رترین دلائل و برهانها بر ظهور حق پس از آنها است مورد تأکید وتصدیق قرار داده اند همانگونه که امر تعیین وقت ظهور را باطل اعلام داشته و فرموده اند : هر کس براش شما تعیین وقتی را از ما روایت کند هر کس که باشد از تکذیب او پروا نداشته باشید که ما زمانی را ( برای ظهور) تعیین نمی کنیم و این از راست ترین گواهی ها است بر باطل بودن کار هر کسی که مدعی مرتبه مقام قائم گردد یا برایش چنین ادعائی شود، و پیش از پیدایش و فرارسیدن این نشانه ها ظهور کند، به ویژه که احوال  او همگی گواه بر باطل بودن ادعای کسی باشد که برایش چنین ادعایی شده است، از خداوند می خواهیم که به منت و کرمش ما را از آن جمله قرار ندهد که با آراستن وفریبکاری در دین وگول زدن و تزویر کردن با سست دینان مرتد در پی دنیاجوئی هستند، و آنچه از پرتو هدایت و فروغ آن وجمال حق و زیبائی آن که به ما عطا فرمده اند از ما بازنستاند.
تفسير آيه : (178) يَاءَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمْ الْقِصَاصُ فِى الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالاُْنْثى بِالاُْنْثى فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ اءَخِيهِ شَىْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَاءَدَآءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَنٍ ذَ لِكَتَ خْفِيفٌ مِّنْ رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَ لِكَ فَلَهُ عَذَابٌ اءَلِيمٌ
ترجمه آيه : 
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! (قانون ) قصاص در مورد كشتگان ، بر شما (چنين ) مقرّر گرديده است : آزاد در برابر آزاد و برده در برابر برده و زن در برابر زن ، پس اگر كسى از ناحيه برادر (دينى ) خود (يعنى صاحب خون و ولىّ مقتول ) مورد عفو قرار گيرد. (يا قصاص او به خون بهاتبديل شود) بايد شيوه اى پسنديده پيش گيرد و به نيكى (ديه را به ولى مقتول ) بپردازد، اين حكم تخفيف و رحمتى است از ناحيه پروردگارتان ، پس براى كسى كه بعد از اين (از حكم خدا) تجاوز كند، عذاب درناكى دارد.
نكته ها: 
O ((قصاص )) از ريشه ((قصّ)) به معناى پيگيرى است . لذا به داستان دنباله دار و پى در پى ((قصّه )) مى گويند. پيگيرى قتل تا مجازات قاتل را ((قصاص )) گويند.
O در هر اجتماعى گاه و بيگاه قتلى صورت مى گيرد، يك دين جامع و كامل همانند اسلام ، در قبال چنين حوادثى بايد طرح و برنامه ى عادلانه و منطقى ارائه دهد كه بتواند جلوى ازدياد وتكرار چنين حوادث وهمچنين جلوى انتقام هاى نابجا و احياناً سوءاستفاده ها را بگيرد، تا قاتلان ، جسور نشوند وخون مظلوم به هدر نرود.
در جاهليّت قبل از اسلام ، گاه به خاطر كشته شدن يك نفر، قبيله اى به خاك و خون كشيده مى شد و جنگ هاى طولانى به راه مى افتاد. اسلام با طرحى كه در اين آيه مطرح شده ، هم حفاظت خون مردم و هم رضايت طرفين و رعايت حدود و اندازه را در نظر گرفته است . البتّه قانون قصاص ، حكم الهى نيست كه قابل عفو و اغماض نباشد، بلكه حقّى است براى صاحبان خون كه مى توانند با گرفتن ديه و يا بدون آن ، از حقّ خود صرف نظر كنند.
سؤ ال : چرا در قانون قصاص ، جنسيّت مطرح است ؟ اگر قاتل مرد و مقتول زن باشد، مرد را قصاص ‍ نمى كنند؟
پاسخ : قتل زن و مرد، از نظر الهى و انسانى و كيفر اخروى يكسان است ، لكن در كيفر دنيوى فرق دارد و اين به خاطر آن است كه معمولا مرد نان آور خانه و قتل او سبب ضربه اقتصادى به خانواده است و قانون براساس نوع است ، نه موارد نادر كه ممكن است زنى نان آور باشد.
پيام ها: 
1 براى تحقّق احكام دينى ، حكومت دينى لازم است . اجراى قانون قصاص بدون قدرت و حكومت ، امكان ندارد. (يا ايّها الّذين آمنوا...)
