و روشن نباشد و حال آنكه از خدا نميخواهيم كه اين واقعه را بما بنمايد و مولاى ما و امام ما كيست فرمود فرزند من على كتاب او كتاب من است و او وصى و جانشين من است بعد از من (4) نص ديگر از على بن يقطين مرويست كه گفت من نزد ابى الحسن موسى بن جعفر (ع) بودم و فرزندم دلبند او على (ع) حضور داشت فرمود اى على بن يقطين اين فرزند من سيد اولاد من است و من كنيت خود را باو بخشيدم على بن يقطين گويد كه چون اين خبر بهشام يعنى ابن سالم دادم دست خود را بر پيشانيش زد و گفت:
إنا للّه بخدا قسم خبر مرگ خود را بتو داده است (5) و از حسين بن جعفر بن نعيم صحاف مرويست كه گفت:
من و هشام بن حكم و على بن يقطين در بغداد بوديم على بن يقطين گفت كه من در نزد عبد صالح موسى بن جعفر (ع) نشسته بودم پس داخل‏شد بر او فرزند دلبندش حضرت رضا (ع) فرمود اى على بن يقطين اين سيد اولاد من است و من كينه خود را باو بخشيدم پس هشام گفت كه من خبر ميدهم ترا قسم بخداوند كه بعد از آن جناب امر با حضرت رضا (ع) است (6) نص ديگر از على بن يقطين مرويست كه گفت حضرت موسى بن جعفر (ع) ابتدا بسخن كرد و فرمود اين فقيه‏ترين اولاد من است و بدست مبارك اشاره بحضرت رضا (ع) كرد و فرمود كه كنيت خود را باو بخشيدم (7) نص ديگر از غنام بن قاسم مرويست كه گفت منصور بن يونس بمن گفت كه روزى بر ابى الحسن موسى بن جعفر (ع) وارد شدم فرمود بمن اى منصور آيا نميدانى چه چيز حديث ميكنم امروز عرض كردم نه فرمود براستى و درستى فرزند خود على را وصى خود گردانيدم و بدست خود اشاره كرد بحضرت رضا (ع) و فرمود كه كنيه خود را باو بخشيدم و او خليفه است‏
                          19
بعد از من (1) و فرمود بمن كه وارد شو بر او و تهنيت بگو او را باين مطلب و اعلام كن من ترا امر باين عمل كردم گفت.
كه من داخل‏شدم بر او و او را تهنيت گفتم و باو عرض كردم كه پدر بزرگوارت مرا امر فرموده باين مطلب پس از آن منصور اين معنى را انكار نموده اموالى كه در دست او بوده اخذ نموده و بر روى اموال افتاد (2) نص ديگر از داود بن كثير مرويست كه گفت بحضرت صادق (ع) عرض كردم قربان وجودت مرگ من پيش از تو باد اگر واقعه اتفاق بيفتد امام ما كيست فرمود فرزند من موسى (ع) پس چون كه آن جناب وفات نمود قسم بخداوند كه من هرگز بقدر چشم بهمزدنى در امر موسى هرگز شك نكردم پس بقدر سى سال مكث كردم و آمدم نزد ابا الحسن موسى (ع) و عرض كردم فداى وجودت اگر واقعه اتفاق افتد كيست امام فرمود على (ع) فرزند من پس چون آن جناب وفات نمود قسم بذات خداوند كه هرگز بقدر چشم همزدنى در حق على بن موسى شك نكردم (3) و از داود مرويست كه گفت به ابى ابراهيم موسى بن جعفر عرض كردم قربانت شوم سن من زياد شده است حديث كن از براى من كه كيست امام بعد از تو داود گويد كه آن جناب اشاره كرد بحضرت ابى الحسن الرضا (ع) و فرمود اين صاحب شما است بعد از من (4) و نيز بطريق ديگر از داود رقى منقولست كه گفت:
بابى ابراهيم عرض كردم پدرم فداى تو باد من پير شده‏ام و ميترسم حادثه روى دهد و ملاقات نكنم ترا پس خبر بده مرا كه كيست امام بعد از تو آن جناب فرمود فرزند دلبندم على (ع) (5) نص ديگر از يزيد بن سليط الزيدى منقولست كه گفت ما ملاقات كرديم ابا عبد اللَّه حضرت صادق (ع) را در راه مكه و ما جماعتى بوديم پس من باو عرض كردم پدر و مادرم فداى تو باد چه شمائيد ائمه مطهرين (ع) و ليكن كسى را از مرگ چاره نيست پس حديث كن از براى من چيزى را كه بجانشين خود بگويم يعنى اولاد خود آن