لی اگر گاهی در مطالبی که بیان کرده‌اند خطا و اشتباهی در کلماتشان وجود داشته باشد نباید آن‌ها را با فلاسفه و عرفاء که از جهت مبانی و اکثر مطالبی که بیان کرده‌اند، به بیراهه رفته‌اند، با یک دید نگریست.

در ابتدای مقالة ملاحظه‌ای بر ملاحظاتی پیرامون مکتب تفکیک (دومین مقالة دفاع از تفکیک) از ابواب الهدی آورده است: فهو جل جلاله خالق الوجود و رب الوجود و رب الحیاه و رب العقل و العلم و القدره و القوه و هذه الانوار المجرده ...[18] در این‌جا تعبیر انوار مجرده آورده شده است که غیر از نقدهایی که به مقالة اول دفاع از تفکیک در آوردن الفاظی همچون تطور و صدور و ظهور و.... که در کلام میرزا آمده بود، مطرح شده بود، به این مطلب باید توجه کرد که در فلسفه (بر خلاف مبانی متکلمین که همة اشیا را مخلوق و حادث واقعی و متجزی می‌دانند) وجود بر دو قسم منقسم می‌شود 1ـ مجرد 2ـ مادی؛ که تجرد را تعریف کرده‌اند به این‌که ماده و آثار ماده را ندارد که از اشکالاتی که بر تجرد وارد است این است که: اگر ماده ندارد به چه نحو، دو مجرد از یکدیگر تمایز می‌یابند و...[19] حال چگونه است که میرزا که به گفته حامیان وی از مخالفان سرسخت فلسفه و عرفان می‌باشد، معتقد به تجرد مخلوقات که همان عقیده عرفا است شده است.

این‌که در ابواب الهدی آمده است: فالشیئیه فی الخالق جل شأنه هی الشیئیه الحقیقیه، و فی غیره هی الشیئیه بالغیر و لاشیئیه له...[20] در این‌که گفته‌اند برای غیر خالق، شیئتی نیست، این سخن به دو گونه معنا می‌شود: یا اصلاً مخلوقی در کار نیست و خود خالق است که به صورت‌های مختلف خود نمایی می‌کند یا این‌که اشیایی وجود دارند که اگر از تعیّن و هذیّت آن‌ها صرف‌نظر کنیم، خود خدا می‌شوند (که در مکتب میرزای اصفهانی به این مطلب تصریح شده است) که در این صورت مطلب به همان وحدت وجودی که میرزا مهدی اصفهانی در رد آن می‌کوشد، بازگشت می‌کند.

نویسنده مقاله همچنین می‌نگارد: بنابراین وجود مخلوقات هرگز در عرض وجود خدا و در برابر او قرار نمی‌گیرد تا موجب تحدید او شود.[21] اولاً این‌که توضیح خواهیم داد، اشیاء نه در طول خدایند و نه در عرض خدا، اما بر اساس تفکر فلسفی و عرفانی و (همان گونه که مشاهده می‌کنید) تفکیکی، اشیاء یا باید در عرض خدا باشند یا در طول خدا و چون در عرض بودن غلط است به ناچار اشیاء را در طول خدا دانسته و گفته‌اند در عرض نیست، پس باید در طول باشد زیرا که در طول و یا در عرض قرار گرفتن، متضاد یکدیگرند و وقتی یک شئ با دیگری سنجیده شود یا وجود مشترک دارند که یکی در طول دیگری قرار می‌گیرد و یا وجه مشترک آن‌ها بسیار کم است یا اصلاً وجه مشترک ندارند که یکی در عرض دیگری قرار می‌گیرد. ثانیاً در عرض و در طول قرار گرفتن برای اشیایی است که دارای اجزائند و زمان و مکان‌دار هستند و لیکن صحبت از طول و عرض و قرار گرفتن بین دو موجود که یکی متجزی و زمان و مکان دار است و دیگری متعالی از اتصاف به زمان و مکان و اجزاء داشتن است، سالبه به انتفاء قابلیت موضوع است. لذا این‌که در نتیجه در مکتب میرزای اصفهانی وجود اشیا عیناً همان وجود خدا دانسته می‌شود و گفته می‌شود که لاوجود الا وجود الله[22] دقیقاً همان مذهب وحدت موجودیان است.

