يرندگان و جايگزين كنندگان كفر با ايمان . بقره ، 108 و نحل ، 106.
- پذيرندگان ولايت دشمنان خدا و دوستداران رابطه ى با دشمنان خدا. ممتحنه ، 1.
77  بقره ، 47.
78  بقره ، 61.
.79نساء، 46.
80  نساء، 161.
81  مائده ، 24.
82  (قل يا اءهل الكتاب لاتَغلوا فى دينكم غيرالحقّ ولاتتّبعوا اءهواءقوم قدضَلّوا من قبل واءضلّوا من قبل و اءضلّوا عن سواءالسبيل ) بگو: اى اهل كتاب ! در دينتان به ناحقّ غلوّ نكنيد وبه دنبال خواهش هاى گمراهانِ پيش از خود نرويد، كه آنان افراد زيادى را گمراه كرده و از راه راست گمراه شده اند. مائده ، 77.
83  ضحى ، 7.
84  محمّد، 1.
85  (من يَتبدّل الكفر بالايمان فقد ضلّ سواء السبيل ) بقره ، 108.
86  (و من يشرك باللّه فقد ضل ضلالا بعيدا) نساء، 116.
87  (و من يكفر باللّه ... فقد ضلّ) نساء، 136.
88  (و من يعص اللّه و رسوله فقد ضل ) احزاب ، 36. 89  (لا تتخذوا عدوى و عدوكم اولياء... و من يفعله منكم فقد ضل سواء السبيل ) ممتحنه ، 1.
90  (اتّخذ الهه هَواه واضلّه اللّه ) جاثيه ، 23.
91  (جعلوا لِلّه اندادا لِيضلّوا عن سبيله ) ابراهيم ، 30.
92  (وما يضلّ به الا الفاسقين ) بقره ، 26.
93  (انّه من تولاّه فانّه يضلّه ) حج ، 4.
94  (و ان كنتم من قبله لمن الضّالّين ) بقره ، 198.
95  درباره نعمت (اءنعَمتَ) بكار رفته ، ولى در مورد عذاب ، نفرمود: ((غَضبتَ)) تو غضب كردى .
96  قرآن سفارش كرده است : (لا تَتولّوا قوما غَضِب اللّه عليهم ) هرگز سرپرستى گروه غضب شدگان الهى را نپذيريد. ممتحنه ، 13.
97  تفسير نورالثقلين .
98  بحار، ج 88، ص 7.
99  بحار، ج 89، ص 384.
100  تفسير مجمع البيان .101  توبه ، 45.
102  در قرآن به موضوعات طبيعى ، كيهانى ، تاريخى ، فلسفى ، سياسى و صنعتى اشاراتى شده ، ولى هدف اصلى هدايت است .
103  بقره ، 185.
104  (لايهدى القوم الفاسقين ) توبه ، 80.
105  (لايهدى القوم الظالمين ) مائده ، 51.4. (لايهدى القوم الكافرين ) مائده ، 67.
107  (لايهدى من هو كاذب كفار) زمر، 3.6. (لايهدى من هو مسرف كذاب ) غافر، 28.
109  هود، 62.
110  ص ، 8.
111  سباء، 21.
112  نخبة التفاسير به نقل از آية اللّه جوادى .
113  در ادبيات عرب ، (ذلك ) اسم اشاره به دور است . در اينجا به قرآن كه در پيش روى ماست ، با (ذلك ) اشاره مى كند كه حكايت از عظمتِ دست نايافتنى قرآن مى كند.
114  هدايت داراى مراحل و قابل كم و زياد شدن است . (والذين اهتدوا زادهم هدى )
115  غيب به خداوند متعال ، فرشتگان ، معاد و حضرت مهدى عليه السّلام اطلاق شده است .
116  بقره ، 55.
117  جاثيه ، 24.
118  ((يقيمون )) فعل مضارع است و فعل مضارع دلالت بر استمرار و دوام دارد.
119  ((ممّا))، (مِن ما) است و يكى از معانى ((مِن )) بعض است . يعنى بعضى از آنچه روزى كرده ايم نه همه را انفاق مى كنند.
120  در اينگونه موارد كلمه ((ما)) در ادبيات عرب به معناى هر چيز است .
121  بحار، ج 2، ص 17.
122  ((رزق ))، به نعمت دائمى كه براى ادامه ى حيات طبق احتياج داده مى شود، اطلاق مى گردد و قيد تداوم و به اندازه ى احتياج ، آن را از مفاهيمِ احسان ، اعطاء، نصيب ، اِنعام و حظّ، جدا مى كند. التحقيق فى كلمات القرآن ، ج 4، ص 114.
123  (خلق لكم ما فى الارض جميعا) بقره ، 29.
124  (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ) ذاريات ، 56.
125  (اعبدوا ربّكم ... لعلكم تتقون ) بقره ، 21.
126  (واتقوا اللّه لعلكم تفلحون ) مائده ، 100.
127  آل عمران ، 104.
128  آل عمران ، 104.
129  اعراف ، 157.
130  حشر، 9.
131  اعراف ، 8.
132  شمس ، 9.
133  مائده ، 35.