جناب فرمود بمن بلى اينها فرزندان من هستند و اين سيد ايشانست و اشاره كرد بپسر خود موسى (ع) و در او هست علم و حلم و حكم و فهم و سخاوت و معرفت بآنچه مردم احتياج داشته باشند در آنچه اختلاف كنند در امر دين خود و در او است حسن خلق و نيكى همسايگى و يا بخشش و او درى است از درهاى حقتعالى و در او صفتى ديگر است. بهترين همه اين صفات پس پدر من باو عرض كرد پدر و مادرم فداى تو چيست آن صفت فرمود حقتعالى از صلب او بيرون بياورد پناه اين امت را و فريادرس آنها را و علم و نور و فهم و حكم اين امت را و بهتر مولودى و بهتر ظاهرشونده ايست كه نگاه دارد و محفوظ كند بسبب او خونها را و اصلاح كند بسبب او امور متفرقه را و نزديك كند بسبب او پراكنده را و فراهم آورد بسبب او شكافته را و بپوشاند بسبب او برهنه را و سير كند بسبب او گرسنه را و ايمن كند بسبب او ترسان را و فرو فرستد بسبب او باران را و مشورت كنند با او بندگان خدا بهتر پسريست و بهتر جوانى است‏
                          20
 (1) كه بشارت دهد عشيره او پيش از زمان بلوغ او قول او حكم است و سكوت او علم است بيان ميكند از براى مردم آنچه را كه اختلاف ميكنند در آن يزيد گويد كه پدرم عرض كرد پدر و مادر من فداى تو باد از براى او فرزندى هست بعد از خود فرمود بلى و كلام خود را قطع نمود يزيد گويد. پس از مدتى ابى الحسن (ع) يعنى موسى بن جعفر را ملاقات نمودم و عرض كردم پدر و مادرم فداى تو باد از تو ميخواهم خبر بدهى مرا بمثل آنچه را كه پدر تو خبر بمن داد يزيد گويد كه آن جناب فرمود پدر من در زمانى بود كه مثل اين زمان نبود يزيد گويد كه من عرض كردم كسى كه باين كيفيت از براى تو راضى شود لعنت خدا بر او باد يعنى كسى كه راضى شود كه اينخبر باعداء تو برسد لعنت خداوند بر او باد يزيد گويد پس آن جناب خنديد و فرمود اى ابا عماره خبر ميدهم من ترا كه من از منزل خود بيرون آمدم و در ظاهر وصيت كردم و فرزندان خود را با فرزندم على (ع) شريك گردانيدم و در باطن على (ع) را تنها وصى قرار دادم و رسول خدا (ص) را در خواب ديدم و امير المؤمنين (ع) با او بود و رسول خدا با خود داشت انگشترى و شمشيرى و عصائى و كتابى و عمامه عرض كردم اينها چه چيز است فرمود اما عمامه سلطنت خداوند است و اما شمشير عزت خداوند است و اما كتاب نور پروردگار است و اما عصا قوه خداوند است و اما انگشتر جامع همه اين امور است پس از آن رسول خدا (ص) فرمود امر امامت بعد از تو با فرزندت على (ع) خواهد بود يزيد گويد پس از آن آن جناب فرمود اى يزيد اينها امانتى است نزد تو پس خبر مده اينها را مگر بعاقلى و يا بنده كه امتحان كرده باشد خداوند قلب او را به ايمان و با صادق و راستگوئى و كفران مكن نعمتهاى خداوند را و اگر سؤال كرده شدى از شهادت پس اداى شهادت نما چه حقتعالى ميفرمايد إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها يعنى خداوند امر فرموده شما را كه ادا كنيد امانتها را باهل امانتها و نيز حقتعالى فرموده وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ پس من عرض كردم كه قسم بخدا كه هرگز چنين عملى از من صادر نخواهد شد يزيد گويد بعد از آن ابو الحسن (ع) فرمود كه پس از اينكه رسول خدا (ص) اين فرمايشات فرمود وصف آن جناب را از براى من نمود و فرمود على فرزند تو كسيست كه نظر بنور خدا ميكند و بتفهيم او ميشنود و بحكمت او تنطق ميكند هميشه بحق ميرسد و خطا نميكند و بدون زحمت و مشقت علم از براى او حاصل مى‏شود و مملو است از علم و حكم و چ