
4 دين ، مايه ى رشد انسانيّت است . (قد تبيّن الرشد من الغى )
5 اسلام با استكبار سازش ندارد. (يكفر بالطاغوت )
6 تا طاغوت ها محو نشوند، توحيد جلوه نمى كند. اوّل كفر به طاغوت ، بعد ايمان به خدا. (فمن يكفر بالطاغوت ويؤ من باللّه )
7 كفر به طاغوت و ايمان به خدا بايد دائمى باشد. (يكفر، يؤ من ) فعل مضارع نشانه ى تداوم است .
8 محكم بودن ريسمان الهى كافى نيست ، محكم گرفتن هم شرط است . (فقد استمسك بالعروة ...)
9 تكيه به طاغوت ها و هر آنچه غير خدايى است ، گسستنى و از بين رفتنى است . تنها رشته اى كه گسسته نمى گردد، ايمان به خداست . (لا انفصام لها)
10 ايمان به خدا و رابطه با اولياى خدا ابدى است . (لاانفصام لها) ولى طاغوت ها در قيامت از پيروان خود تبّرى خواهند جست .
11 ايمان به خدا و كفر به طاغوت بايد واقعى باشد، نه منافقانه . زيرا خداوند مى داند ومى شنود. (واللّه سميع عليم )تفسير آيه : (257) اللّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الْظُّلُمَتِ إِلَى الْنُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوَّاْ اءَوْلِيَاؤُهُمُ الْطَّغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ الْنُّورِ إِلَى الْظُّلُمَتِ اءُولََّئِكَ اءَصْحَا بُ الْنَّارِ هُمْ فِيهَا خَا لِدُونَ
ترجمه آيه : 
خداوند دوست و سرپرست مؤ منان است ، آنها را از تاريكى ها(ى گوناگون ) بيرون و به سوى نور مى برد. لكن سرپرستان كفّار، طاغوت ها هستند كه آنان را از نور به تاريكى ها سوق مى دهند، آنها اهل آتشند و همانان همواره در آن خواهند بود.
نكته ها: 
O در آيه قبل خوانديم كه او مالك همه چيز است ؛ (له مافى السموات و...) ودر اين آيه مى خوانيم : نسبت او به مؤ منان ، نسبت خاصّ و ولايى است . (ولىّالذين آمنوا)
گوشه اى از سيماى كسانى كه ولايت خدا را پذيرفته اند 
# آنكه ولايت خدا را پذيرفت ، كارهايش رنگ خدايى پيدا مى كند. (صبغة اللّه )(723)
# براى خود رهبرى الهى برمى گزيند. (ان اللّه قد بعث لكم طالوت ملكاً)(724)
# راهش روشن ، آينده اش معلوم و به كارهايش دلگرم است . (يهديم ربّهم بايمانهم )(725)، (انّا اليه راجعون )(726)، (لانضيع اجرالمحسنين )(727)
# در جنگ ها و سختى ها به يارى خدا چشم دوخته و از قدرت هاى غير خدايى نمى هراسد. (فزادهم ايماناً)(728)
# از مرگ نمى ترسد و كشته شدن در تحت ولايت الهى راسعادت مى داند. امام حسين عليه السّلام فرمود: ((انّى لا ارى الموت الاّ السعادة )).(729)
# تنهايى در زندگى براى او تلخ و ناگوار نيست ، چون مى داند او زير نظر خداوند است . (ان اللّه معنا)(730)
# از انفاق و خرج كردن مال نگران نيست ، چون مال خود را به ولى خود مى سپارد. (يقرض اللّه قرضاً حسناً)(731)
# تبليغات منفى در او بى اثر است ، چون دل به وعده هاى حتمى الهى داده است : (والعاقبة للمتّقين )(732)
# غير از خدا همه چيز در نظر او كوچك است . امام على عليه السّلام فرمود: ((عظم الخالق فى اءنفسهم فصغر مادونه فى اءعينهم ...)).(733)
# از قوانين و دستورات متعدّد متحيّر نمى شود، چون او تنها قانون خدا را پذيرفته و فقط به آن مى انديشد. و اگر صدها راه درآمد برايش باز شود تنها با معيار الهى آن راهى را انتخاب مى كند كه خداوند معيّن كرده است . (ومن لم يحكم بماانزل اللّه )(734)
پيام ها: 
1 مؤ منان ، يك سرپرست دارند كه خداست و كافران سرپرستان متعدّد دارند كه طاغوت ها باشند و پذيرش يك سرپرست آسان تر است .(735) درباره مؤ منان مى فرمايد: (اللّه ولىّ) امّا درباره ى كفّار مى فرمايد: (اوليائهم الطاغوت )
