 نقره گروبستند و چون از جنگ تبوك بر مى گشتند با اسامه بن زيد شتر بگرو دوانيدند و جناب مقدس نبوى ((صلى الله عليه وآله وسلم )) از لعب و بازى منزه و مبرا بودند بلكه از براى تقويت دين اسلام و تحريض مردم بر جهاد فى سبيل الله بود تا كافران بر مسلمانان و مخالفان بر شيعيان مستولى نشوند و جان ومال وعرض مردم ازشر اشرار محفوظ باشد و جهاديكه در زمان غيبت امام ((عليه السلام )) ميباشد آنست كه دفع ضرر كافران و مخالفان يا كافران برسر گروهى از شيعيان بيابند بر آن جماعت واجب است كه جهاد كنند در دفع آنها و اگر كشته شوند شهيدند و اگر آنها عاجز باشند بر جميع مؤ منان واجبست كه مدد ايشان بكنند و در دفع آن كافران بكوشند.
دراحاديث معتبره وارد شده است كه كسيكه براى دفاع از عرض خود يا مال خود كشته شود شهيد است .
درحديث معبر ازحضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) منقول است كه تمام خيرات در شمشير و زير سايه شمشير است و شمشير اهل حق كليد بهشت است و شمشير اهل باطل كليد جهنم است .
در حديث معتبر ديگراز آن حضرت منقول است كه بهشت را درى هست كه آنرا درگاه جهاد كنندگان ميگويند آنها كه در راه خدا جهاد كرده اند بسوى ن در ميروند و مى بينند كه براى ايشان گشوده اند و ملائكه ايشانرا مرحبا ميگويند و فرمود كه جبرئيل مرا خبر داد كه هركه از امت تو در راه خدا جهاد كند و يك قطره بارانى يا درد سرى بابرسد ثواب شهادت در نامه عملش نوشته شود. و در حديث معتبر منقول است كه لشكر معاويه عليه اللعنة و العذاب الشديد در زمان حضرت اميرالمؤ منين ((عليه السلام )) بر انبار كه محليست در حوالى كوفه غارت كردند، آنحضرت خطبه خواندند كه بعضى از فقرات آن خطبه ترجمه ميشود: بدرستيكه جهاد كردن براى خدا دريست از درهاى بهشت كه حق تعالى بارى مخصوصان دوستانش گشوده است و نعمتى است كه براى ايشان ذخيره گردانيده است و جهاد در راه حفظ نماينده خداست و سپر محكم الهى است پس هركه ترك كند جهاد را باقدرت بر آن حقتعالى بر او جامه مذلت و خوارى بپوشاند وبلا او را فرو گيرد و خوشنودى از او دورى كند و در ديده ها حقير و بيمقدار شود و را انديشه بر دلش بسته شود و مغلوب حق گردد و با اوبا انصاف و عدالت سلوك نكنند بدرستى كه من شما را مكرر خواندم بجهاد اين گروه در شب وروز و آشكار و پنهان و و گفتم كه باايشان جهاد كنيد پيش از آنكه ايشان به جنگ شما آيند قبول نكرديد والله كه هرگروهى كه در ميان مملكت و ديارايشان باايشان جنگ كنند البته ايشان ذليل و بى قدر ميشوند در نظرها پس سستى ورزيديد وبيكديگر حواله كرديد تا آنكه غارتها بر شما آوردند و وطنهاى شما را مالك شدند اينك سردار معويه و لشكرش بانبار آمده و حسّانرا كشته و حربه هاى لشكر شما را گرفته شنيده ام كه شخصى از ايشان بخانه زن مسلمانى يا كافرى كه جزيه ميدهد آمده و دست رنج و خلخال و زراين اورا ميكنده است و او چاره بجز تضرع وعجز كردن وانا لله وانا اليه راجعون گفتن نداشته است پس برگشتند آن طاغيان با مال فراوان و هيچيك از ايشان جراحتى بر نداشته است و خونى از ايشان بر زمين ريخته نشده است پس ‍ اگر مرد مسلمان بعد از چنين مصيبتى بميرد از حزن و تاسف محل ملامت نخواهد بود بلكه نزد من پسنديده خواهد بود پس بسى تعجب دارم تعجبى كه دل را ميمراند و غم ها را جمع ميكند از جمعيت آن جماعت بر دين باطل خود وپراكندگى شما از دين حق خود پس بدا حال شما و اندوه مهيا از براى شما كه نشانه تير دشمنان گرديده ايد بر شما غارت مياورند و شما بر ايشان غارت نميبريد و بجنگ شما ميايند و شما جنگ ايشان نميرويد واين قسم نافرمانى خدا ميكنند و شماراضى ميشويد گر در تابستان ميگويم بجنگ برويد ميگوئيد كه عين شدت گرما است ما را مهلت ده تا گرما كم شود و اگر در زمستان ميگويم كه برويد ميگوئيد عين شدت سرما است مارا مهلت ده تا سرما كم شود هرگاه شما از گرما و سرما مى گريزيد پس از شمشير بيشتر خواهيد گريخت شما مردمانيد چند كه مثل عقلهاى طفلان و زنان داريد كاش ‍ هرگز شمارا نديده بودم و شمارا نميشناختم و دلم را پر از چرك و سينه ام را پر از خشم كرديد و بسكه نافرمانى كرديد راءى مرا ضايع كرديد، قريش مگويند كه پسر ابو طاب شجاع است اما علم جنگ را نميداند، كى از من داناتر است بجنگ ، وكى از بيشتر جنگ كرده است ؟ هنوز بيست سال نداشتم كه شروع بجهاد كردم و اكنون از شصت سال گذشته ام اما كسى را كه فرمان نبرند چه راءى بكار برد.
در حديث ديگر فرمود كه حق تعالى جهاد را واجب ساخته و عظيم شمرده و آنرا موجب نصرت ويارى گردانيده والله كه دين ودنيا باصلاح نمى آيد مگر بجهاد.
از حضرت رسول ((صلى الله عليه وآله وسلم )) منقول است كه هركه پيغام جهاد كننده را باهلش برساند چنانست كه بنده آزاد كرده باشد و در ثواب جهاد او شريك باشد.
درحديث ديگر فرموده كه جهاد كنيد كه باعث عزت و بزرگوارى فرزندان شما ميشود<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:244.txt">درباره کتاب </a><a class="text" href="w:text:245.txt">پیشگفتار</a><a class="folder" href="w:html:246.xml">سوره حمد</a><a class="folder" href="w:html:259.xml">سوره بقره</a></body></html>نام کتاب : تفسیر نور جلد 1

