ر ما گذشت چند تخته ازو بما رسيد كه در عرض آنها نوشته شده بود عهد من با اكبر فرزند من است. (3) نص ديگر از زياد بن مروان القندى مرويست كه گفت بر موسى بن جعفر (ع) وارد شدم على (ع) فرزند او نزد وى بود آن جناب بمن فرمود اى زياد ابن على (ع) كتاب او كتاب من است و كلام او كلام من است و رسول و پيغام آور او پيغام آور من است و آنچه بگويد گفته گفته او است (4) و مصنف كتاب گويد زياد بن مروان القندى اين حديث را روايت كرد و بعد از وفات موسى بن جعفر منكر شد و واقف شد بآن جناب و بعد از او قائل نشد و آنچه اموال از موسى بن جعفر (ع) نزد او بود نگاهداشت (5) نص ديگر از نصر بن قابوس مرويست كه گفت من بموسى بن جعفر (ع) عرض كردم كه من از پدر بزرگوارت سؤال كردم كه كيست بعد از تو بمن خبر داد كه تو بعد از پدر بزرگوارت امام خواهى بود پس چون كه حضرت صادق (ع) وفات نمود مردم متفرق شدند و هر طائفه كسى را قائل شدند و من و اصحاب من با تو بوديم پس خبر بده بمن كه بعد از تو كيست فرمود فرزندم على (ع) (6) نص ديگر از نعيم بن قابوس مرويست كه گفت موسى بن جعفر (ع) بمن فرمود على (ع) فرزند منست و بزرگترين اولاد منست و شنونده‏ترين ايشان است گفته مرا و راغب‏ترين ايشانست امر مرا نظر ميكند با من در كتاب جفر و جامعه من و نظر نكند در آن مگر پيغمبرى يا وصى پيغمبرى (7) نص ديگر از مفضل بن عمر مرويست كه گفت بر موسى بن جعفر (ع) داخل شدم من در وقتى كه على (ع) فرزند وى و در كنارش بود و او را ميبوسيد و زبان او را ميمكيد و او را بر شانه خود ميگذاشت و او را بخود ميچسباند و ميفرمود پدر و مادرم بفداى تو باد چقدر خوشبو و پاكيزه است بوى تو و چقدر پاك و طاهر است خلقت تو و چقدر ظاهر است فضل تو ميگويد من عرض كردم فداى وجودت از اين طفل محبتى در قلب من قرار گرفت كه از براى هيچ كسى واقع نشده بود مگر از براى تو فرمود بمن اى مفضل اين نسبت بمن بمنزله من است نسبت بپدر من ما ذريه هستيم كه بعضى از بعضى ديگريم و پروردگار باين مطلب شنوا و داناست مفضل گويد كه من عرض كردم كه اين صاحب امر است بعد از شما فرمود بلى هر كس اطاعت كند او را نجات يابد و هر كه از او تخلف ورزد كافر شود. (8) نص ديگر از محمد بن سنان مرويست كه گفت يك سال پيش از سفر عراق موسى بن جعفر (ع) بر وى داخل شدم در وقتى كه فرزند او على (ع) پيش روى او بود بمن فرمود اى محمد عرض كردم لبيك فرمود زود است در اين سال كه حركتى از براى من اتفاق افتد پس از آن‏
                          24
حركت كردن جزع مكن (1) پس از آن خاموش شد و با دست خود با خاك زمين اشتغال يافت و سر خود را بلند كرد و فرمود گمراه ميكند خداوند ظالمان را و آنچه خواهد ميكند من عرض كردم فداى وجودت باعث اين گفته شما چيست فرمود هر كس ظلم كند حق اين فرزند مرا و انكار كند امامت وى را بعد از من مثل كسى است كه ظلم كرد در حق على بن ابى طالب (ع) و انكار كرد امامت او را بعد از پيغمبر (ص) پس من دانستم كه آن جناب خبر مرگ خود را ميدهد و دليل و راهنما و امام ميكند على فرزند خود را پس من عرض كردم قسم بذات خداوند كه اگر پروردگار طول دهد عمر مرا هر آينه تسليم ميكنم باو حق او را و اقرار ميكنم بامامت او و شهادت ميدهم كه بعد از تو اوست حجة خداوند بر خلق او و اوست خواننده مردم را بدين خداوند پس از آن فرمود بمن خداوند عمر ترا طولانى ميكند و خواستگار ميشوى امامت او و امامت كسى كه قائم مقام او مى‏شود بعد از من عرضكردم فدايت او كيست فرمود محمد فرزند او ميگويد كه عرض كردم بجز رضا و تسليم چيزى از براى من نيست فرمود بلى در كتاب أمير المؤمنين (ع) چنين يافتم ترا اما تو در ميان شيعه ما ظاهر ترى از برق در شب تاريك ظلمانى پس از آن فرمود اى محمد مفضل انيس من بود و محل راحت من بود و تو انيس رضا (ع) و فرزند او هستى و محل راحت هر دو ميباشى و حرام است بر آتش آنكه تو را فرو گيرد ابدا
