د وگاهى با مال است كه در اين آيه مطرح شده است .
O كلمه ((كثير)) در كنار كلمه ((اضعاف ))، نشانه ى پاداش بسيار زياد است . و جمله ((يضاعفه )) بجاى ((يضعفه )) رمز مبالغه و ازدياد است .(659)
O تعبيرِ قرض به خداوند، نشان دهنده آن است كه پاداش قرض الحسنة بر عهده خداوند است .
O به جاى فرمان به قرض دادن ، سؤ ال مى كند كه كيست كه به خداوند قرض دهد، تا مردم احساس اكراه و اجبار در خود نكنند، بلكه با ميل و رغبت و تشويق به ديگران قرض دهند. از آنجا كه انسان غريزه منفعت طلبى دارد، لذا خداوند براى تحريك انسان ، از اين غريزه استفاده كرده و مى فرمايد: (فيضاعفه اضعافا)
O به جاى ((قرض به مردم )) فرمود: ((به خداوند قرض دهيد))، تا فقرا احساس كنند خداوند خودش را به جاى آنان گذاشته و احساس ضعف و ذلّت نكنند.
O با اينكه وجود ما و هرچه داريم از خداوند است ، امّا خداوند گاهى خود را مشترى و گاهى قرض گيرنده معرفى مى كند تا ما را به اين كار تشويق نمايد. حضرت على عليه السّلام فرمودند: جنود آسمان ها و زمين از آن خداست ، پس آيه قرض ‍ براى آزمايش شماست .(660)
O امام كاظم عليه السّلام فرمود: از مصاديق قرض به خداوند، كمك مالى به امام معصوم است .(661)
O گرچه در آيه ، قبض و بسط به خداوند نسبت داده شده است ، ولى در روايات مى خوانيم : هر كه با مردم گشاده دست باشد، خداوند به او بسط مى دهد و هر كس با مردم بخل ورزد، خداوند نسبت به او تنگ مى گيرد.
O در روايات ، پاداش قرض الحسنة هيجده برابر، ولى پاداش صدقه ده برابر آمده است .(662) و دليل اين تفاوت چنين بيان شده است كه قرض را افراد محتاج مى گيرند، ولى هديه و بخشش گاهى به غير محتاج نيز داده مى شود.(663)
O به فرموده ى روايات : هركس بتواند قرض بدهد و ندهد، خداوند بوى بهشت را بر او حرام مى كند.(664)
O هنگامى كه اين آيه نازل شد: (من جاء بالحسنة فله خير منها)(665) هر كس كار خوبى آورد، بهتر از آن را پاداش مى گيرد. پيامبرصلّى اللّه عليه و آله از خداوند تقاضاى ازدياد كرد، آيه نازل شد: (فله عشر امثالها)(666) ده برابر داده مى شود. باز درخواست نمود، آيه قرض الحسنه با جمله ى (اضعافا كثيرة ) نازل شد. پيامبر متوجّه شد كه كثيرى كه خداوند مقدّر كند، قابل شماره نيست .(667)
O پاداش خدا به قرض دهندگان ، هم در دنيا وهم در آخرت است . زيرا در كنار ((اضعافا كثيرة )) مى فرمايد: (واليه يرجعون ) گويا حساب قيامت ، جدا از پاداش هاى دنيوى است .