134  ((كفر))، به معناى پوشاندن و ناديده گرفتن است . به كشاورز و شب ، كافر مى گويند. چون كشاورز دانه و هسته را زير خاك مى پوشاند و شب فضا را در برمى گيرد. كفران نعمت نيز به معنى ناديده گرفتن آن است . شخص منكر دين ، به سبب اينكه حقايق و آيات الهى را كتمان مى كند و يا ناديده مى گيرد، كافر خوانده شده است .
135  شعراء، 136، جواب قوم هود در برابر آن حضرت .
136  در آيه ى 103 سوره يوسف مى فرمايد: (وما اكثر النّاس ولو حَرصتَ بمؤ منين ) هر چند آرزومند و حريص باشى ، بسيارى از مردم ايمان نخواهند آورد.
137  مؤ من ، 35.
138  نورالثقلين ، ج 4، ص 57.
139  نهج البلاغه ، خطبه 214.
140  تفسير صافى .
141  فتح ، 4.
142  حديد، 16.
143  انفال ، 2.
144  كهف ، 28.
145  آل عمران ، 7.
146  مائده ، 13.
147  مطففين ، 14.
148  نساء، 155.
149  نحل ، 22.
150  فتح ، 26.
151  توبه ، 127.
152  زمر، 22.
153  روم ، 52.
154  مطففين ، 14.
155  بقره ، 14.
156  انعام ، 125.
157  نساء، 155.
158  آل عمران ، 8.
159  تفسير نورالثقلين ، ج 1، ص 319.
160  تفسير نورالثقلين ، ج 1، ص 27.
161  قاموس و مفردات .
162  سفينة البحار، ج 2، ص 605.
163  تفسير نمونه .
164  (من يطع الرّسول فقد اطاع اللّه ) هركس از رسول پيروى كند، قطعا از خدا پيروى كرده است . نساء، 80. (انّ الّذين يُبايعونك انّما يبايعون اللّه ) كسانى كه با تو بيعت كنند، همانا با خدا بيعت نموده اند. فتح ، 1.
165  تفسير نورالثقلين .
166  اسراء، 7.
167  فاطر، 43.
168  تفسير راهنما.
169  (يعلم خائنة الاعين و ماتخفى الصدور) غافر، 19.
170  (يوم تبلى السرائر) طارق ، 9.
171  جمله (و ما يشعرون ) را دوگونه مى توان معنا نمود: يكى آنكه شعور ندارند كه خدا اسرارشان را مى داند و ديگرى اينكه شعور ندارند كه در حقيقت به خود ضربه مى زنند.
172  در روايات مى خوانيم : عقل واقعى آن است كه توسط آن ، انسان خداوند را بندگى نمايد.
173  تفسير راهنما.
174  در قرآن ، آياتى را مى خوانيم كه در آن اوصاف پسنديده اى همچون : علم ، هدايت و ايمان ، قابل افزايش معرّفى شده است . همانند: (زدنى علماً) طه ، 114 و (زادتهم ايمانا) انفال ، 2 و (زادهم هدى ) محمد، 17. همچنين برخى از امراض و اوصاف ناپسند مانند: رجس ، نفرت ، ترس و خسارت نيز قابل ازدياد دانسته شده اند. همانند: (زادتهم رجساً) توبه ، 125 و (زادهم نفوراً) فرقان ، 60 و (مازادوكم الاّ خَبالاً) توبه ، 47 و (ولا يزيد الظالمين الاّ خساراً) اسراء، 82. با توجّه به آيات مذكور، معلوم مى شود كه سنّت خداوند، آزادى دادن به هر دو گروه خير و شر است . (كلاّ نُمدّ هؤ لاء و هؤ لاء) اسراء، 20.
175  (لايشعرون ) بقره ، 12 ؛ (هم السفهاء) بقره ، 13.
176  (لايفقهون ) توبه ، 87 ؛ (لايعلمون ) بقره ، 13.
177  (يعمهون ) بقره ، 15، (لايبصرون ) بقره ، 17.
178  (بما كانوا يكذبون ) بقره ، 10.
179  (بماكانوا يكفرون ) انعام ، 70.
180  (ماكانوا مهتدين ) بقره ، 16.
181  (حذر الموت ) بقره ، 19.
182  (ولهم عذاب اليم ) بقره ، 10
183  مفردات راغب .
184  تفسير كشّاف .
185  تفسير نورالثقلين ، ج 1، ص 30.
186  آل عمران ، 177.
187  بقره ، 86.
188  بقره ، 175.
189  رعد، 17.
190  ابراهيم ، 26.
191  ابراهيم ، 18.
192  نور، 39.
193  عنكبوت ، 41.
194  جمعه ، 5.
195  حجرات ، 12.
196  تفسير نورالثقلين .
197  ص ، 45.
198  اعراف ، 198.
199  در سوره ى اعراف آيه ى 179 مى خوانيم : (لهم قلوب لايفقهون بها و لهم اعين لايبصرون بها و لهم اذان لايسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون ) آنان دل دارند، ولى نمى فهمند، چشم دارند ولى نمى بينند، گوش دارند ولى حقّ را نمى شنوند، اين گروه همچون چهارپايان بلكه از آنها پست تر و گمراه ترند، ايشان غافل هستند.
200  اسراء، 97.201  نگاهى به عملكرد و سرنوشت منافقان در جريان انقلاب اسلامى ايران ، نشانه اى روشن براى اين آيه است . دلهره ، تفرقه ، شكست ، آوارگى ، 