ان رامردی ازهمدان که نامش چون نام پیغمبر ص است به عهده دارد. خلقت او بدون بیش و کم و متناسب، و خوشخویی و زیبایی و خوشرنگی توصیف شده است، دارای صدایی تکان دهنده ومژگانی بلند و گردنی کشیده است، میان مویش از هم بازد و دندانهای پیشینش فاصله دار است، نشسته بر اسب خودهمچون قرص کامل ماه است که در شب تاریک در حال تابیدن است؛ با گروهی حرکت می کند که بهترین جماعتی است که به خدا پناه برده و تقرب جسته و متدین شده است به دین آن رادمردان عرب که خود را به آن جنگ ناخوشانید وسخت و شکست آور برای دشمنان می رسانند و هزیمت و فرار از آن دشمنان است، آن روز برای دشمن روز مصیبت و ریشه کن شدن است.
دراین دو حدیث که ذکر غیبت و صاحب غیبت شد آنچه در آن آمده برای پژوهنده وجوینده، بسنده و شفابخش است، حجتی است براهل[ انکار و ] حق ستیزی، و فقط در سال 260 و حدود آن برانگیخته خواهند شد و آن همانگونه که امیرالمومنین ع فرمود سال علنی شدن غیبت غایب شوند است و همانگونه که ان را وصف کرده و چگونگی آن و پرچمدارش را بیان فرموده است. هرگاه خردمندی که دارای اندیشه است- همچنان که خدای تعالی فرموده: یا گوش فرا دهددر حالی که شاهد است – این اشاره را عمیقاً بنگرد، همین اشاره او را از بیان صریح کفایت می کند و دیرگ لازم نیست صریحاً گفته شود.از خداوند رحیم خواستاریم که به رحمت خود توفیق دست یافتن به حقیقت را( به ما) عطا فرماید.
6. ام هانی گوید: به امام باقرع عرض کردم: معنی این فرمایش خدای عز و جل چیست که می فرماید: فلا اقسم بالخس : پس قسم همی خورم به چیزهایی  که پیدایی و ظهور خود را به تأخیر می اندازند) آن حضرت فرمود: ای ام هانی مقصود امامی است که خود را به تأخیر می اندازند) آن حضرت فرمود: ای ام هانی مقصود امامی است که خود را از مردم کنار می کشد تا آ گاهی مردم نسبت به او قطع گردد، در سال 260، سپس همچون ستاره فروزان در شب ظلمانی نمایان می شود، اگر آن زمان را دریابی چشمت روشن شود.
همین خبر  از طریق دیگری نیز از ام هانی نقل شده جز اینکه امام درآن می گوید: همچون اختری که در شب تاریک می درخشد آشکار می شود و اگر زمن او را دریابی چشمت روشن شود.تفسير آيه : (74) ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَ لِكَ فَهِىَ كَالْحِجَارَةِ اءَوْ اءَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الاَْنْهَرُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَآءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِوَمَا اللّهُ بِغَفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
ترجمه آيه : 
سپس دلهاى شما بعد از اين جريان سخت شد، همچون سنگ يا سخت تر! چرا كه از پاره اى سنگ ها، نهرها شكافته (وجارى ) مى شود وپاره اى از آنها، شكاف برمى دارد و آب از آن تراوش مى كند، و بعضى از سنگ ها از خوف خدا (از فراز كوه ) به زير مى افتد. (امّا دلهاى شما هيچ متاءثّر نمى شود) و خداوند از اعمال شما غافل نيست .
نكته ها: 
O آيات قبل ، بسيارى از الطاف الهى درباره بنى اسرائيل ، از قبيل : رهايى از شرّ فرعون ، شكافته شدن دريا، قبول توبه آنان از گوساله پرستى ، نزول بهترين غذاها، سايه بان قرار دادن ابرها و رهبرى معصوم را يادآور شد و در نهايت ، ماجراى قتل نفس وچگونگى كشف قاتل با يك روش ‍ اعجازآميز را بازگو كرد. خداوند در اين آيه مى فرمايد: به جهت بى توجّهى شما به اين همه نشانه و آيه كه از روى لجاجت وكينه بود، دلهاى شما را قساوت فراگرفت وسنگدل شديد و اى بسا كه دلهايتان از سنگ نيز سخت تر شد.