O جلوى بدآموزى و سوء برداشت بايد گرفته شود. اگر در اوّل آيه خداوند با لحنى عاطفى از مردم قرض ‍ مى خواهد، بدنبال آن مى فرمايد: (واللّه يقبض و يبسط) تا مبادا گروهى همچون يهود خيال كنند كه خداوند فقير است و بگويند: (انّ اللّه فقير و نحن اغنياء)(668) و همچنين بدانند كه قرض ‍ گرفتن خدا، براى رشد انسان است ، نه به خاطر نياز او. منافقان مى گفتند: به مسلمانان انفاق نكنيد تا از دور رسول خدا پراكنده شوند. قرآن در جواب آنها فرمود: آنها در چه باورى هستند، مگر نمى دانند خزائن آسمان ها و زمين در دست خداوند است !(669)
پيام ها: 
1 كمك به خلق خدا، كمك به خداست . (يقرض اللّه ) بجاى ((يقرض الناس ))
2 براى ترغيب مردم به كارهاى خير، تشويق لازم است . (فيضاعفه اضعافاً كثيرة )
3 اگر ما گشايش و تنگ دستى را بدست خدا بدانيم ، راحت انفاق مى كنيم . (واللّه يقبض و يبصط)
4 اگر بدانيم كه ما به سوى او باز مى گرديم و هرچه داده ايم پس مى گيريم ، راحت انفاق خواهيم كرد. (اليه ترجعون )تفسير آيه : (246) اءَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلاَِ مِنْ بَنِى إِسْرََّءِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِي لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكاً نُقَ تِلْ فِى سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ اءَلا تُقَتِلُواْ قَالُوا وَمَا لَنَاَّ اءَلا نُقَتِلَفِى سَبِيلِ اللّهِ وَ قَدْ اءُخْرِجْنَا مِنْ دِيرِنَا وَاءَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلا قَلِيلاً مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بَالْظَّلِمِينَ
ترجمه آيه : 
آيا نديدى گروهى از بزرگان بنى اسرائيل را كه بعد از موسى به پيامبر خود گفتند: براى ما زمامدار (و فرماندهى ) برانگيز تا (تحت فرماندهى او) در راه خدا پيكار كنيم ، او گفت : آيا احتمال مى دهيد كه اگر دستور جنگ به شما داده شود (نافرمانى كرده و) پيكار و جهاد نكنيد؟ گفتند: چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم ، در حالى كه از خانه و فرزندانمان رانده شده ايم ؟ پس چون دستور جنگ بر آنان مقرّر گشت ، جز عدّه اندكى ، سرپيچى كردند و خداوند به ظالمان آگاه است .
نكته ها: 
O ((مَلاء)) به بزرگان واشرافى گفته مى شود كه هيبت آنها چشم وسينه ها را پر مى كند.
O بنى اسرائيل بعد از حضرت موسى عليه السّلام ، به خاطر قانون شكنى و رفاه طلبى ، مجدّداً تحت سلطه و فشار طاغوت قرار گرفته ، آزادى و سرزمين خود را از دست دادند. آنها براى نجات از آوارگى و خارج شدن از زير يوغ طاغوت ، تصميم به مبارزه گرفتند و از پيامبر خويش اشموئيل خواستند براى آنها فرمانده و اميرى را انتخاب كند تا به رهبرى او با طاغوت مبارزه كنند، ولى با همه اين ادعاها وقتى دستور صادر شد، همه آنها جز اندكى به ميدان نبرد پشت كرده و از آن دستور سرپيچى نمودند.
پيام ها: 
1 مسلمانان بايد با دقّت تاريخ بنى اسرائيل را بنگرند و پند بگيرند. (اءلم تَر)
2 وجود رهبر الهى ، مانع پراكندگى ، آوارگى و ستم پذيرى است . (من بعد موسى )
3 بعضى از انبيا، تنها براى گروهى از مردم رسالت داشتند، نه همه ى مردم . (اذ قالوا لنبىّ لهم )(670)
4 فرمانده نظامى بايد از سوى رهبر آسمانى انتخاب و نصب شود. (ابعث لنا) پس دين از سياست جدا نيست .
5 جنگ موفق ، فرمانده لايق مى خواهد. (ابعث لنا ملكا)
6 براى نجات از طاغوت ها بايد به انبياى الهى پناه برد. (قالوالنبى لهم )
7 تعهّد گرفتن از كسانى كه پيشنهادات اصلاحى دارند لازم است . (هل عسيتم )
8 رهبر بايد آينده نگر باشد و احتمال پيمان شكنى و فرار از مسئوليّت را از سوى مردم بدهد. (هل عسيتم )
9 جهاد براى رفع ظلم و دفاع از وطن ، جهاد در راه خداست . (ومالنا الاّ نقاتل فى سبيل اللّه و قد اخرجنا من ديارنا وابنائنا)
10 پيدايش مشكلات ، سبب بيدارى وحركت براى رهايى است . (اخرجنا)
11 ميدان مبارزه ، عامل ارزيابى افراد پر ادّعا است . (توّلوا)
خوش بود گرمحك تجربه آيد به ميان تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد
12 پيمان شكنان و شعار دهندگان بى عمل ، ظالمند. (عليم بالظالمين )
13 خداوند آگاه است ، پس اين همه تظاهر براى چه ؟! (واللّه عليمٌ)تفسير آيه : (247) وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً قَالُوَّاْ اءَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ اءَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنْ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّهُ يُؤْتِى مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللّهُ وَ سِعٌ عَلِيمٌ
ترجم