2 آيه قبل فرمود: (قد تبيّن الرّشد من الغى ) اين آيه نمونه اى از رشد و غىّ را بيان مى كند كه ولايت خداوند، رشد و ولايت طاغوت انحراف است . (اللّه ولىّ... اوليائهم الطاغوت )
3 راه حقّ يكى است ، ولى راههاى انحرافى متعدّد. قرآن درباره راه حقّ كلمه ى نور را به كار مى برد، ولى از راههاى انحرافى و كج ، به ظلمات وتاريكى ها تعبير مى كند. (النور، الظلمات )
4 راه حقّ، نور است و در نور امكان حركت ، رشد، اميد و آرامش وجود دارد. (النور)
5 مؤ من در بن بست قرار نمى گيرد. (يخرجهم من الظلمات )
6 طاغوت ها در فضاى كفر وشرك قدرت مانور دارند. (الذين كفروا اوليائهم الطاغوت )
7 هر كس تحت ولايت خداوند قرار نگيرد، خواه ناخواه طاغوت ها بر او ولايت مى يابند. (اللّه ولىّ... اوليائهم الطاغوت )
8 هر ولايتى غير از ولايت الهى ، ولايت طاغوتى است . (اللّه ولىّ... اوليائهم الطاغوت )
9 توجّه به عاقبت طاغوت پذيرى ، انسان را به حقّ پذيرى سوق مى دهد. (اولئك اصحاب النّار)تفسير آيه : (258) اءَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِى حَاجَّ إِبْرَ هِيمَ فِى رَبِّهِ اءَنْ ءَاتَهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ رَبِّىَ الَّذِى يُحْىِ وَيُمِيتُ قَالَ اءَنَاْ اُحْىِ وَاءُمِيتُ قَالَ إِبْرَ هِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَاءْتِى بِالْشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِفَاءْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِى كَفَرَ وَاللّهُ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الْظَّلِمِينَ
ترجمه آيه : 
آيا آن كس (نمرود) را كه خداوند به او پادشاهى داده بود، نديدى كه با ابراهيم درباره ى پروردگارش محاجّه و گفتگو مى كرد؟ زمانى كه ابراهيم گفت : خداى من كسى است كه زنده مى كند و مى ميراند، او گفت : من هم زنده مى كنم و مى ميرانم . ابراهيم گفت : خداوند خورشيد را از مشرق مى آورد، پس تو (كه مى گويى حاكم بر جهان هستى ،) خورشيد را از مغرب بياور. (در اينجا بود كه )آن مرد كافر مبهوت و وامانده شد. و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمى كند.
نكته ها: 
O در آيه ى قبل خوانديم كه خداوند ولىّ مؤ منان است و آنان را از ظلمات خارج و به سوى نور مى برد، اين آيه و آيات بعد نمونه هايى از ولايت خداوند و بيرون آوردن از ظلمات به نور را مطرح مى كند.
O در رواياتِ تاريخى آمده است كه نمرود از پادشاهان بابل بود و حكومت مقتدرانه اى داشت او با حضرت ابراهيم درباره ى خداوند مباحثه و مجادله كرد. وقتى حضرت ابراهيم گفت : پروردگار من آن است كه زنده مى كند و مى ميراند، او گفت : من نيز زنده مى كنم و مى ميرانم . سپس ‍ دستور داد دو زندانى را حاضر كردند، يكى را آزاد نمود و ديگرى را دستور داد بكشند. وقتى ابراهيم عليه السّلام اين سفسطه و مغالطه را مشاهده كرد كه اين شخص چه برداشتى از زنده كردن و ميراندن دارد و چگونه مى خواهد افكار ديگران را منحرف كند، فرمود: خداوند طلوع خورشيد را از مشرق قرار داده است ، اگر تو ادّعا دارى كه بر جهانِ هستى حكومت دارى و همه چيز در اختيار و تحت قدرت توست ، خورشيد را از مغرب بيرون بياور!. آن موقع بود كه نمرود مبهوت ماند و پاسخى جز سكوت نداشت .
پيام ها: 
1 هركس هرچه دارد از اوست . كافران نيز در دنيا از نعمت هاى او بهره مند مى شوند، ولى از آن سوء استفاده مى كنند. (اتاه اللّه )
2 قدرت وحكومت مى تواند عامل استكبار وغرور گردد. (اتاه اللّه الملك ... اءنا اُحى و اميت ...)
3 توجّه به افكار عمومى و قضاوت مردم لازم است . گرچه پديده ى حيات يكى از راههاى خداشناسى است و جواب نمرود صحيح نبود، ولى آن بحث ها و مجادله ها، افكار عمومى را پاسخ نمى گ