تى كه خانه كه درآن تلاوت قرآن بسيار شود خير آن خانه بسيار ميشود و اهلش برفاهيت ونعمت ميباشند و آن خانه روشنى ميدهد اهل زمين را.
درحديث حسن از حضرت صادق ((عليه السلام )) منقول است كه خانه كه مسلمانى در آن قرآن خواند اهل آسمان آن خانه را بيكديگر مينمايند چنانچه كواكب آسمان را اهل زمين بيك ديگر مينمايند.
ازحضرت امير المؤ منين ((عليه السلام )) منقول است كه خانه كه درآن قرآن خوانده ميشود و يادخدا در آنخانه كرده ميشود بركت آنخانه بسيار ميشود و ملائكه حاضر ميباشند و شياطين دور ميشوند و روشنى ميدهد اهل آسمانرا چنانچه ستاره ها اهل زمين را روشنى ميدهند و خانه كه در آن قرآن خواند نشود و ياد خدا در آن نكنند بركت آن خانه كم ميباشد و ملائكه دورى ميكنند و شياطين در آنخانه حاضر ميباشند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2091.txt">اشاره</a><a class="text" href="w:text:2092.txt">1</a><a class="text" href="w:text:2093.txt">2</a></body></html><html><body><img src="/image/images2.jpg"/><p>نوشته شده توسط حمید نیک فر	   
در فصل‌نامة سمات، سال اول، شماره چهارم، زمستان 1389 دو مقاله به عنوان دفاع از مکتب تفکیک و ردیه بر مقاله‌ای به عنوان «ملاحظاتی پیرامون مکتب تفکیک» که در نقد مکتب تفکیک است منتشر گردید که در این چند صفحه به نقد و بررسی آن دو مقاله پرداخته می‌شود.

در ابتدای مقالة ملاحظاتی پیرامون مکتب تفکیک عامل شکوفایی تفکیک (مقالة اول مدافعین تفکیک) آمده است: چون دست نوشته‌های مرحوم میرزای اصفهانی از نظر تاریخی متأخر از تقریرات است و در برخی موارد میان دست نوشته‌ها و تقریرات اختلافاتی چشمگیر وجود دارد، بررسی دست نوشته‌ها دارای اولویت است.[1]</p></body></html>در اینجا توجه به این نکات لازم است: اولاً در مواردی که در مقالة ملاحظاتی پیرامون مکتب تفکیک به عنوان نقد مبانی مکتب تفکیک آورده شده‌ است، هیچ اختلافی بین نوشته‌های قدیم و جدید میرزای اصفهانی وجود ندارد. مضافاً بر این‌که دست ‌نوشته‌های میرزا در آخر عمر به صورت مجمل و مبهم بوده است ولی در تقریرات به صورت مبسوط و عاری از اجمال‌گویی و مصلحت‌اندیشی و بی‌پرده بیان شده است. چنانچه در مقاله مدافعین مکتب تفکیک آمده است که ایشان (میرزا) بعد از تحکیم موقعیت علمی خویش در میان حوزویان آن دیار ـ بعد از حدود 10 سال ـ به تدریس معارف اعتقادی بر اساس اصول و مبانی وحیانی اقدام می‌کند و این تا هنگام رحلت ایشان به مدت 16 سال ادامه داشته است.[2]

ثانیاً مدافعان تفکیک چندین عبارت را از تقریرات آقای صدرزاده آورده‌اند؛[3] حال این سوال مطرح می‌شود که چگونه است به عباراتی که مؤید خودتان است و به عنوان شاهد می‌خواهید بر مطلب میرزا استفاده کنید از تقریرات کمک می‌گیرید اما در بعضی از موارد که در مقالة ملاحظاتی پیرامون مکتب تفکیک آمده است و صریح در مشی فلسفی و عرفانی میرزا است آن‌ها را مردود دانسته و اعتنا نمی‌کنید.

این‌که گفته‌ شده: «خدا به آن‌ها [تمام مخلوقات] علم، حیات، قدرت، شهود و نور تملیک می‌کند و همة این کمالات خارج از حقیقت مخلوقات هستند، و خود این کمالات نیز سنخ دیگری از مخلوقات الهی هستند که متفاوت با حقیقت موجودات دنیا و آخرت‌اند.»[4] در این‌جا سوال می‌شود چگونه ممکن است چیزی خارج از حقیقت مخلوقات باشد و خودش مخلوق باشد؟! آیا بین خالق و مخلوق چیز سومی هم‌ می‌شود فرض کرد؟! و این کمالات خارج از حقیقت مخلوقات، آیا حقیقتی هستند که دارای زمان و مکان و اجزاء هستند یا خیر؟ اگر متجزّی نیستند و زمان و مکان ندارند پس چگونه تملیک می‌شوند به مخلوقاتی که متجزّی هستند. و اگر دارای اجزاء و زمان و مکان هستند، دیگر خروج آن‌ها از حقیقت مخلوقات تناقض آشکار است.

