دى و مادر همه ى خيرات است . هركه آن را داشت چيزهاى زيادى خواهد داشت . (ومن يؤ تى الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا)
5 هر كسى به ارزش حكمت پى نمى برد. (مايذّكّر الاّ اولوا الالباب ) دنياگرايان بر مال و آمار و محاسبات مادّى تكيه مى كنند و سود و زيان را بر اساس مادّيات مى سنجند، ولى دورانديشان عاقل و راه شناسان انديشمند، از بعد ديگرى محاسبه مى كنند.تفسير آيه : (270) وَمَآ اءَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ اءَوْ نَذَرْتُمْ مِّن نَذْرٍ فَإِنَّ اللّهَ يَعْلَمُهُ وَ مَا لِلظَّلِمِينَ مِنْ اءَنْصَارٍ
ترجمه آيه : 
وهر مالى را كه انفاق كرده ايد، يا نذرى را كه نذر كرده ايد، پس قطعا خداوند آن را مى داند وبراى ستمگران هيچ ياورى نيست .
پيام ها: 
1 حال كه خداوند از انفاق ما با خبر است ، پس بهترين مال را با والاترين اهداف خرج كنيم . (ما انفقتم ... فان اللّه يعلمه )
2 انفاق ، مخصوص ثروتمندان واموال زياد نيست ، مال كم را نيز انفاق كنيد. (من نفقة ) گاهى يك برگ زرد پائيزى ، كشتى چندين مورچه در حوض مى شود.
3 ايمان به اينكه خداوند مى داند، بهترين دلگرمى براى انفاق وعمل به تعهّدات ونذرهاست . (فان اللّه يعلمه )
4 تشويق و هشدار، در كنار هم عامل رشد است . جمله (فانّ اللّه يعلمه ) عامل تشويق ، و جمله (ما للظالمين من انصار) هشدار است .
5 وفاى به نذر، واجب و ترك آن ظلم است . (نذرتم ... ما للظالمين )
6 ظلم به خود، راه توبه و كفّاره دارد، ولى در ظلمى كه به محرومان به خاطر ترك انفاق مى شود، ظالم هيچ ياورى ندارد. (وما للظالمين من انصار)
7 شفاعت ، شامل حال افراد بخيل نمى شود.(748) (وما للظالمين من انصار)
8 اگر انگيزه بخل ، استمداد و يارى خواستن از مال ومردم باشد، بدانيد هرگاه قهر خداوند بيايد، نه مال و نه مردم كارآيى ندارند. (ماللظالمين من انصار)
9 جرم ، با جريمه بايد متناسب باشد. كسى كه در دنيا با انفاق ، يار ديگران نيست ، در آخرت هم ديگران ياور او نخواهند بود. (ما للظالمين من انصار)654  كافى ، ج 6، ص 105.
655  بگفته صاحب تفسير تبيان (ج 2، ص 282) تعدادشان از ده هزار بيشتر بوده است ، زيرا عرب به بيش از ده هزار ((اُلوف )) وبه كمتر از آن ((آلاف )) مى گويد.
656  كافى ، ج 8، ص 198.
657  تفسير كبير، كاشف ونمونه .
658  تفسير مجمع البيان ، ذيل آيه ى 11 سوره حديد.
659  تفسير روح المعانى .
660  نهج البلاغه ، خطبه 183.
661  تفسير روح البيان ، ج 1، ص 381.
662  بحار، ج 74، ص 311.
663  بحار، ج 100، ص 138.
664  بحار، ج 100، ص 138.
665  نمل ، 89.
666  انعام ، 160.
667  تفسير الميزان ، ج 2، ص 310.
668  آل عمران ، 181.
669  منافقون ، 7.
670  اگر مى فرمود: ((نبيّهم )) اشاره كمترى داشت كه پيامبر خاصّى است و همين كه فرمود: ((لنبىّ لهم )) اين اشاره تشديد مى شود.
671  چنانكه شيطان گفت : (انا خيرٌ منه ) اعراف ، 12.
672  در تورات ، سفر خروج ، فصل 37، درباره اين صندوق مطالبى آمده است .
673  كلمه ((سكينة )) دراين آيه با توجّه به آيات قبل كه بنى اسرائيل عازم ميدان جهاد ودفاع بودند، نشانه ى اهميّت و لزوم آرامش فكرى در جبهه است .
674  تفسير نورالثقلين ، ج 1، ص 251.
675  تفسير درّالمنثور، ج 1، ص 764.
676  غافر، 78.
677  نساء، 41.
678  تفسير روح المعانى ، ج 3، ص 10 و تفسير الميزان ، ج 2، ص 354 .
679  تفسير نمونه ، ج 2، ص 191 ؛ الميزان ، ج 2، ص 355 .
680  صافات ، 35 .
681  بقره ، 163 .
682  انبياء، 87 .
683  نحل ، 2 .
684  فرقان ، 43.
685  حج ، 73.
686  حج ، 31.
687  كنزالعمّال ، ح 35541.
688  ثواب الاعمال ، ص 20 .
689  بحار، ج 93، ص 196.
690  بحار، ج 3، ص 7.
691  سيره ى حلبى ، ج 1، ص 387 .
692  سيره حلبى ، ج 3، ص 272.
693  نهج البلاغه ، نامه ى 31 .
