 عبادت بيشترى داشتند و آدم ، علم بيشترى داشت . رابطه مقام خلافت با علم ، بيشتر از عبادت است . (نسبّح بحمدك ... علّم آدم الاسماء)
5 براى روشن كردن ديگران ، بهترين راه ، برگزارى امتحان و به نمايش گذاشتن تفاوت ها و لياقت هاست . (علّم ... ثم عرضهم ... فقال انبئونى )
6 فرشتگان ، خود را به مقام خليفة اللهى لايق تر مى دانستند. (ان كنتم صادقين )(273)
تفسير آيه : (32) قَالُواْ سُبْحَنَكَ لاَ عِلْمَ لَنَآ إِلا مَا عَلَّمْتَنَآ إِنَّكَ اءَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
ترجمه آيه : 
فرشتگان گفتند: پروردگارا! تو پاك و منزهى ، ما چيزى جز آنچه تو به ما آموخته اى نمى دانيم ، همانا تو داناى حكيمى .
نكته ها: 
O ابليس و ملائكه هر كدام به نوعى خود را برتر از آدم مى ديدند؛ ابليس به واسطه ى خلقت ؛ (انا خير منه ) و فرشتگان به واسطه ى عبادت ؛ (نحن نسبح بحمدك ) امّا ابليس در برابر فرمان سجده خداوند، ايستادگى كرد، ولى فرشتگان چون حقيقت را فهميدند، پوزش خواستند وبه جهل خود اقرار كردند. (سبحانك لا علم لنا)
پيام ها: 
1 عذرخواهى از سؤ ال بدون علم ، يك ارزش است . (سبحانك )
2 اوج گرفتن ها و خود برتر ديدن ها بايد تنظيم شود. گويندگان سخن ((نسبّح و نقدّس )) گفتند: (لا علم لنا)
3 به جهل خود اقرار كنيم . (لا علم لنا) فرشتگان عالى ترين نوع ادب را به نمايش گذاشتند. كلمات : (سبحانك ، لاعلم لنا، علّمتنا، انّك ، انت العليم الحكيم )، همه نشانه ى ادب است .
4 علم فرشتگان ، محدود است . (لا علم لنا)
5 علم خداوند، ذاتى است ؛ (انّك انت العليم ) ولى علم ديگران ، اكتسابى است . (علّمتنا)
6 امور عالم را تصادفى نپنداريم . (انت العليم الحكيم )
تفسير آيه : (33) قَالَ يََّ ادَمُ اءَنْبِئْهُمْ بِاءَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّآ اءَنبَاءَهُمْ بِاءَسْمَآئِهِمْ قَالَ اءَلَمْ اءَقُل لَّكُمْ إِنِّى اءَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَا وَا تِ وَالاَْرْضِ وَاءَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ
ترجمه آيه : 
(خداوند) فرمود: اى آدم فرشتگان را از نام هاى آنان خبر ده . پس چون آدم آنها را از نام هايشان خبر داد، خداوند فرمود: كه آيا به شما نگفتم كه اسرار آسمان ها و زمين را مى دانم و آنچه را آشكار مى كنيد و آنچه را پنهان مى داشتيد (نيز) مى دانم .
پيام ها: 
1 به استعدادهاى لايق ، فرصت شكوفايى و بروز بدهيد. (انبئهم باسمائهم )
2 در آزمون علمى كه خداوند برگزار نمود، آدم بر فرشتگان برترى يافت . (فلمّا انبئهم باسمائهم )
3 ملائكه علاوه بر آنچه گفتند، مسائلى را هم كتمان مى داشتند. (كنتم تكتمون )تفسير آيه : (34) وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلََّئِكَةِ اسْجُدُواْ لاَِدَمَ فَسَجَدُوَّاْ إِلا إِبْلِيسَ اءَبَى وَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَا فِرينَ
و هنگامى كه به فرشتگان گفتيم براى آدم سجده كنيد، همگى سجده كردند جز ابليس كه سر باز زد و تكبّر كرد، و از كافران گرديد.
نكته ها: 
O به فرموده قرآن ، ابليس از نژاد جنّ بود كه در جمع فرشتگان عبادت مى كرد. (كان من الجنّ)(274)
O سجده بر آدم چون به فرمان خدا بود، در واقع بندگى و عبوديت خداست .(275) زيرا عبادت واقعى ، عملى است كه خداوند بخواهد، نه آنكه طبق ميل ما باشد. ابليس حاضر بود قرن ها سجده كند، ولى به آدم سجده نكند.
