير المؤمنين عليه السلام مي‏فرمايند:

هر كس آموختن از معصوماني را كه خداوند به طاعت ايشان فرمان داده است واگذارد، خداوند شيطاني را بر او خواهد گماشت كه پيوسته همراه او باشد. [97]

امام باقر علیه السلام می فرماید:

هيچ شب و روزي نيست مگر اينكه تمامي جنيان و شياطين، امامان گمراهي و ضلالت را ديدار كرده... براي ايشان سخنان ناروا و دروغ مي‏آورند. لذا آن امام ضلالت هر روز مي‏گويد كه چنين و چنان شهود كرده‏ام.[98]
همانا ابليس، شيطاني به نام متكوّن (شكل‏ پذير) را سلطنت داده است كه به هر صورتي بخواهد ـ چه كوچك و چه بزرگ ‌ـ بر مردمان ظاهر مي‏گردد. [99]
و امير المؤمنين عليه السلام به "حسن بصري" كه ادعاي شهود نداهاي غيبي[100] را داشت فرمودند:

آيا مي‏داني كه آن ندا دهنده چه كسي بود؟ گفت: نه، امام عليه السلام فرمودند: او برادرت شيطان بود. [101]

پيداست كه هرگز خضوع و خشوع و عبادت و اشك و آه و گريه و... دليل بر حقانيت كسي نيست و بايد در اين مورد عقايد اشخاص را مورد ملاحظه قرار داد كه آيا موافق مذهب حق و عدل مي‏باشد يا نه.

امام كاظم عليه‏ السلام مي‏فرمايند: رسول خدا صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏آله‏ وسلم فرمودند: هر كس عملش بر اساس بدعت باشد شيطان مانع عبادت او نشده، او را به خشوع و گريه وا مي‏دارد. [102]

و امير المؤمنين عليه ‏السلام مي‏فرمايند:

هرگز گول كساني را مخور كه نمازهاي طولاني به جاي مي‏آورند و صدقه داده خيال مي‏كنند كه توفيق الهي شامل حال آن‏هاست!... به خدا سوگند مي‏خورم از رسول خدا شنيدم كه مي‏فرمودند: هر گاه شيطان گروهي را به كارهاي زشت ـ مانند زنا و شراب و ربا و گناهان ديگر مانند آن‏ها ـ بكشاند عبادت شديد و خشوع و ركوع و خضوع را هم محبوب آن‏ها مي‏سازد، سپس آن‏ها را به پذيرش ولايت غير معصومين ـ كه به سوي آتش مي‏كشانند و روز قيامت ياري نمي‏شوند ـ مي‏كشاند. [103]
اوهام پيرامون نامتناهي

خداوند متعال نه بزرگ است و نه کوچک، و نه متناهي است و نه نامتناهي، زيرا بزرگي و کوچکي و تناهي و عدم تناهي، جز در مورد شيء امتدادي و داراي اجزا معنابي ندارد، و جز در ماهيت عدديه قابل طرح نيست، و در عين حال در خصوص مقدار هم، عدم تناهي و بزرگي و كمال مطلق باطل و بي اساس مي‏باشد. لذا خداوند متعال، که داراي اجزا و امتداد وجود نيست نه متناهي است و نه نامتناهي، و تناهي و عدم تناهي دو معناي نقيض هم نيستند كه وقتي بگوييم خداوند نه متناهي است و نه نامتناهي، رفع نقيضين لازم بيايد، بلكه ملكه و عدم براي مقدار و عدد هستند، و ذات متعالي از مقدار و عدد را، نه تنها نسبتي با ملكات و صفات خاص مقادير نيست، بلكه اتصاف او به صفات مبائن با ذات خود محال بديهي مي‏باشد، و از اين كه گاهي در زبان وحي تناهي و حد از خداوند تعالي سلب شده است، نبايد گمان كرد كه پس او «بي نهايت» مي‏باشد. بلكه سلبِ معاني ملكات، از موضوع غير قابل اتصاف، از حيث عدم قابليت موضوع مي‏باشد، و هرگز موجب اثبات طرف مقابل نمي‏شود، بنابر اين به وضوح مي‏توان گفت كه خداوند متناهي نيست، اما از حيث اينكه او اصلا مقداري نيست و قابليت تناهي و عدم تناهي را ندارد، نه اينكه پس او نامتناهي مي‏باشد؛ مانند اين كه وقتي كه مي‏گوئيم: «سنگ نويسنده نيست» معنايش اين نيست كه پس بي سواد است، بلكه تنها از جهت اين است كه سنگ اصلا قابليت سواد و نويسندگي را ندارد، پس نويسنده نيست، كما اينكه البته بي سواد هم نيست. پس بي نهايت مطلقا مصداق ندارد، نه در مقدار، ـ چنانكه بيان شد ـ و نه در ذاتِ متعالي از مقدار، بجهت عدم قابليت موضوع و تعالي او از وصف به ملكات و صفاتِ خاصِ مقادير ـ و به همين دليل كه موضوع بي نهايت، تنها در مقدار و اجزا و امتداد قابل فرض است ـ كه البته در همين مورد هم مصداق آن ممتنع الوجود مي‏باشد ـ ديگر نمي‏توان گفت كه «خداوند نامتناهي است اما نه نامتناهي مقداري، بلكه نامتناهي به حسبِ خودش!» چه اينكه اين سخن درست مانند اين است كه كسي بگويد: «خداوند جسم است و خنده و گريه هم دارد، اما نه به طور مقداري، بلكه به حسب خودش!» در حالي كه جسم بودنِ چيزي نه در مقدار بلكه به حسب خودش، يعني همان متجزي بودن شيء اما نه در اجزا و ابعاض، كه تناقض اين كلام روشن و آشكار است.

بنابر اين آنچه بر خلق (موجود داراي مقدار و اجزا) روا باشد، ويژه خود آن‏هاست. زمان و مكان، كوچكي و بزرگى، تناهي و عدم تناهى، دخول و خروج، تولّد و صدور، تجلي و ظهور، تعدد و تكثّر، وجدان( در مورد علم و قدرت و ساير صفات ذات خداوند در جاي خود بيان شده است كه او ذات علم و قدرت و... است، نه ذاتي كه داراي صفات مذكور باشد. ) و فقدان، جزء و كل، اطلاق و تقييد ، شدت و ضعف، وقوه و فعل( اهل فلسفه بر اين پندارند كه "فعليت" مساوي با وجود است، لذا گمان مى‏كنند كه نفي فعليت درباره هر چيز مستلزم نفي وجودِ آن مى‏باشد؛ اين انديشه باطل است زيرا "فعليت"، معنايي اضافي و در مقابل "قوه" مى‏باشد ، و دلالت بر نحوي از انحاي وجود همان چيزي مى‏كند كه ذاتا داراي قوه و امكان خاص است. لذا خداوند متعال موضوعا از قابليت اتّصاف و قوه و فعل خارج است. تمامي اشكالاتي كه درباره "نامتناهى" بيان داشتيم، به موضوع "فعليت تام" هم وارد است. )، از ملكات و ويژگى‏هاي اشياي داراي مقدار و اجزا و عدد مى‏باشد و ثبوتا به غير شى‏ء مقداري و عددي و مخلوق نسبت داده نمى‏شود.

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

توحيد آن است كه هر چه بر تو روا باشد، بر پروردگارت روا ندانى.[104]

و مى‏فرمايند:

هر چه در خلق موجود باشد در خالق آن پي