صاحب مقاله می‌نگارد: و این حقایق [نور علم و وجود و حیات و...] در مرتبة حقیقت وجود نیستند، و همچنین است نسبت وجود به پروردگار عزت یعنی مالک وجود، و مالک وجود در رتبة وجود نمی‌باشد.[23]. در این‌جا باید به این نکته توجه داشت، این‌که این حقائق در مرتبة حقیقت وجود نیستند، و نیز مالک وجود (خدا) در رتبة وجود نمی‌باشد، در این صورت چه فرقی می‌ماند بین خدا و این حقائق زیرا هر دو در مرتبة وجود نیستند و آوردن لفظ حقیقت وجود با وجود به تنهایی، سبب افتراق نمی‌شود.

نگارنده مقاله می‌گوید: معرفت خدای متعال که ورای این انوار و تمام مخلوقات است نه با کمک این ابزار [عقل و علم] و نه هیچ ابزار بشری دیگری امکان‌پذیر نیست.[24]

در نقد این مطلب باید گفت که معرفت صانع تعالی و علم و قدرت او تنها از راه مصنوعات وی و به دلالت عقل است لذا در مورد خالق باید از راه مخلوقات پی به خالق برد، هر کسی که خویشتن را بشناسد که روزی به وجود آمده و فردا روزی از بین می‌رود، باید توجه کند که به وجود آورندة وی باید متفاوت از وی باشد زیرا در غیر این‌ صورت او نیز معدوم می‌شود و نیازمند موجدی می‌شود و اگر این رشته ادامه یابد تسلسل حاصل می‌شود. لذا انبیاء و ائمه علیهم السلام، تنها راه معرفت و کمال معرفت خدا را اقرار و تصدیق عقلی قرار داده‌اند تا بدین وسیله به خداشناسی برسی، که این شناخت توسط ابزار عقل صورت می‌پذیرد. (و البته روشن است که کنه ذات احدیت حتی با عقل هم شناخته نمی‌شود) و اگر معرفت عقلیِ اقرار به وجود خداوند و علم و قدرت او انکار گردد، باید به فلسفه و عرفان و کشف و شهود و تجربه و تخیّل و توهم پناه برده شود و در مخالفت با عرفا و فلاسفه تنها به صرف ادعا اکتفا گردد.

والسلام

 

پی نوشتها:

[1] . فصل‌نامة سمات، شماره چهارم، ص 131

[2] .همان، ص 134

[3]. همان، ص 135

[4] . همان، ص 136

[5] . همان، ص 147

[6] . همان، ص 139

[7] . همان، ص 137

[8] . همان، ص 140

[9] . نسخه نمازی، ص 325

[10] . نسخه صدر زاده، ص 234

[11] . فصل‌نامه سمات، شماره چهارم ص 143

[12] . فصل‌نامه سمات، شماره چهارم ص 145

[13] . همان، ص 142

[14] . همان، ص 143

[15] . همان، ص 143

[16] . همان، ص 144.

[17] . معارف القرآن نسخة صدرزاده صفحة 231.

[18] . فصل‌نامه سمات، شماره چهارم صفحه 149.

[19] . برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به فصل نامة سمات، شماره اول، مقاله‌ افسانه وجود مجردات از صفحة 22 تا صفحة 35.

[20] . فصل‌نامه سمات، شماره چهارم، صفحه 151.

[21] . همان، ص 152

[22] . معارف الهیه درس 51 نسخه آستان قدس،محمود حلبی.

[23] . فصلنامه سمات، شماره چهارم، ص 152 به نقل از ابواب الهدی

[24] . همان، ص 154<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2095.txt">اشاره</a><a class="text" href="w:text:2096.txt">1</a></body></html><html><body><img src="/image/index_1.jpg"/><p>نوشته شده توسط سید رضا حسینی	   
در متون ديني به پالايش ذهن و دل تأکيده شده است و پيراستن اين دو ( ذهن و دل) ، خود مقدمه‌اي است براي شکوفايي جوانه‌ي دينداري در وجود آدمي. اما لازم است اشاره شود که پيراستن اين دو نيازمند سالم‌سازي محيط است، چرا که آدمي در تعامل پيوسته با محيط مي‌باشد. و ذهن و دل او همواره از اين تعامل متأثر مي‌شود. به همين خاطر است که در دين مبين اسلام بر سالم‌سازي محيط تأکيد فراوان شده است. چرا که سجاياي انساني در همه کَس رشد نمي‌کند و در انساني که ذهن و دل او بيمار است جوانه‌هاي اخلاق و دينداري نيز مي‌خشکد. به تعبير استاد مطهري «عزت و آزادگي و عدالت‌خواهي و خير‌خواه بشر بودن در همه کس رشد ندارد. در انسان شهوتران و عيّاش ، اينها رو به زبوني و فرسودگي مي‌روند؛ در انسان از خود گذشته و از تن رهيده رشد مي‌کنند و لذا در آنجا که انسان به شهوت و عيش و ن