انِ تند، شب تاريك ، غرّش گوش خراش رعد، نور خيره كننده ى برق ، و هراس و خوف مرگ ، او را فرا گرفته است ، امّا او نه براى حفظ خود از باران پناهگاهى دارد و نه براى تاريكى ، نورى و نه گوشى آسوده از رعد و نه روحى آرام از مرگ .
پيام ها: 
1 منافقان غرق در مشكلات و نگرانى ها مى شوند، و در همين دنيا نيز دلهره و اضطراب و رسوايى و ذلّت دامن گيرشان مى شود. (ظلمات و رعد و برق )
2 منافقان از مرگ مى ترسند. (حذر الموت )
3 منافقان بدانند كه خداوند بر آنها احاطه دارد و هر لحظه اراده فرمايد، اسرار و توطئه هاى آنها را افشا مى كند. (و اللّه محيط بالكافرين )(201)
4 سرانجام نفاق ، به كفر منتهى مى شود. (و اللّه محيط بالكافرين ) لذا در جاى ديگر قرآن مى فرمايد: (ان اللّه جامع المنافقين و الكافرين فى جهنم جميعا)(202)آنچه از سمرۀ بن جندب روایت شده است:
از سمرۀبن جندب روایت کرده اند ه اواز پیامبر ص همانند حدیث انس بن مالک که ما آن را درآغاز این باب آوردیم وعبدالسلام بن هاشم بزار آن را روایت کرده بود نقل کرده است.تفسير آيه : (20) يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ اءَبْصَرَهُمْ كُلَّمَآ اءَضَآءَ لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَآ اءَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَآءَ اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَاءَبْصَرِهِمْ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَى ءٍ قَدِيرٌ
ترجمه آيه : 
نزديك است كه برق ، نور چشمانشان را بربايد. هرگاه كه (برق آسمان در آن صحراى تاريك وبارانى ) براى آنان بدرخشد، در آن حركت كنند، ولى همين كه تاريكى ، ايشان را فرا گرفت بايستند. واگر خداوند بخواهد، شنوايى و بينايى آنان را (از بين ) مى برد، همانا خداوند بر هر چيزى تواناست .
نكته ها: 
O منافقان ، تاب وتوان ديدن دلائل نورانى و فروغ آيات الهى را ندارند. همانند مسافر شبگرد در بيابان كه در اثر برقِ آسمان ، چشمانش خيره مى شود و جز چند قدم بر نمى دارد. منافقان در جامعه اسلامى هر چند گاهى چند قدمى پيش مى روند، ولى در اثر حوادث يا اتّفاقاتى از حركت باز مى ايستند. آنان چراغ فطرت درونى خويش را خاموش ‍ كرده ومنتظر رسيدن نورى از قدرت هاى بيرونى مانده اند.
O هرگاه گفته مى شود خداوند بر هر كارى قادر است ، مراد كارهاى ممكن است . مثلا اگر گفتيم فلانى رياضى دان است ، معنايش آن نيست كه بتواند حاصل جمع 2+2 را 5 بياورد. زيرا اين امر محال است ، نه آنكه آن شخص ‍ قادر بر جمع نمودن آن نباشد. كسانى از امام عليه السّلام سؤ ال كردند: آيا خداوند مى تواند كره ى زمين را در تخم مرغى قرار دهد؟ امام ابتدا يك پاسخ اقناعى دادند كه با يك عدسىِ چشم ، آسمان بزرگ را مى بينيم ، سپس فرمودند: خداوند قادر است ، امّا پيشنهاد شما محال است .(203) درست مانند قدرت رياضى دان كه مسئله ى محال را حل نمى كند.
