 ن )، (اللّه يستهزئ بهم ) آمده است .
2 منافقان با خدا طرفند، نه با مؤ منان . (آنها مؤ منان را مسخره مى كنند، ولى خدا به حمايت آمده و پاسخ مسخره ى آنان را خودش مى دهد.) (اللّه يستهزئ بهم )
3 استهزا، اگر به عنوان پاسخ باشد مانعى ندارد. نظير تكبّر در مقابل متكبّر. (اللّه يستهزئ بهم )
4 از مهلت دادن وزياده بخشى هاى خداوند، نبايد مغرور شد. (يمدّهم فى طغيانهم )
5 سركشى و طغيان ، زمينه اى براى سر درگمى هاست . (فى طغيانهم يعمهون )تفسير آيه : (16) اءُوْلََّئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الضَّلَ لَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَتِّج رَتُهُمْ وَ مَا كَانُواْ مُهْتَدِينَ
ترجمه آيه : 
آنان كسانى هستند كه به بهاى (از دست دادن ) هدايت ، خريدار ضلالت و گمراهى شدند. امّا اين داد وستد، سودشان نبخشيد و در شمارِ هدايت يافتگان در نيامدند. (ويا به اهداف خود راهى نيافتند.)
نكته ها: 
O منافقان ، صاحب هدايتى نبودند كه آنرا از دست بدهند. پس شايد مراد آيه اين است كه زمينه هاى فطرى و عوامل هدايت را از دست دادند. همچنان كه در آيات ديگر مى خوانيم : (اشتروا الكفر بالايمان )(186) گروهى ايمان را با كفر معامله كردند. و يا (اشتروا الحيوة الدّنيا بالاخرة )(187) آخرت را با زندگى دنيوى معامله نمودند. ويا (والعذاب بالمغفرة )(188) آمرزش و عفو الهى را با قهر و عذاب او معامله نمودند. يعنى استعداد ايمان و دريافت پاداش و مغفرت را با اعمال خود از بين بردند.
عاقبت ، نور الهى دود شد فطرت حق جوى او، نمرود شد
پيام ها: 
1 منافق ، سود و زيان خود را نمى شناسد ولذا هدايت را با ضلالت معامله مى كند. (اشتروا الضلالة بالهدى )
2 انسان ، آزاد و انتخاب گر است . چون داد و ستد، نياز به اراده وتصميم دارد. (اشتروا الضلالة ...)
3 دنيا همچون بازار است و مردمان ، معامله گر و مورد معامله ، اعمال و انتخاب هاى ماست . (اشتروا... فما ربحت تجارتهم )
4 عاقبتِ مؤ من ، هدايت ؛ (على هدىً من ربّهم ) و سرانجام منافق ، انحراف است . (ما كانوا مهتدين )
5 منافقان به اهداف خود راهى نمى يابند. (ما كانوا مهتدين ) وبا توجّه به آيات بعد.تفسير آيه : (17) مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّآ اءَضَآءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِى ظُلُمَتٍ لا يُبْصِرُونَ
ترجمه آيه : 
مَثل آنان (منافقان )، مَثل آن كسى است كه آتشى افروخته ، پس چون آتش اطراف خود را روشن ساخت ، خداوند روشنايى و نورشان را ببرد و آنان را در تاريكى هايى كه (هيچ ) نمى بينند، رهايشان كند.
نكته ها: 
O مثال ، براى تفهيم مطلب به مردم ، نقش ‍ مؤ ثّرى دارد. مسائل معقول را محسوس و بدينوسيله راه را نزديك وعمومى مى كند، درجه اطمينان را بالا مى برد ولجوجان را خاموش مى سازد. در قرآن مثال هاى فراوانى آمده است از جمله :
مثال حقّ، به آب و باطل به كفِ روى آب .(189) مثال حقّ به شجره ى طيّبه و باطل به شجره ى خبيثه .(190) تشبيه اعمال كفّار به خاكسترى در برابر تندباد.(191) ويا تشبيه كارهاى آنان ، به سراب .(192) تشبيه بت ها و طاغوت ها به خانه عنكبوت .(193) تمثيل دانشمند بى عمل به الاغى كه كتاب حمل مى كند.(194) وتمثيل غيبت ، به خوردن گوشت برادرى كه مرده است .(195)
اين آيه نيز در مقام تشبيهِ مجموعه اى از روحيّات وحالاتِ منافقان است . آنان ، نار مى افروزند، ولى خداوند نورش را مى برد و دود و خاكستر و تاريكى براى آنان باقى مى گذارد.
