ت . (الفاسقين . الّذين ينقضون ) (فعل مضارع ، رمز دوام است .)
2 به پيمان فاسقان ، اعتماد نكنيد. كسى كه پيمان خداوند را نقض مى كند، به عهد و پيمان ديگران وفادار نخواهد بود. (ينقضون ، يقطعون )
3 انسان در برابر خداوند مسئول است ، چون با عقل و فطرت خود، با او عهد و ميثاق بسته كه به احكام دين عمل كند. (عهد اللّه )
4 اسلام با انزوا مخالف است . (امر اللّه ان يوصل )
5 عهدشكن ، به تدريج مفسد مى شود. (ينقضون ، يفسدون )
6 عهدشكن به خود ضربه مى زند، نه خداوند. (اولئك هم الخاسرون )تفسير آيه : (28) كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَكُنْتُمْ اءَمْوَ تاً فَاءَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
ترجمه آيه : 
چگونه به خداوند كافر مى شويد، درحالى كه شما (اجسام بى روح و) مردگانى بوديد كه او شما را زنده كرد، سپس شما را مى ميراند و بار ديگر شما را زنده مى كند، سپس به سوى او باز گردانده مى شويد.
نكته ها: 
O بهترين راه خداشناسى ، فكر در آفرينش ‍ خود و جهان است . حضرت ابراهيم عليه السّلام در مقام اثبات خداوند به ديگران فرمود: (ربّى الّذى يحيى و يميت )(250) پروردگار من كسى است كه زنده مى كند ومى ميراند. تفكّر در پديده ى حيات وانديشيدن در مسئله مرگ ، انسان را متوجه مى كند كه اگر حيات از خود انسان بود، بايد هميشگى باشد. چرا قبلا نبود، بعدا پيدا شد و سپس گرفته مى شود؟! خداوند مى فرمايد: اكنون كه ديديد چگونه موجود بى جان ، جاندار مى شود، پس بدانيد كه زنده شدن مجدّد شما در روز قيامت نيز همينطور است .
O مسئله حيات ، حقيقتش مجهول ، ولى آثارش در وجود انسان مشهود است . خالق اين حيات نيز حقيقتش قابل درك نيست ، ولى آثارش در هر چيز روشن است .
پيام ها: 
1 سؤ ال از عقل وفطرت ، يكى از شيوه هاى تبليغ وارشاد است . (كيف تكفرون ...)
2 تفكّر در تحولات مرگ و حيات ، بهترين دليل بر اثبات وجود خداوند است . (كنتم امواتا) خودشناسى مقدّمه خداشناسى است .
3 در بينش الهى ، هدف از حيات ومرگ ، تكامل وبازگشت به منبع كمال است . (ثم اليه ترجعون ) مولوى در دفتر سوّم مثنوى مى گويد:
از جمادى مُردم و نامى شدم از نما مُردم ز حيوان سر زدم
ُردم از حيوانى و انسان شدم پس چه ترسم كِى زمردن كم شدم
ار ديگر از ملك پرّان شوم آنچه در وَهم نايد آن شومتفسير آيه : (29) هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى الاَْرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَآءِ فَسَوَّيهُنَّ سَبْعَ سَمَو تٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَى ءٍ عَلِيمٌ
ترجمه آيه : 
اوست آن كس كه آنچه در زمين است ، همه را براى شما آفريده ، سپس به آفرينش آسمان پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان ، استوار نمود و او بر هر چيزى آگاه است .
نكته ها: 
O كلمه ((سماء)) در زبان عربى به معنى بالاست . گاهى به چند مترى بالاتر از سطح زمين ، مانند شاخه هاى درخت كه در ارتفاع كمى قرار دارند، گفته شده است : (وفرعها فى السماء)(251) و گاهى به ارتفاع ابرها كه از آن باران مى بارد؛ (و نزلنا من السماء ماء)(252) و گاهى به جوّ اطراف زمين اطلاق شده است . (جعلنا السماء سقفا محفوظا)(253)
پيام ها: 
1 كفر به خداوند بخشنده ى توانا وبرطرف كننده نيازها، شگفت انگيز است . (كيف تكفرون ... هو الذى ...)
