ت او خداوند به خود تبريك گفته است : (فتبارك اللّه )(257)
سؤ ال : خدايى كه دائما حاضر، ناظر وقيّوم است چه نيازى به جانشين وخليفه دارد؟
پاسخ : اوّلاً جانشينى انسان نه به خاطر نياز و عجز خداوند است ، بلكه اين مقام به خاطر كرامت و فضيلت رتبه ى انسانيّت است . ثانياً نظام آفرينش بر اساس ‍ واسطه هاست . يعنى با اينكه خداوند مستقيما قادر بر انجام هر كارى است ، ولى براى اجراى امور، واسطه هايى را قرار داده كه نمونه هايى را بيان مى كنيم :
# با اينكه مدبّر اصلى اوست : (اللّه الّذى ... يدبّر)(258) لكن فرشتگان را مدبّر هستى قرار داده است . (فالمدبّرات اءمرا)(259)
# با اينكه شفا بدست اوست ؛ (فهو يشفين )(260) امّا در عسل شفا قرار داده است . (فيه شفاء)(261)
# با اينكه علم غيب مخصوص اوست ؛ (انّما الغيب للّه )(262) لكن بخشى از آن را براى بعضى از بندگان صالحش ظاهر مى كند. (الاّ مَن ارتضى من رسول )(263)
پس انسان مى تواند جانشين خداوند شود و اطاعت او همچون اطاعت از خداوند باشد. (من يطع الرّسول فقد اءطاع اللّه )(264) و بيعت با او نيز به منزله ى بيعت با خداوند باشد. (انّ الّذين يبايعونك ... انّما يبايعون اللّه )(265) و محبّت به او مثل محبّت خدا باشد. (من احبّكم فقد احبّ اللّه )(266)
O براى قضاوت درباره ى موجودات ، بايد تمام خيرات و شرور آنها را كنار هم گذاشت و نبايد زود قضاوت كرد. فرشتگان خود را ديدند كه تسبيح و حمد آنها بيشتر از انسان است . ابليس نيز خود را مى بيند و مى گويد: من از آتشم و آدم از خاك و زير بار نمى رود. امّا خداوند متعال مجموعه را مى بيند كه انسان بهتر است و مى فرمايد: (انّى اعلم مالا تعلمون )
پيام ها: 
1 خداوند ابتدا اسباب زندگى را براى انسان فراهم كرد، سپس او را آفريد. (خلق لكم ما فى الارض جميعا ... اذقال ربك للملائكه )(267)
2 آفرينش ملائكه ، قبل از آدم بوده است . زيرا خداوند آفريدن انسان را با آنان در ميان گذاشت .
3 انتصاب خليفه و جانشين و حاكم الهى ، تنها بدست خداست . (انّى جاعل فى الارض خليفة )
4 انسان ، جانشين دائمى خداوند در زمين است . (جاعل )(268)
5 انسان مى تواند اشرف مخلوقات و لايق مقام خليفة اللهى باشد.(269) (جاعل فى الارض خليفة )
6 ملائكه ، فساد و خونريزى را كار دائمى انسان مى دانستند. (يفسد... ويسفك )(270)
7 حاكم و خليفه ى الهى بايد عادل باشد، نه فاسد و فاسق . خليفه نبايد ((يفسد فى الارض )) باشد.
8 طرح لياقتِ خود، اگر بر اساس حسادت نباشد، مانعى ندارد. (و نحن نسبّح بحمدك و نقدّس ‍ لك )
9 عبادت و تسبيح در فضاى آرام ، تنها ملاك و معيار لياقت نيست . (نحن نسبّح )
10 به خاطر انحراف يا فساد گروهى ، نبايد جلوى امكان رشد ديگران گرفته شود. با آنكه خداوند مى دانست گروهى از انسان ها فساد مى كنند، امّا نعمت آفرينش را از همه سلب نكرد.
11 مطيع و تسليم بودن با سؤ ال كردن براى رفع ابهام منافاتى ندارد. (اءتجعل فيها)
12 خداوند فساد و خونريزى انسان را مردود ندانست ، لكن مصلحت مهمتر و شايستگى و برترى انسان را طرح نمود. (انى اعلم ما لاتعلمون )
13 توقّع نداشته باشيد همه ى مردم بى چون و چرا، سخن يا كار شما را بپذيرند. زيرا فرشتگان نيز از خدا سؤ ال مى كنند. (قالوا اءتجعل فيها)
14 علوم و اطلاعات فرشتگان ، محدود است . (مالا تعلمون )1  عدد هفت ، عدد آسمان ها، ايّام هفته ، طواف ، سعى بين صفا ومروه و پرتاب سنگ به شيطان نيز مى باشد.
2  مستدرك ، ج 4، ح 4365.
3  بحار، ج 92، ص 257.
4  بحار، ج 2، ص 100.
5  علاّمه امينى قدّس سرّه در تفسير فاتحة الكتاب ، روايات زيادى را در اين زمينه نقل نموده است .
6  بحار، ج 20 ص 218.
7  هود، 41.
8  نمل ، 30.
9  كنزالعمّال ، ح 29558.