O امام رضاعليه السّلام فرمودند: معناى آيه (تركهم فى ظلمات ...) آن است كه خداوند آنان را به حال خود رها مى كند.(196)
پيام ها: 
1 منافق براى رسيدن به نور، از نار (آتش ) استفاده مى كند كه خاكستر و دود و سوزش نيز دارد. (استوقد نارا)
2 نور اسلام عالم گير است ، ولى نورى كه منافقان در سايه ى آن تظاهر به اسلام مى كنند، در شعاعى كمتر و روشنايى آن ناپايدار است . (اءضاءت ما حوله )
3 اسلام نور و كفر تاريكى است . (ذهب اللّه بنورهم وتركهم فى ظلمات )
4 كسى كه از يك نور بهره مند نشود، در ظلمات متعدّد باقى مى ماند. (بنورهم ... فى ظلمات ) (كلمه ((نور)) مفرد و كلمه ((ظلمات )) جمع است .)
5 نقشه ها وتوطئه هاى منافقان ، به اراده الهى ناتمام مى ماند. (ذهب اللّه بنورهم )
6 طرف مقابل منافقان ، خداوند است . (ذهب اللّه بنورهم )
7 عاقبت و آينده ى منافقان ، تاريك است . (فى ظلمات )
8 منافقان دچار وحشت و اضطراب ، ودر تصميم گيرى هاى دراز مدّت ، سردرگم هستند. (فى ظلمات لا يبصرون )
9 گاهى در آغاز، ايمان واقعى است ، ولى كم كم انسان به انحراف گرايش پيدا نموده و منافق مى شود. (كلمه ((نورهم )) در اين آيه و جمله ((لايرجعون )) در آيه بعد نشان مى دهد كه آنان نورى داشتند، ولى به سوى آن نور برنگشتند.)تفسير آيه : (18) صُمُّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ 
ترجمه آيه : 
آنان (از شنيدن حقّ) كر و(از گفتن حقّ) گنگ و(از ديدن حقّ) كورند، پس ايشان (بسوى حقّ) باز نمى گردند.
نكته ها: 
O قرآن در ستايش برخى پيامبران مى فرمايد: آنان دست وچشم دارند، (واذكر عبادنا ابراهيم واسحاق ويعقوب اولى الايدى والابصار)(197) شايد مقصود آن است كه كسى كه دست بت شكنى دارد دست دارد، كسى كه چشم خدابين دارد چشم دارد، پس منافقان كه چنين دست وچشمى ندارند، در واقع همچون ناقص الخلقه هايى هستند كه خود مقدّمات نقص را فراهم كرده و وسائل شناخت را از دست داده اند. لذا در اين سوره درباره ى منافقان تعابيرى همچون ((لا يشعرون ، ما يشعرون ، لا يعلمون ، لا يبصرون ، يعمعون ، صم ، بكم ، عمى ، لا يرجعون )) بكار رفته است .
O نظر، غير از بصيرت است . در سوره اعراف مى خوانيم : (ترى هم ينظرون اليك و هم لا يبصرون )(198) مى بينى كه به تو نگاه مى كنند، در حالى كه نمى بينند. يعنى چشم بصيرت ندارند كه حقّ را ببينند.
O عدم بهره گيرى صحيح از امكانات و وسائل شناخت ، مساوى با سقوط و از دست دادن انسانيّت است .(199)
O جزاى كسى كه در دنيا خود را به كورى و كرى و لالى مى زند، كورى و كرى و لالى آخرت است . (ونحشرهم يوم القيامة على وجوههم عمياً و بكماً و صماً)(200)
پيام ها: 
1 نفاق ، انسان را از درك حقايق و معارف الهى باز مى دارد. (صم بكم عمى )
2 كسى كه از عطاياى الهى در راه حقّ بهره نگيرد، همانند كسى است كه فاقد آن نعمت هاست . (صم بكم عمى )
3 حقّ نديدن منافقان دو دليل دارد: يكى آنكه فضاى بيرونى آنان تاريك است ؛ (فى ظلمات ) وديگر آنكه خود چشم دل را از دست داده اند. (صم بكم عمى )
4 منافقان ، لجاجت و تعصّب دارند. (فهم لا يرجعون )تفسير آيه : (19) اءَوْ كَصَيّبٍ مِّنَ السَّمَآءِ فِيهِ ظُلُمَتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَاءَصَبِعَهُمْ فِى ءَاذَانِهِم مِّنَ الصَّو عِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللّهُ مُحِيطٌ بِالْكَفِرِينَ
ترجمه آيه : 
يا چون (گرفتاران در) بارانى تند از آسمانند كه در آن ، تاريكى ها و رعد وبرقى است كه از ترس صاعقه ها وبيم مرگ ، انگشتان خود را در گوشهايشان قرار مى دهند. و(لى ) خداوند بر كافران احاطه دارد.
نكته ها: 
O خداوند، منافق را به اشخاصِ در باران مانده اى تشبيه كرده كه مشكلات بار