O ابليس مرتكب دو انحراف و خلاف شد:
الف : خلاف عقيدتى ؛ (اءبى ) كه سبب فسق او شد.(276)
ب : خلاف اخلاقى ؛ (استكبر) كه سبب دوزخى شدن او گرديد.(277)
O سجده براى آدم نه تنها به خاطر شخص او، بلكه به خاطر نسل و اولاد او نيز بوده است . چنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: (خلقناكم ثمّ صوّرناكم ثمّ قلنا للملائكة اسجدوا لاءدم )(278) امام سجادعليه السّلام مى فرمايد: رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: سجده بر آدم به خاطر ذرّيه و نسل او بود.(279)
O سجده فرشتگان موقّتى بود، امّا نزول آنها بر مؤ منان و استغفارشان براى آنان دائمى است . (الّذين قالوا ربّنا اللّه ثم استقاموا تتنزّل عليهم الملائكة )(280)
O سجده بر آدم نه به خاطر جسم او، بلكه به خاطر روح الهى اوست . (فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين )(281)
O بى انصافى است كه تمام فرشتگان بر انسان سجده كنند، ولى انسان براى خدا سجده نكند.
پيام ها: 
1 فرشتگان نيز مانند انسان ، مورد خطاب وامر ونهى قرار دارند. (اءسجدوا لادم )
2 لياقت ، از سابقه مهمتر است . فرشتگان قديمى بايد براى انسان تازه به دوران رسيده امّا لايق ، سجده كنند. (اءسجدوالادم )
3 خطرناك تر از نافرمانى در عمل ، بى اعتقادى به فرمان است .(ابى و استكبر)
4 تكبّر وجسارت ابليس ، سرچشمه ى بدبختى هاى او شد. (كان من الكافرين )تفسير آيه : (35) وَقُلْنَا يَََّادَمُ اسْكُنْ اءَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَة فَتَكُونَا مِنَ الظَّا لِمِينَ
ترجمه آيه : 
و گفتيم : اى آدم ! تو با همسرت در اين باغ سكونت كن و از (هر كجاى ) آن هر چه مى خواهيد به فراوانى و گوارايى بخوريد، امّا به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمگران خواهيد شد.
نكته ها: 
O در فرهنگ قرآن ، ((شجر)) علاوه بر درخت ، به ((بوته )) هم گفته مى شود. مثلاً به بوته كدو مى گويد: (شجرة من يقطين )(282)، بنابراين اگر در روايات و تفاسير مى خوانيم كه مراد از شجر در اين آيه گندم است ، جاى اشكال نيست .
O (جنّت ) به باغهاى دنيا نيز گفته مى شود، چنانكه در سوره ى قلم آيه 17 آمده است : (انّا بلوناهم كما بلونا اءصحاب الجنّة ) ما صاحبان باغ را آزمايش نموديم . آنچه از آيات ديگر قرآن و روايات استفاده مى شود، باغى كه آدم در آن مسكن گزيد، بهشت موعود نبوده است زيرا:
1 آن بهشت ، براى پاداش است و آدم هنوز كارى نكرده بود كه استحقاق پاداش داشته باشد. (ام حسبتم ان تدخلوا الجنّة و لمّا يعلم اللّه الّذين جاهدوا منكم )(283)
2 كسى كه به بهشت وارد شود، ديگر خارج نمى شود. (و ما هم بمخرجين )(284)
3 در آن بهشت ، امر و نهى و ممنوعيّت و تكليف نيست ، در حالى كه آدم از خوردن درخت نهى شد. به علاوه در روايات اهل بيت عليهم السّلام نيز آمده است كه بهشت آدم ، بهشت موعود نبوده است .
O اين نهى كه براى حضرت آدم شد، نهى تكليفى نبود كه انجامش حرام باشد، بلكه جنبه ى توصيه و راهنمايى داشت .
پيام ها: 
1 در مسكن ، زن تابع مرد است . (انت و زوجك )(285)
2 در شيوه ى تربيت ، هرگاه خواستيد كسى را از كار يا چيزى باز داريد، ابتدا راههاى صحيح ، باز گذاشته شود و سپس مورد نهى اعلام شود. ابتدا فرمود: (كُلا منها رغدا حيث شئتما) سپس فرمود: (لا تقربا)
3 نزديك شدن به گناه همان ، و افتادن در دامن گناه همان . (لا تقربا فتكونا)
4 تخلّف از راهنمايى هاى الهى ، ظلم به خويشتن است . (فتكونا من الظّالمين ) آدم و همسرش نيز براى توبه گفتند: (ظلمنا انفسنا) البتّه با توجّه به عصمت انبيا مراد از ظلم در اين قبيل موارد، ترك اولى است .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:4.xml">الغیبة</a><a class="folder" href="w:html:58.xml">حلية المتقين</a><a class="folder" href="w:html:243.xml">تفسیر نور جلد 1</a><a class="folder" href="w:html:568.xml">عیون ال