2 در قانون قصاص ، اصول تساوى و عدالت مورد توجّه است . (الحُرّ بالحُرّ و العبد بالعبد و الاُنثى بالاُنثى ...)
3 قاطعيّت و عطوفت در كنار هم لازم است . (فمن عفى له من اخيه ) گويا اولياى مقتول ، برادر قاتل هستند و قاتل ، از مرز اسلام و اخوت بيرون نمى رود.
4 حقوق اسلامى ، آميخته با اخلاق اسلامى است . (كتب عليكم القصاص ... فمن عفى )
5 اسلام ، نه مانند يهود تنها راه را قصاص مى داند و نه همچون مسيحيّت بهترين راه را عفو مى شناسد، بلكه راههاى مختلفى مثل قصاص ، خون بها و عفو را مطرح مى كند. (كتب عليكم القصاص ... فمن عفى )
6 جواز عفو قاتل و تبديل قصاص به گرفتن خون بها، براى تربيت شماست . (تخفيف من ربّكم )
7 تجاوز از حدود الهى و سوءاستفاده از آن ممنوع است . (فمن اعتدى عليه ... فله عذاب اليم )
8 اگر در قانونى تخفيف قرار داديد، جلو سوء استفاده ها را بگيريد. (ذلك تخفيف ... فمن اعتدى )تفسير آيه : (179) وَلَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَيَوةٌ يَاءُوْلِى الاَْلْبَبِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ 
ترجمه آيه : 
اى صاحبان خرد! براى شما در قصاص ، حيات (و زندگى نهفته ) است . باشد كه شما تقوى پيشه كنيد.
نكته ها: 
O گويا آيه در مقام پاسخ به يك سرى ايرادهايى است كه به حكم قصاص ، به خصوص از سوى روشنفكر نمايان مطرح مى شود. قرآن مى فرمايد: حكم قصاص ‍ براى جامعه انسانى تاءمين كننده ى حيات و زندگى است . قصاص ‍ يك برخورد و انتقام شخصى نيست ، بلكه تاءمين كننده امنيّت اجتماعى است . در جامعه اى كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنيّت از بين مى رود و آن جامعه گويا حياتى ندارد و مرده است . چنانكه در پزشكى و كشاورزى و دامدارى ، لازمه حيات و سلامت انسان ، گياه و حيوان ، از بين بردن ميكروب ها و آفات است .
اگر به بهانه اينكه قاتل هيجان روانى پيدا كرده ، بگوييم او رها شود، هيچ ضمانتى نيست كه در ديگر جنايت ها اين بهانه مطرح نشود، چون تمام جنايتكاران در حال سلامت و آرامش ‍ روحى و فكرى دست به جنايت نمى زنند. با اين حساب تمام خلافكاران بايد آزاد باشند و جامعه سالم نيز تبديل به جنگل شود كه هركس بر اثر هيجان و دگرگونى هاى روحى و روانى ، هركارى را بتواند انجام دهد. گمان نشود كه دنياى امروز، دنياى عاطفه و نوع دوستى است و قانون قصاص ، قانونى خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنياست . اسلام در كنار حكم قصاص ، اجازه عفو و اخذ خون بها داده تا به مصلحت اقدام شود.
توجيهاتى از قبيل اينكه از مجرمان و قاتلان در زندان با كار اجبارى به نفع پيشرفت اقتصادى بهره گيرى مى كنيم ، قابل قبول نيست . چون اين برنامه ها، تضمين كننده امنيّت عمومى نيستند. اصل ، مقام انسانيّت و جامعه عدالت پرور است ، نه دنياى پرخطر همراه با توليد بيشتر، آن هم به دست جنايتكاران و قاتلان !
O از آنجا كه قانون قصاص ، ضامن عدالت و امنيّت و رمز حيات جامعه است ، در پايان آيه مى فرمايد: (لعلّكم تتقون ) يعنى اجراى اين قانون ، موجب خوددارى از بروز قتل هاى ديگر است .
O حيات ، داراى انواعى است :
1 حيات طبيعى . مثل زنده شدن زمين در بهار و بعد از باران . (يحيى الارض )(527)
2 حيات معنوى . مثل دعوت پيامبر كه عامل زنده شدن مردم است . (دعاكم لما يحييكم )(528)
3 حيات برزخى كه شهدا دارند. (لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل اللّه اموات بل احياء)(529)
4 حيات اخروى كه براى همه است . (يميتكم ثم يحييكم )(530)
5 حيات اجتماعى در سايه امنيّت و عدالت . نظير همين آيه (لكم فى ا