نویسنده : آیت الله قرائتی

سازنده کتاب : غلامرضا زهره منش ( www.zlib.orq.ir )

منبع :  سایت غدیر www.ghadeer.orgپيشگفتار (چاپ اوّل ) 
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم 
الحمدللّه ربّ العالمين و صلى اللّه على سيدنا محمّد واهل بيته المعصومين
دروس سطح و مقدارى از درس خارج را در حوزه علميه قم گذرانده بودم كه به فكر آشنايى بيشتر با قرآن افتادم . با تنى چند از دوستان ، هر كدام تفسيرى را مطالعه و مباحثه و خلاصه آنرا يادداشت مى كرديم ، اين كار تا پايان چند جزء قرآن ادامه داشت .
در آن ايام شنيدم كه آية اللّه مكارم شيرازى دامت بركاته با جمعى از فضلا تصميم دارند تفسيرى بنويسند. ايشان نوشته هاى تفسيرى مرا ديدند و پسنديدند و من نيز به آن جمع پيوستم .
پانزده سال طول كشيد تا تفسير نمونه در 27 جلد به اتمام رسيد و تا حال بارها تجديد چاپ و به چند زبان ترجمه شده است . تقريباً نيمى از تفسير نمونه تمام شده بود كه انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى رضوان اللّه تعالى عليه به پيروزى رسيد و من از همان روزهاى اوّل بنا به فرمايش ‍ مرحوم علامه شهيد مطهرى به تلويزيون رفتم و الان حدود هفده سال است كه هر شب جمعه تحت عنوان درسهايى از قرآن در سيماى جمهورى اسلامى ايران برنامه دارم .
همكارى بنده تا پايان تفسير نمونه ادامه داشت ولى در اين بين به فكر افتادم درس تفسيرى را در سطح فهم عموم در راديو شروع كنم . براى اين كار، علاوه بر تفسير نمونه از ده تفسير ديگر نيز يادداشت بردارى شد و الان حدود هشت سال است كه هر هفته يك روز و در ماه رمضان هر روز برنامه اى تحت عنوان ((آئينه وحى )) از راديو پخش مى گردد.
بارها پيشنهاد شد آنچه را كه در راديو مى گويم به صورت كتاب منتشر شود. تا اينكه چند جزء از نوشته هايم را نزد آية اللّه حاج سيدمهدى روحانى و آيت اللّه مصباح يزدى دامت بركاتهما خ