سيماى منافق در قرآن 
O منافق در عقيده وعمل ، برخورد وگفتگو، عكس العمل هايى را از خود نشان مى دهد كه در اين سوره وسوره هاى منافقون ، احزاب ، توبه ، نساء و محمّد آمده است . آنچه در اينجا به مناسبت مى توان گفت ، اين است كه منافقين در باطن ايمان ندارند، ولى خود را مصلح و عاقل مى پندارند. با همفكران خود خلوت مى كنند، نمازشان با كسالت و انفاقشان با كراهت است . نسبت به مؤ منان عيب جو و نسبت به پيامبرصلّى اللّه عليه و آله موذى اند. از جبهه فرارى و نسبت به خدا غافل اند. افرادى ياوه سرا، رياكار، شايعه ساز و علاقمند به دوستى با كفارند. ملاك علاقه شان كاميابى و ملاك غضبشان ، محروميّت است . نسبت به تعهّداتى كه با خدا دارند بى وفايند، نسبت به خيراتى كه به مؤ منين مى رسد نگران ، ولى نسبت به مشكلاتى كه براى مسلمين پيش مى آيد شادند. امر به منكر ونهى از معروف مى كنند. قرآن در برابر اين همه انحراف هاى فكرى وعملى مى فرمايد: (انّ المنافقين فى الدّرك الاسفل من النار)(204)
پيام ها: 
1 منافق در مسير حركت ، متحيّر است . (اءضاء... مشوا، اءظلم ... قاموا)
2 حركت منافق ، در پرتو نور ديگران است . (اضاء لهم )
3 منافق به سبب اعمالى كه مرتكب مى شود، هر لحظه ممكن است گرفتار قهر خداوندى شود.(و لو شاء اللّه لذهب بسمعهم )
4 سنّت الهى ، آزادى دادن به همه است و گرنه خداوند مى توانست منافقان را كر و كور كند. (و لو شاء اللّه لذهب بسمعهم و ابصارهم )تفسير آيه : (21) يَاءَيُّهَا النّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
ترجمه آيه : 
اى مردم ! پروردگارتان كه شما وپيشينيان شما را آفريد، پرستش كنيد تا اهل تقوا شويد.
نكته ها: 
O در كتاب هاى قانون ، مواد قانون ، بدون خطاب بيان مى شود، ولى قرآن كتاب قانونى است كه با روح و عاطفه مردم سر وكار دارد، لذا در بيان دستورات ، خطاب مى كند. البتّه خطاب هاى قرآن مختلف است .(205)
O هدف از خلقت جهان و انسان ، تكامل انسان هاست . يعنى هدف از آفرينش هستى ، بهره گيرى انسان هاست (206) وتكامل انسان ها در گرو عبادت (207) واثر عبادت ، رسيدن به تقوى (208) و نهايت تقوى ، رستگارى است .(209)
سؤ ال : چرا خدا را عبادت كنيم ؟
پاسخ : در چند جاى قرآن پاسخ اين پرسش چنين آمده است :
# چون خداوند خالق و مربّى شماست . (اعبدوا ربّكم الّذى خلقكم )(210)
# چون تاءمين كننده رزق و روزى و امنيت شماست . (فليعبدوا ربّ هذا البيت الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف )(211)
# چون معبودى جز او نيست . (لا اله الاّ اءنا فاعبُدنى )(212)
O عبادت انسان ، هدف آفرينش انسان است نه هدف آفريننده . او نيازى به عبادت ما ندارد، اگر همه مردم زمين كافر شوند او بى نياز است : (ان تكفروا انتم و من فى الارض ‍ جميعا فانّ اللّه لغنى ...) چنانكه اگر همه مردم رو به خورشيد خانه بسازند يا پشت به خورشيد، در خورشيد اثرى ندارد.
O با اينكه عبادت خدا بر ما واجب است ، چون خالق و رازق و مربّى ماست ، ولى بازهم در برابر اين اداى تكليف ، پاداش مى دهد و اين نهايت لطف اوست .
O آنچه انسان را وادار به عبادت مى كند امورى است ، از جمله :
1 توجّه به نعمت هاى او كه خالق و رازق و مربّى ماست .
2 توجّه به فقر و نياز خود.
3 توجّه به آثار و بركات عبادت .
4 توجّه به آثار سوء ترك عبادت .
5 توجّه به اينكه همه هستى ، مطيع او ودر حال تسبيح او هستند، چرا ما وصله ناهمرنگ هستى باشيم .
6 توجّه به اينكه عشق وپرستش ، در روح ماست وبه چه كسى برتر از او عشق بورزيم .
سؤ ال : در قرآن آمده است : (واعبد ربّك حتّى ياتيك اليقين ) يعنى عبادت كن تا به يقين برسى . پس آيا اگر كسى به يقين رسيد، نمازش را ترك كند؟!
پاسخ : اگر گفتيم : نردبان بگذار تا دستت به شاخه بالاى درخت برسد، معنايش اين نيست كه هرگاه دستت به شاخه رسيد، نردبان را بردار، چون سقوط مى كنى . كسى كه از عبادت جدا شد، مثل كسى است كه از آسمان سقوط كند؛ (فكانّما خرّ من السماء) به علاوه كسانى كه به يقين رسيده اند مانند: رسول خدا و امامان معصوم ، لحظه اى از عبادت دست برنداشتند. بنابراين مراد آيه ،بيان آثار عبادت است نه تعيين محدوده ى عبادت .
O آيات وروايات ، براى عبادت شيوه ها وشرايطى را بيا