2 هستى ، براى بشر آفريده شده است . (خلق لكم ما فى الارض جميعا)
3 نظام هستى ، هدفدار است و در آفرينش جهان ، تدبير و طرح حكيمانه مطرح بوده است . (خلق لكم )
4 هيچ آفريده اى در طبيعت بيهوده نيست ، هر چند ما راه استفاده از آن را ندانيم . (خلق لكم )
5 اصل آن است كه همه چيز براى انسان مباح است ، مگر دليل مخصوصى آن را ردّ كند. (خلق لكم ما فى الارض ‍ جميعا)
6 دنيا براى انسان است ، نه انسان براى دنيا. (خلق لكم )
7 انسان مى تواند از نظر علمى ، به جايى برسد كه از تمام مواهب طبيعى بهره گيرى كند و اسرار هستى را كشف و آنرا تسخير نمايد. (لكم )
8 بهره گيرى از مواهب زمين ، براى همه است . (خلق لكم ما فى الارض )
9 آسمان هاى هفتگانه جهان ، داراى اعتدال و بدون كمترين اعوجاج و ناهماهنگى است . (فسوّاهن سبع سموات )
10 آفرينش آسمان و زمين ، همه بر اساس علم الهى است . (خلق لكم ... عليم )
11 آفرينش زمين و آسمان هاى هفتگانه ، دليل توانايى خدا بر زنده كردن مردگان است كه در آيه قبل آمده بود. (ثم يحييكم ... هو الذى )آنچه عبدالله بن عمروبن عاص روایت کرده است:
22. از عبدالله بن عمرو نقل شده که گفت: ... ناگزیر، درکتاب خدای عز و جل نهفته است دوازده نفر بر مردم زمامداری خواهند کرد.
23. شفی أصبحی گفت: شنیدم عبدالله بن عمرو می گوید: شنیدم که رسول خدا ص می فرمود: از پس من دوازده خلیفه خواهد بود.
24. ابوطفیل گوید: عبدالله بن عمرو به من گفت: ای أباطفیل دوازده تن از بنی کعب بن لویرا  شمار کن سپس  بعد از آن کشت و کشتار خواهد بود.
و روایات در این معنی از طرق اهل سنت بسیار است که دلالت داردبر اینکه رسول خدا ص آن دوازده نفر را یاد کرده واینکه آنان جانشینان اویند
تفسير آيه : (30) وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلََّئِكَةِ إِنّى جَاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا اءَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّى اءَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
ترجمه آيه : 
وهنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت : من بر آنم كه در زمين جانشينى قرار دهم . فرشتگان گفتند: آيا كسى را در زمين قرار مى دهى كه در آن فساد كند و خون ها بريزد؟ در حالى كه ما با حمد و ستايش تو، ترا تنزيه و تقديس مى كنيم . خداوند فرمود: همانا من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد.
نكته ها: 
O در آيه ى قبل خوانديم كه خداوند، همه ى مواهب زمين را براى انسان آفريده است . در اين آيه و آيات بعد، مساءله ى خلافت انسان در زمين مطرح مى شود كه نگرانى فرشتگان از فسادهاى بشر و توضيح و توجيه خداوند وسجده ى آنان در برابر نخستين انسان را بدنبال دارد.
O فرشتگان ، يا از طريق اخبار الهى ويا مشاهده ى انسان هاى قبل از حضرت آدم عليه السّلام در عوالم ديگر يا در همين عالم ويا به خاطر پيش بينى صحيحى كه از انسان خاكى ومادّى وتزاحم هاى طبيعى آنها داشتند، خونريزى وفساد انسان راپيش بينى مى كردند.
O گرچه همه ى انسان ها، استعداد خليفه خدا شدن را دارند، امّا همه خليفه ى خدا نيستند. چون برخى از آنها با رفتار خود به اندازه اى سقوط مى كنند كه از حيوان هم پست تر مى شوند. چنانكه قرآن مى فرمايد: (اولئك كالانعام بل هم اضل )(254)
O قرارگاه اين خليفه ، زمين است ، ولى لياقت او تا (قاب قوسين او ادنى )(255) مى باشد.
O به ديگران اجازه دهيد سؤ ال كنند. خداوند به فرشتگان اذن داد تا سؤ ال كنند و گرنه ملائك ، بدون اجازه حرف نمى زنند و فرشتگان مى دانستند كه براى هر آفريده اى ، هدفى عالى در كار است .
سؤ ال : چرا خداوند در آفرينش انسان ، موضوع را با فرشتگان مطرح كرد؟
پاسخ : انسان ، مخلوق ويژه اى است كه ساخت مادّى او به بهترين قوام بوده : (احسن تقويم )(256) و در او روح خدايى دميده شده و بعد از خل