694  فرقان ، 58 .
695  مفردات راغب .
696  نهج البلاغه ، خطبه 108.
697  روح البيان ، ج 1، ص 400.
698  بحار، ج 59، ص 185.
699  چون در طبع انسان ، ابتدا حالت رِخوت و چُرت پيدا مى شود، سپس خواب مى آيد، قرآن هم كلمه ى ((سِنَة )) را مقدّم بر ((نَوم )) بكار برده است .
700  اعراف ، 194.
701  قيامت ، 36.
702  تتمة المنتهى ، ص 329 .
703  بحار، ج 1، ص 225.
704  لقمان ، 25.
705  يونس ، 18.
706  امام صادق عليه السّلام فرمودند: ((نحن الشافعون )) ما هستيم آنهايى كه اذن شفاعت دارند. تفسير نورالثقلين ، ج 1، ص 258.
707  مدّثر، 48.
708  يونس ، 18.
709  قصص ، 25.
710  آل عمران ، 153.
711  آل عمران ، 104.
712  آل عمران ، 61.
713  نور، 63.
714  (يعلم ما يلج فى الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السّماء) سباء، 2.
(ان تخفوا ما فى صدوركم او تبدوه يعلمه اللّه ) آل عمران ، 29.
(وعنده مفاتح الغيب ) انعام ، 59. ؛ (يعلم السّر واخفى ) طه ، 7.
(انّه عليم بذات الصدور) هود، 5. ؛ (يعلم خائنة الاعين و ما تخفى الصدور) غافر، 19.
715  تفسير نورالثقلين ، ج 1، ص 259.
716  تفسير برهان ، ج 1، ص 240.
717  (بل له ما فى السموات و الارض كلّ له قانتون ) بقره ، 116. و (ان يشاء يذهبكم و ياءت بخلق جديد) ابراهيم ، 19.
718  هود، 66.
719  نهج البلاغه ، خطبه ى 228.
720  (الم يعلم بانّ اللّه يرى ) علق ، 14.
721  بقره ، 111.
722  تفسير برهان ، ج 1، ص 141 .
723  بقره ، 138.
724  بقره ، 247.
725  يونس ، 9.
726  بقره ، 156.
727  يوسف ، 56.
728  بقره ، 173.
729  بحار، ج 44، ص 192.
730  توبه ، 40.
731  بقره ، 245.
732  اعراف ، 128.
733  نهج البلاغه ، خ 193.
734  مائده ، 44 و45.
735  يوسف عليه السّلام نيز در دعوت كفّار به همين معنا استدلال كرد: (ءاءربابٌ متفرّقون خيرٌ اءم اللّه الواحد القهّار) آيا صاحبان متعدّد وپراكنده بهترند يا خداى يگانه وقدرتمند؟! يوسف ، 39.
736  تفسير نورالثقلين ، ج 1، ص 280.
737  در حديث مى خوانيم كه اجزاى مخلوط شده را بر سر ده كوه قرار داد. كافى ، ج 8، ص 305.
738  غررالحكم و تفسير روح البيان ، ج 1، ص 416 .
739  تفسيرالميزان ، ج 2، ص 406 .
740  تفسير قرطبى ونمونه ، ذيل آيه .
741  تفسيركاشف ، ج 1،ص 272.
742  تفسير پرتوى از قرآن ، ذيل آيه .
743  بحار، ج 8، ص 186.
744  تفسير برهان ، ج 1، ص 255 وراهنما.
745  تفسير فخررازى ، ذيل آيه .
746  تفسير نورالثقلين ، ج 1، ص 287.
747  (متاع الدنيا قليل ) نساء، 77.
748  همچنان كه در سوره مدثّر آيه 48 آمده است : (ولم نك نطعم المسكين ... فما تنفعهم شفاعة الشافعين ) شفاعت شفيعان ، آنان را (كسانى كه انفاق نمى كنند) سود نمى رساند.در ذکر اسماعیل بن أبی عبدالله ع و نیز دلیل بر امامت موسی بن جعفر ع برادر او
1.اسحاق بن عمار صیرفی گوید: برادرم اسماعیل بن عمار برای امام صادق ع دین واعتقاد خود را بیان کرده وگفت: من گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خداوند نیست، و محمد فرستاده اوست ونیز اینکه شما وشروع کرد به توصیف آنان یعنی امامان یکی یکی تا رسید بهه امام صادق ع سپس گفت: وپس از شما اسماعیل. آن حضرت فرمود: ( آنچه گفتی درست است) اما اسماعیل نه.
2. فیض بن مختار گوید: به امام صادق ع عرض کردم: فدایت گردم چه می فرمائید در مورد زمینی که من آن را از دولت می گیرم و به  عمال خود اجاره می دهم به این شرط که هر چه خداوند از آن بیرون آورد نصف یا ثلث آن وکمتر از این یا بیشتر مال من باشد، آیا این درست  است؟ فرمود: اشکالی ندارد، فرزند آن حضرت اسماعیل به او گفت: پدرجان فراموش کردی، فرمود: فرزندم مگر من با مستأجرین خود چنین رفتار نمی کنم؟ مگر به همین خاطر من بسیار به تو نمی گویم همراه من باش و تو این کار را نمی کنی، پس اسماعیل برخاست و 