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:59.txt">درباره کتاب </a><a class="text" href="w:text:60.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:61.xml">باب اول : در بيان آداب جامه : و كفش پوشيدن  </a><a class="folder" href="w:html:74.xml">باب دوم : در آداب حلى و زيور پوشيدن : مردان و زنان و سرمه كشيدن و در: آينه نظركردن وخضاب كردن </a><a class="folder" href="w:html:87.xml">باب سوم : در آداب : خوردن و آشاميدن  </a><a class="folder" href="w:html:100.xml">باب چهارم : دربيان فضيلت تزويج و آداب : مجامعت و معاشرت زنان : و كيفيف تربيت فرزندان : و معاشرت ايشان</a><a class="folder" href="w:html:113.xml">باب پنجم : دربيان آداب مسواك كردن و: شانه كردن و ناخن و شارب گرفتن : و سرتراشيدن و امثال آن </a><a class="folder" href="w:html:126.xml">باب ششم : در آداب بوى خوش كردن : و گل بوئيدن و روغن ماليدن  </a><a class="folder" href="w:html:139.xml">باب هفتم : در آداب حمام رفتن و سر وبدن شستن و دارو كشيدن و آداب بعضى ازاغسال</a><a class="folder" href="w:html:152.xml">باب هشتم : در آداب خواب رفتن و بيدار شدن و بيت الخلا رفتن </a><a class="folder" href="w:html:165.xml">باب نهم : در آداب حجامت كردن و تنقيه و بعضى از ادويه و معالجه بعضى از امراض وذكر بعضى از ادعيه واحراز</a><a class="folder" href="w:html:178.xml">باب دهم : در آداب معاشرت با مردم و حقوق اصناف ايشان</a><a class="folder" href="w:html:191.xml">باب يازدهم : در آداب مجالس از سلام و مصافحه ومعانقه و بوسيدن و آداب عطسه كردن وآداب نشستن و برخاستن و صحبت داشتن و امثال اينها </a><a class="folder" href="w:html:204.xml">باب دوازدهم درآداب خانه داخل شدن و بيرون رفتن </a><a class="folder" href="w:html:217.xml">باب سيزدهم : درآداب پياده رفتن و سوار شدن و بازار رفتن و تجارت وزراعت نمودن وچهار پايان نگاه داشتن </a><a class="folder" href="w:html:230.xml">باب چهاردهم : در آداب سفر</a></body></html>(2) باب پنجم در ذكر نسخه وصيت موسى بن جعفر (ع) است‏
 (3) ابراهيم بن عبد اللَّه الجعفرى اين حديث را از چند نفر از اهل خانه خود روايت كرده است كه موسى بن جعفر (ع) شاهد گرفت بر وصيت خود اسحق بن جعفر بن محمد و ابراهيم بن محمد الجعفرى و جعفر بن صالح و معاوية ابن الجعفريين و يحيى بن الحسين بن زيد و سعد بن عمران الانصارى و محمد بن حارث انصارى و يزيد بن سليط الانصارى و محمد بن جعفر الاسلمى را بعد از آنكه شاهد گرفت آنها را كه آن جناب شهادت ميدهد كه نيست خدائى مگر ذات پاك خداوند عالم و غير او كسى نيست و شريك از براى او نيست و محمد (ص) عبد او و پيغمبر او است و قيامت بعد ازين مى‏آيد و شبهه در آن نيست و حقتعالى زنده ميگرداند و برميانگيزاند هر كسى كه در قبرها ساكن است و زنده شدن بعد از موت حق است و حساب و قصاص حق است و ايستادن در پيشگاه حضرت ذو الجلال حق است و آنچه پيغمبر خدا از جانب وى آورده حق است حق است حق است و آنچه جبرئيل امين از جانب رب العالمين آورده حق است و باعتقاد بآنها بوجود آمدم و با اعتقاد بآنها ميميرم و با اعتقاد باينها برانگيخته خواهم شد و گواه ميگيرم اين اشخاص را بر اينكه اين وصيت من است بخط من و من نسخه كرده‏ام و نوشته‏ام وصيت على بن الحسين (ع) را و وصاياى حسن و حسين و وصيت محمد بن على الباقر را پيش از اين حرف بحرف و وصيت جعفر بن محمد (