t">تفسير آيه : (17)</a><a class="text" href="w:text:278.txt">تفسير آيه : (18)</a><a class="text" href="w:text:279.txt">تفسير آيه : (19)</a><a class="text" href="w:text:280.txt">تفسير آيه : (20)</a><a class="text" href="w:text:281.txt">تفسير آيه : (21)</a><a class="text" href="w:text:282.txt">تفسير آيه : (22)</a><a class="text" href="w:text:283.txt">تفسير آيه : (23)</a><a class="text" href="w:text:284.txt">تفسير آيه : (24)</a><a class="text" href="w:text:285.txt">تفسير آيه : (25)</a><a class="text" href="w:text:286.txt">تفسير آيه : (26)</a><a class="text" href="w:text:287.txt">تفسير آيه : (27)</a><a class="text" href="w:text:288.txt">تفسير آيه : (28)</a><a class="text" href="w:text:289.txt">تفسير آيه : (29)</a><a class="text" href="w:text:290.txt">تفسير آيه : (30)</a><a class="text" href="w:text:291.txt">پاورقی 1 ( 1 الی 100 )</a><a class="text" href="w:text:292.txt">پاورقی 2 ( 101 الی 200 )</a><a class="text" href="w:text:293.txt">پاورقی 3 ( 201 الی 270 )</a></body></html>تفسير آيه : (1) الَّمَّ 
الف لام ميم
نكته ها: 
O درباره ى حروف مقطّعه ، اقوال مختلفى گفته شده است ، از جمله :
1 قرآن ، معجزه ى الهى از همين حروف الفبا تاءليف يافته كه در اختيار همه است ، اگر مى توانيد شما نيز از اين حروف ، كلام معجزه آميز بياوريد.
2 اين حروف ، نام همان سوره اى است كه در ابتدايش ‍ آمده است .
3 اين حروف ، اشاره به اسم اعظم الهى دارد.(97)
4 اين حروف ، نوعى سوگند و قسم الهى است .(98)
5 اين حروف ، از اسرار بين خداوند و پيامبر است .(99) ومطابق بعضى روايات رموزى است كه كسى جز خداوند نمى داند.(100)
امّا شايد بهترين نظر همان وجه اوّل باشد. زيرا در ميان صد و چهارده سوره قرآن ، كه 29 سوره آن با حروف مقطّعه شروع مى شود، در بيست و چهار مورد بعد از اين حروف ، سخن از قرآن و معجزه بودن آن است . چنانكه در اين سوره به دنبال (الم )، (ذلك الكتاب ) آمده و به عظمت قرآن اشاره شده است .
در آغاز سوره شورى نيز حروف مقطّعه ى (حم عسق ) آمده است كه بعد از آن مى فرمايد: (كذلك يُوحى اليك والى الّذين مِن قبلك اللّه العزيزُ الحكيم ) خداوندِ عزيز و حكيم ، اين چنين بر تو و پيامبران پيش از تو وحى مى كند. يعنى وحى خداوند نيز با استفاده از همين حروف است . حروفى كه در دسترس همه افراد بشرى است . البتّه خداوند با اين حروف ، كتابى نازل كرده كه معجزه است . آيا انسان نيز مى تواند چنين كتابى فراهم كند؟!
آرى ، خداوند از حروف الفبا، كتاب معجزه نازل مى كند، همچنان كه از دل خاك صدها نوع ميوه و گل و گياه مى آفريند و انسان مى سازد. ولى نهايتِ هنر مردم اين است كه از خاك و گل ، خشت و آجر بسازند!
تفسير آيه : (2) ذَ لِكَ الكِتَبُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِّلْمُتَّقِينَ 
ترجمه آيه : 
آن كتاب (با عظمت كه ) در (حقّانيت ) آن هيچ ترديدى راه ندارد، راهنماى پرهيزگاران است .
نكته ها: 
O ((لاريب فيه )) يعنى در اينكه قرآن از سوى خداست ، شكّى نيست . زيرا مطالب آن به گونه اى است كه جايى براى اين شكّ وترديد باقى نمى گذارد واگر شكّى در كار باشد، بخاطر سوءظن وروحيّه لجاجت افراد است . چنانكه قرآن مى فرمايد: (فهم فى رَيبهم يَتردّدون )(101) آنان در شكّى كه خود ايجاد مى كنند، سردرگم هستند.
O هدف قرآن ، هدايت مردم است و اگر به مسائلى از قبيل خلقتِ آسمان ها و زمين و گياهان و حيوانات و... اشاره كرده به خاطر آن است كه توجّه مردم به آنها، موجب توجّه به علم و قدرت و حكمت خداوند گردد.(102)
O قرآن وسيله هدايت همه مردم است ؛ (هدىً للنّاس )(103) همانند خورشيد بر همه مى تابد، ولى تنها كسانى از آن بهره مى جويند كه فطرتِ پاك داشته و در برابر حقّ خاضع باشند؛ (هدىً للمتّقين ) همچنان كه نور خورشيد، تنها از شيشه ى تميز عبور مى كند، نه از خشت وگِل . لذا فاسقان (104)، ظالمان (105)، كافران (106)، دل مردگان (107)، مسرفان و تكذيب كنندگان (108) از هدايت قرآن بهره مند نمى شوند.
