يب 
قلب منيب ، آن است كه بعد از توجّه به انحراف وخلاف ، توبه وانابه كرده و به سوى خدا باز گردد. ويژگى بارز آن تغيير حالات در رفتار وگفتار انسان است .
O خداوند در آيات قرآنى ، نه صفت براى قلب كفّار بيان كرده است :
الف : انكار. (قُلوبُهم مُنكِرة )(149)
ب : تعصّب . (فى قلوبهم الحَميّة )(150)
ج : انحراف . (صَرفَ اللّه قُلوبهم )(151)
د: قساوت . (فَويلٌ لِلقاسيَة قلوبهم )(152)
ه‍ : موت . (لا تَسمعُ المَوتى )(153)
و: زنگار. (بَل رانَ على قلوبهم )(154)
ز: مرض . (فى قلوبهم مَرض )(155)
ح : ضيق . (يجعلْ صَدره ضَيّقا)(156)
ط: طبع . (طَبع اللّه عليها بكفرهم )(157)
O قلب انسان ، متغيّر است . لذا مؤ منان اينچنين دعا مى كنند: (ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا)(158) خدايا! دلهاى ما را بعد از آنكه هدايت نمودى ، منحرف مساز. امام صادق عليه السّلام مى فرمودند: اين جمله (آيه ) را زياد بگوييد و خود را از انحرافات درامان ندانيد.(159)
پيام ها: 
1 درك نكردن حقيقت ، بالاترين كيفر الهى است . (ختم اللّه على قلوبهم )
2 كفر و الحاد، سبب مهر خوردن دلها و گوش هاست . (الذين كفروا... ختم اللّه )
3 در اثر كفر، امتيازات اساسى انسان (درك حقايق و واقعيّات ) سلب مى شود. (الّذين كفروا... ختم اللّه )
4 كيفر الهى ، متناسب با عمل ماست . (الّذين كفروا... ختم اللّه ) جزاى كسى كه حقّ را فهميد وبر آن سرپوش گذاشت ، آن است كه خدا هم بر چشم ، گوش ، روح و فكرش سرپوش گذارد. در واقع انسان ، خود عامل بدبختى خويش را فراهم مى كند. امام رضاعليه السّلام فرمود: مُهر خوردن ، عقوبت كفر آنهاست .(160)تفسير آيه : (8) وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوِمِ الاَْخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ 
ترجمه آيه : 
وگروهى از مردم كسانى هستند كه مى گويند: به خدا و روز قيامت ايمان آورده ايم ، در حالى كه مؤ من نيستند.
نكته ها: 
O در آغاز اين سوره ، براى معرّفى مؤ منان چهار آيه و براى شناسايى كفّار دو آيه آمده است . در اين آيه و آيات بعد كه شمار آن سيزده آيه است ، گروه سومى را معرّفى مى كند كه منافق هستند. اينان نه ايمان گروه اوّل را دارند و نه جراءت و جسارت گروه دوم را در ابراز كفر. منافق ، همانند موش صحرايى است كه براى لانه اش دو راه فرار قرار مى دهد، يكى از آن دو را باز مى گذارد و از آن رفت و آمد مى كند و ديگرى را بسته نگه مى دارد. هر گاه احساس خطر كند با سر خود راه بسته را باز كرده و مى گريزد. نام سوراخ مخفى موش ((نافقاء)) است كه كلمه منافق نيز از همين واژه گرفته شده است .(161)
O نفاق ، داراى معناى گسترده اى است كه هركس زبان وعملش هماهنگ نباشد، سهمى از نفاق دارد. در حديث مى خوانيم : اگر به امانت خيانت كرديم و در گفتار دروغ گفتيم و به وعده هاى خود عمل نكرديم ، منافق هستيم گرچه اهل نماز و روزه باشيم .(162)
نفاق ، نوعى دروغِ عملى و اعتقادى است و رياكارى نيز نوعى نفاق است .(163)
پيام ها: 
1 ايمان ، يك مسئله قلبى است وبه اظهارات انسان بستگى ندارد. (ماهم بمؤ منين )
2 اساس ايمان ، ايمان به مبداء و معاد است . (آمنا باللّه و باليوم الا خر)
3 خداوند از درون انسان ، آگاه است . (وما هم بمؤ منين )
تفسير آيه : (9) يُخَدِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاّ اءَنْفُسَهُمْ وَ مَا يَشْعُرُونَ
ترجمه آيه : 
(منافقان به پندار خود) با خداوند و مؤ منان نيرنگ مى كنند در حالى كه جز خودشان را فريب نمى دهند، امّا نمى فهمند!