O سنگ ها، مراحل مختلفى دارند:
الف : خرد مى شوند، از آنها نهرها جارى شده وانسان ها را سيراب مى كنند. (يتفجّر منه الانهار)
ب : انفجار ندارند، ولى حدّاقل خود و اطراف خود را تر مى كنند. (يخرج منه الماء)
ج : از خشيت الهى ، سقوط و سجود دارند. (يهبط من خشية اللّه )
پيام ها: 
1 قساوت و سنگدلى ، بدترين نوع مرض روحى است كه به جهت لجاجت هاى پى درپى ، براى انسان پيدا مى شود. (ثم قست قلوبكم من بعد ذلك )
2 مشاهده ى آيات و الطاف الهى ، در افراد لجوج به جاى تقويت ايمان ، موجب قساوت قلب مى گردد.(369) (قست قلوبكم من بعد ذلك )
3 كارى نكنيم كه نسل ما، شرمنده رفتار ما شود. نياكان سنگدل شدند، ولى خداوند به نسل آنان مى گويد: (قست قلوبكم )
4 علم ، به تنهايى نورانيّت نمى آورد. بعد از ديدن آن همه معجزه ، باز سنگدل شدند. (قست قلوبكم من بعد ذلك )
5 قساوت ، مراحلى دارد. (كالحجارة او اشدّ قسوة )
6 با ساده ترين تشبيه ، عميق ترين معارف را مى توان بيان كرد. (كالحجارة )
7 انتقادات بايد مستند باشد. قرآن كه مى فرمايد: دلهاى بعضى از سنگ سفت تر است ، دليل آن را كه جارى شدن آب از كنار سنگ است ، بيان مى دارد. (و انّ من الحجارة لما يتفجّر...)
8 جمادات ، مرحله اى از شعور را دارا هستند. زيرا خوف و خشيت دارند. (وانّ منها لما يهبط من خشية اللّه )(370)
9 داروى قساوت ، توجّه به علم خداوند است . (كالحجارة ... و مااللّه بغافل )
10 سنگدلى ، در رفتار ما مؤ ثّر است . (قست قلوبكم ... عمّا تعملون )
11 خداوند به همه ى كارهاى ما آگاه است . (وما اللّه بغافل عمّا تعلمون )تفسير آيه : (75) اءَفَتَطْمَعُونَ اءَنْ يُؤْمِنُواْ لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَمَ اللّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ
ترجمه آيه : 
(پس اى مؤ منان !) آيا انتظار داريد (كه يهوديان سرسخت ،) به (دين ) شما ايمان بياورند؟ در حالى كه عده اى از آنان ، سخنان خدا را مى شنيدند و پس از فهميدنش ، آنرا تحريف مى كردند با آنكه (حقّ را) مى دانستند.
پيام ها: 
1 انتظارِ ايمان آوردن مردم نيز نيكوست ، ولى همه اين توفيق را ندارند، شما هم انتظار آن را نداشته باشيد. (اءفتطمعون اءن يؤ منوا)
2 با وجود دانشمندان لجوج و خطرناك ، اميدى به اصلاح جامعه نيست . (اءفتطمعون ان يؤ منوا لكم و قد كان ...)
3 در انتقاد، انصاف را مراعات كنيم . همه يهوديان اهل تحريف نبودند. (فريقٌ منهم ... يحرّفونه )
4 به اصلاح عوام فاسد اميدى هست ، ولى به اصلاح دانشمند منحرف لجوج ، اميدى نيست . (بعد ما عقلوه )
5 شناخت حقّ، غير از قبول حقّ است . افرادى حقّ را مى شناسند، ولى حاضر نيستند به آن اقرار كنند. (يحرّفونه من بعد ما عقلوه )
6 تحريفاتى خطرناك تر است كه كارشناسانه وآگاهانه باشد. (يحرّفونه من بعد ماعقلوه )
7 جاهلِ مقصّر، مورد تهديد است نه جاهل بى خبر. (من بعد ما عقلوه )
8 تحريف ، گناه علما و دانشمندان است . (يحرّفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون )تفسير آيه : (76) وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ ءَامَنُواْ قَالُوَّاْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلاَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ قَالُوا اءَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَآجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ اءَفَلاَ تَعْقِلُونَ
ترجمه آيه : 
و (همين يهوديان ) هنگامى كه مؤ منان را ملاقات مى كنند، مى گويند: ايمان آورديم ، ولى هنگامى كه بعضى از آنها با بعضى ديگر خلوت مى كنند، مى گويند