سؤ ال : اين آيه درباره قرآن ومطالب آن مى فرمايد: (لاريب فيه ) شكّى در آن نيست . در حالى كه خود قرآن شكّ وترديد مخالفان را در اين باره بيان مى دارد: يك جا مى فرمايد: (انّنا لفى شكّ ممّا تَدعونا اليه مُريب )(109) ما درباره آنچه ما را به آن مى خوانى ، در شكّ هستيم . و در مورد شكّ در وحى ونبوّت نيز مى خوانيم : (بل هم فى شك من ذكرى )(110) درباره ى قيامت نيز آمده : (لنعلم من يؤ من بالاخرة ممن هو منها فى شك )(111) بنابراين چگونه مى فرمايد: (لاريب فيه ) هيچ شكّى در قرآن ومحتواى آن نيست ؟
پاسخ :مراد از جمله ((لا ريب فيه )) آن نيست كه كسى در آن شكّ نكرده و يا شكّ نمى كند، بلكه منظور آن است كه حقّانيت قرآن به قدرى محكم است كه جاى شكّ ندارد و اگر كسى شكّ كند به خاطر كور دلى خود اوست . چنانكه در آيه 66 سوره نمل مى فرمايد: (بل هم فى شك بل هم منها عمون )(112)
پيام ها: 
1 قرآن در عظمت ، مقامى بس والا دارد. (ذلك )(113)
2 قرآن در زمان حيات پيامبر جمع آورى وبه صورت كتاب شده است .(الكتاب )
3 راهنما بايد در روش دعوت و محتواى برنامه خود، قاطع و استوار باشد. جمله ى (لاريب فيه ) نشانگر استوارى و استحكام قرآن است .
4 توانِ قرآن بر هدايت پرهيزكاران ، خود بهترين دليل بر اتقان و حقّانيت آن است . (هدى للمتقين )
5 قرآن ، مايه هدايت خالص و بدون هيچگونه ضلالت و سردرگمى است . (لاريب فيه هدى ...)
6 تنها افراد پاك وپرهيزكار، از هدايت قرآن بهره مند مى شوند. (هدى للمتقين ) هركس كه ظرف دلش پاكتر باشد، بهره مندى و نورگيرى او بيشتر است .(114)
تفسير آيه : (3) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَمِمَّارَزَقْنَهُمْ يُنفِقُونَ 
ترجمه آيه : 
(متّقين ) كسانى هستند كه به غيب ايمان دارند و نماز را به پاى مى دارند و از آنچه به آنان روزى داده ايم ، انفاق مى كنند.
نكته ها: 
O قرآن ، هستى را به دو بخش تقسيم مى كند: عالم غيب (115) و عالم شهود. متّقين به كلّ هستى ايمان دارند، ولى ديگران تنها آنچه را قبول مى كنند كه برايشان محسوس ‍ باشد. حتّى توقّع دارند كه خدا را با چشم ببينند و چون نمى بينند، نمى خواهند به او ايمان آورند. چنانكه برخى به حضرت موسى گفتند: (لن نؤ من لك حتّى نَرى اللّه جهرة )(116) ما هرگز به تو ايمان نمى آوريم ، مگر آنكه خداوند را آشكارا مشاهده كنيم .
اين افراد درباره ى قيامت نيز مى گويند: (ما هى الاّ حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما يهلكنا الاّ الدّهر)(117) جز اين دنيا كه ما در آن زندگى مى كنيم ، دنياى ديگرى نيست ، مى ميريم و زنده مى شويم و اين روزگار است كه ما را از بين مى برد.
چنين افرادى هنوز از مدار حيوانات نگذشته اند و راه شناخت را منحصر به محسوسات مى دانند و مى خواهند همه چيز را از طريق حواسّ درك كنند.
O متّقين نسبت به جهان غيب ايمان دارند، كه برتر از علم و فراتر از آن است . در درونِ ايمان ، عشق ، علاقه ، تعظيم ، تقديس و ارتباط نهفته است ، ولى در علم ، اين مسائل نيست .
پيام ها: 
1 ايمان ، از عمل جدا نيست . در كنار ايمان به غيب ، وظايف و تكاليف عملى مؤ من بازگو شده است . (يؤ منون ... يقيمون ... ينفقون )
2 اساسى ترين اصل در جهان بينى الهى آن است كه هستى ، منحصر به محسوسات نيست . (يؤ منون بالغيب )
3 بعد از اصل ايمان ، مهم ترين اصل عملى ، اقامه ى نماز و انفاق است . (يؤ منون ... يقيمون ... ينفقون ) (در جامعه ى ال