نكته ها: 
O ((شعور)) از ريشه ى ((شَعر)) به معناى مو مى باشد. كسى كه داراى فهم دقيق و موشكافانه باشد، اهل درك و شعور است . بنابراين منافق گمان مى كند كه ديگران را فريب مى دهد، زيرا درك درست ندارد. (لايشعرون )
O مراد از حيله ومكر منافقان با خدا، يا خدعه ونيرنگ آنان با احكام خدا و دين الهى است كه آنرا مورد تمسخر و بازيچه قرار مى دهند و يا به معناى فريبكارى نسبت به پيامبر خداست . يعنى همانگونه كه اطاعت و بيعت با رسول خدا، اطاعت و بيعت با خداست (164)، خدعه با رسول خدا به منزله خدعه با خدا مى باشد كه روشن است اينگونه فريبكارى و نيرنگ بازى با دين ، خدعه و نيرنگ نسبت به خود است . چنانكه اگر پزشك ، دستور مصرفِ دارويى را بدهد و بيمار به دروغ بگويد كه آنها را مصرف كرده ام ، به گمان خودش پزشك را فريب داده و در حقيقت خود را فريب داده است و فريب پزشك ، فريب خود اوست .
O برخورد اسلام با منافق ، همانند برخورد منافق با اسلام است . او در ظاهر اسلام مى آورد، اسلام نيز او را در ظاهر مسلمان مى شناسد. او در دل ايمان ندارد و كافر است ، خداوند نيز در قيامت او را با كافران محشور مى كند.
O در روايتى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى خوانيم : رياكارى ، خدعه با خداوند است .(165)
O قرآن ، بازتاب كار نيك و بد انسان را براى خود او مى داند. چنانكه در اين آيه مى فرمايد: خدعه با دين ، خدعه با خود است نه خدا. و در جاى ديگر مى فرمايد: (اِن اءحسنتم اءحسنتم لانفسكم و اِن اءساءتم فلها)(166) اگر نيكى كنيد، به خود نيكى كرده ايد و اگر بدى كنيد، باز هم به خود. و يا در جاى ديگر مى فرمايد: (ولا يَحيق المَكر السيّى ء الاّ بَاهلِه )(167) نيرنگ بد، جز سازنده اش را فرا نگيرد.
پيام ها: 
1 حيله گرى ، نشانه ى نفاق است . (يخادعون اللّه )
2 منافق ، همواره در فكر ضربه زدن است . (يخادعون ) (كلمه ((خدعه )) به معناى پنهان كردن امرى و اظهار نمودن امر ديگر، به منظور ضربه زدن است .)(168)
3 آثار نيرنگ ، به صاحب نيرنگ بر مى گردد. (وما يَخدعون الاّ انفسهم )
4 منافق ، بى شعور است ونمى فهمد كه طرف حساب او خداوندى است كه همه ى اسرار درون او را مى داند(169) ودر قيامت نيز از كار او پرده برمى دارد.(170) (وما يشعرون )(171)
5 خدعه و حيله ، نشانه ى عقل و شعور نيست .(172) (يخادعون ... لايشعرون )آنچه  ابوجحیفه روایت کرده است:
21.عون بن ابی جحیفه از پدر خود نقل کرده که گفت: من نزد رسول خدا ص بودم در حالی که او سخن می گفت وعموی من در برابر او نشسته بود، پس آن حضرت فرمود: کار امت من همواره شایسته ونیکو خواهد بود تا دوران دوازده خلیفه که همگی آنان از قریش هستند سپری شود.تفسير آيه : (10) فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَهُمْ اللّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ اءَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ
ترجمه آيه : 
در دلهاى منافقان ، بيمارى است پس خداوند بيمارى آنان را بيافزايد. و براى ايشان عذابى دردناك است ، به سزاى آنكه دروغ مى گويند.
نكته ها: 
O بيمارى ، گاهى مربوط به جسم است ، نظير آيه ى 185 سوره بقره ؛ (ومن كان مريضا) كه درباره احكام روزه بيماران مى باشد. و گاهى مربوط به روح ، نظير اين آيه (فى قلوبهم مرض ) كه درباره بيمارى نفاق مى باشد.
O داستان منافق ، به لاشه ومردارى بد بو مى ماند كه در مخزن آبى افتاده باشد. هر چه آب در آن بيشتر وارد شود، فسادش بيشتر شده و بوى نامطبوع و آلودگى آن افزايش مى يابد. نفاق ، همچون مردارى است كه اگر در روح و دل انسان باقى بماند، هر آيه وحكمى كه از طرف خداوند نازل شود، به جاى تسليم شدن در برابر آن ، دست به تظاهر