به گفتة صاحب مقالة اول مدافعین تفکیک، کتاب معارف القرآن از آخرین تألیفات میرزا است. کتاب معارف القرآن، یکی از مفصل‌ترین تألیفات دورة آخر مرحوم میرزا مهدی اصفهانی است.[5] با توجه به این مطالب، در کتاب معارف القرآن نسخة صدرزاده صفحة 310 آمده است: «فتحقق الزمان بخلقة المشیة و الصادر الاول» در این عبارت از لفظ صادر اول استفاده شده است در حالی که اولاً اعتقاد به صادر اول از اعتقادات باطل فلاسفه است؛ زیرا صدور یعنی از ذات یک شیء، چیز دیگری تحقق یابد و شیء اول به صورت دیگری درآید اما خلقت به معنای ایجاد «لا من شیء» است. ثانیاً این کتاب در اواخر عمر میرزا منتشر شده که فضای فکری و علمی مشهد آمادگی پیدا کرده بوده است برای مخالفت با فلسفه و عرفان و به کار بردن این چنین الفاظی از روی مصلحت‌اندیشی وجهی ندارد.

این‌که گفته‌اند احاطة علمیه به احاطة ذاتی بازگشت می‌کند پس در نتیجه همان طور که خدا احاطة علمی دارد، احاطة ذاتی و وجودی هم به همة اشیاء خواهد داشت؛[6] این شبهه اولاً جواب حلی دارد به این بیان که: این اشکال شما ناشی از عدم تعمق در روایات است؛ زیرا علم خداوند زمان و مکان و به عبارت بهتر جزء ندارد تا این‌که وقتی می‌گوییم ما در حیطة علم و ارادة خداییم معنایش این باشد ذات خداوند بر ما محیط باشد! بلکه منظور از عالم بودن یعنی هیچ گونه جهلی حتی در جزئیات در وی راه‌ ندارد؛ و نیز آیا علم خود شما به این‌که مثلاً شیطان موجود است، سبب می‌شود که ذات شما به وجود شیطان احاطه داشته باشد؟!

ثانیاً جواب نقضی دارد بدین بیان که: در آیات قرآن که می‌فرماید: «دست خدا بالای همة دست‌ها است، خدا سومی از دو نفری است که با یکدیگر نجوا می‌کنید»، مفسرین معنا کرده اند که منظور از دست یعنی قدرت و سلطنت خدا، و منظور از سومی این است که خدا علم و آگاهی دارد که شما چه چیزی انجام می‌دهید و شما در حیطة قدرت و سلطنت او هستید. حالا طبق مبنای صاحب مقاله دفاع از تفکیک در این چنین آیات و سایر آیات و روایاتی از این قبیل، باید به ذات و وجود خدا ارجاع داده شوند و خدا را دارای دستی فرض کرد در نهایت بزرگی و یا این‌که خدا باید آنقدر تکه تکه باشد تا برای هر دو نفری که با یکدیگر نجوا می‌کنند، در آن‌جا حضور داشته باشد؛ در حالی که طبق عقیده صحیح مکتب این چنین نیست و خدا زمان، مکان و اجزاء ندارد و این قبیل آیات متشابه به محکمات ارجاع داده می‌شوند.

ثالثاً آیات و روایاتی را که در مقالة دفاع از تفکیک[7] آورد‌ه‌اند از شواهدی است که فلاسفه و عرفاء برای اثبات وحدت وجود می‌آورند و خدا را وجودی می‌دانند که همه جا را پر کرده است و جایی برای غیر نگذاشته است.

آنان که طلبکار خدایید خدایید بیرون زشما نیست، شمایید شمایید.

در این مقاله آمده است، پس اگر آن غیر (خدا)، کسی باشد که صاحب رأی و بداء و ایجاب کردن باشد، حقیقت ذات اشیایی که به واسطة آن غیر مجعول شده‌اند، مجعول بالذات می‌شود.[8]. در این‌جا این سوال مطرح است که اگر فردی چیزی را جعل کند، آن شیء را مجعول بالذات می‌گویند یا مجعول بالغیر؟ و در اینجا توجهی به معانی جاعلیت نشده است زیرا در جعل وقتی که شی‌ای را مورد جعل قرار می‌دهند به آ