10  تفسيربرهان ، ج 1، ص 43.
11  مسند احمد، ج 3، ص 177 و ج 4، ص 85.
12  مستدرك ، ج 3، ص 233.
13  بحار، ج 85، ص 20.
14  سنن بيهقى ، ج 2، ص 50.
15  تفسير مجمع البيان و فخررازى .
16  امام رضاعليه السّلام مى فرمايد: بسم اللّه يعنى نشان بندگى خدا را بر خود مى نهم . تفسير نورالثقلين .
17  نه فقط ذات او، بلكه نام او نيز از هر شريكى منزّه است ؛ (سبّح اسم ربّك الاعلى ) حتّى شروع كردن كار به نام خدا و محمدصلّى اللّه عليه و آله ممنوع است . اثبات الهداة ، ج 7، ص 482.
18  (كلّ شى ء هالك الاّ وجهه ) قصص ، 88.
19  تفسير راهنما.
20  شايد معناى اينكه مى گويند: تمام قرآن در سوره حمد، و تمام سوره حمد در بسم اللّه ، و تمام بسم اللّه در حرف (باء) خلاصه مى شود، اين باشد كه آفرينش هستى و هدايت آن ، همه با استمداد از اوست . چنانكه رسالت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نيز با نام او آغاز گرديد. (اقراء باسم ربّك )
21  طه ، 50.
22  انعام ، 164.
23  شعراء، 24.
24  الف ولام در ((الحمد)) به معناى تمام حمد و جنس ستايش ‍ است .
25  يونس ، 10.
26  انعام ، 54.
27  اعراف ، 156.
28  انبياء، 107.
29  الرحمن ، 12.
30  بقره ، 166.
31  مؤ منون ، 101.
32  شعراء، 88.
33  ممتحنه ، 3.
34  آل عمران ، 19.
35  زمر، 3.
36  ذاريات ، 12.
37  انفطار، 18 19.
38  حجر، 49 50.
39  غافر، 3.
40  مريم ، 93.
41  در نظام خلقت ، از اسباب و وسايل بهره مند مى شويم ، امّا مى دانيم كارآيى يا بى اثرى هر سبب و وسيله اى ، بدست اوست . او سبب ساز است و سبب سوز.
42  (و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا اللّه ) اگر هدايت الهى نبود ما هدايت نمى يافتيم . اعراف ، 43.
43  طه ، 50.
44  ((صراط)) در قيامت نام پلى است بر روى دوزخ كه همه ى مردم بايد از روى آن عبور كنند.
45  هود، 56.
46  يس ، 3 4.
47  يس ، 61.
48  آل عمران ، 101.
49  بنا بر اينكه الف و لام در ((الصراط)) اشاره به همان راه يكتاپرستى در آيه قبل باشد.
50  بنابر روايتى در تفسير مجمع البيان ، ج 1، ص 58.
51  بنابر روايتى از امام صادق عليه السّلام در تفسير صافى ، ج 1، ص ‍ 86.
52  كسى كه مى گويد ((الحمدللّه ربّ العالمين الرّحمن الرّحيم ...)) مراحلى از هدايت را پشت سر گذارده است ، بنابراين درخواست او، هدايت به مرحله بالاترى است .
53  بحار، ج 87، ص 3.
54  (قل انّنى هَدانى ربّى الى صراط مستقيم ) انعام ، 161.
55  تفسير نورالثقلين ، ج 1 ص 20.
56  در اين باره مى توان به كتاب اصول كافى ، باب الاقتصاد فى العبادات مراجعه نمود.
57  شيطان به خدا گفت : (لاقعدنّ لهم صراطك المستقيم ) اعراف ، 16.
58  اعراف ، 31.
59  اسراء، 29.
60  فرقان ، 67.
61  اسراء، 110.
62  بقره ، 83.
63  لقمان ، 15.
64  مريم ، 51.
65  مريم ، 15.
66  بقره ، 43.
67  نساء، 135.
68  مائده ، 8.
69  فتح ، 9.
70  بقره ، 25.
71  بقره ، 250.
72  انفال ، 65.
73  بحار، ج 2، ص 272.
74  كافى ، ج 5، ص 28.
75  (من يطع اللّه والرّسول فاولئك مع الّذين انعم اللّه عليهم من النبيّين والصدّيقين والشهداء والصالحين )، كسانى كه خدا و رسول را پيروى كنند، آنان با كسانى هستند كه خدا آنها را نعمت داده است ، از پيامبران ، راستگويان ، شهدا و صالحان . نساء، 69 و آيه 59 سوره مريم .
76  در آيات متعدّدى از قرآن ويژگى هاى گمراهان و غضب شدگان و مصاديق آنها بيان شده است كه براى نمونه به موارد ذيل اشاره مى شود:
- منافقان و مشركان و بدگمانان به خداوند. نساء، 116 و فتح ، 6.
- كافران به آيات الهى و قاتلان انبياء الهى . بقره ، 61.
- اهل كتاب كه در برابر دعوت به حقّ سركشى كرده اند. آل عمران ، 110 112.
- فراريان از جهاد. انفال ، 16.
- پ