ع) را حرف بحرف و بطرز وصيت آنها وصى قرار دادم على فرزند خود را و بايد فرزندان ديگر من با او باشند ان شاء الله، پس اگر انس گيرد با ايشان در راه راست يعنى با او درست رفتار كنند و اگر دوست دارد اقرار ايشان را
                          25
چنين كند (1) و اگر ناخوش دارد ايشان را و دوست دارد كه بيرون كند آنها را چنان كند و ايشان را با او كارى نباشد و بسوى او وصيت كردم صدقات و اموال و اطفال خود را كه واگذاشته‏ام و اولادم و اينها را بسوى ابراهيم و عباس و اسماعيل و احمد و ام احمد نيز واگذاشتم و ليكن امر زنان خود را به على (ع) وصيت كردم بايشان و نيز ثلث صدقه پدرم و اهل بيتم را بوى وصيت كردم هر مكان كه خواهد ببرد و هر كدام را كه خواهد صاحب مال قرار دهد در مال خودش و اگر دوست دارد اجازه كند آنچه را من ذكر كردم نسبت بعيال خودم چنين كند و اگر ناخوش دارد اين را و نخواهد اين قسم نكند و اگر ميل دارد كه بفروشد يا ببخشد يا عطا كند يا تصدق كند بر غير آن همچنين كه من استثنا كرده و قرار داده‏ام چنان كند و او من است در وصيت من در مال من و در عيال من و فرزندان من و اگر بخواهند اقرار كنند برادران او كه اسم آنها مذكور شد در صدر نوشته باقرار درآورد ايشان را و اگر ناخوش دارد اخراج كند ايشان را و بر آنها است كه رد نكنند بر او و اگر بخواهد يكى از ايشان كه خواهر خود را بتزويج كسى آورد نكند اين عمل را مگر باذن او و امر او و هر صاحب تسلطى كه او را باز دارد از چيزى و يا حايل شود ميان او و ميان آنچه را كه نوشته ذكر كرده‏ام پس او بيزار و برى شده از خداوند عالم و از پيغمبر او خدا و پيغمبرش ازو بيزار خواهند بود و لعنت خدا و لعنت لعنت‏كنندگان و لعنت ملائكه مقربين و پيغمبران از مرسل و غير مرسل جميعا و لعنت تمام مؤمنين بر او باد و نيست از براى هر يك از صاحبان سلطنت و تسلط كه باز دارند او را از چيزى كه نزد او است از من از فضيلتى كه دارم و نه از براى هيچ يك از اولاد من كه چنين كارى كنند و مال من نزد او است و هر مقدار كه او گويد مصدق و راستگو خواهد بود چه كم بگويد و چه زياد او صادقست در گفتگوى خود و مقصود از داخل كردن كسانى را از اولاد خود كه دخيل در امر او كردم اشتهار اسماء ايشان بود و الا اختيار با اوست و اولاد كوچكهاى خود و مادرهاى اولاد من و هر كس از ايشان كه در منزل او اقامت كند و يا در ميان حجاب و دربانهاى او اقامت كند او را ميرسد كه هر نوع كه خواهد نسبت بآنها مرعى دارد در زندگى من و هر كس از آنها كه شوهرى از براى خود اختيار كرد رجوع نكند در عيال من مگر آنكه على (ع) تجويز كند و همچنين دختران من و بشوهر ندهد دختران و زنان مرا احدى از خواهرهاى مادرى ايشان و نيست تسلطى مر ايشان را و عملى مگر باذن و رأى و مشورت او پس اگر بدون اذن او چنين كنند مخالفت كرده‏اند خدا و رسول خدا را و كج روى پروردگار نموده‏ايد در مملكت او و فرزند من على (ع) شناساتر است بمحل تزويج كردن خويشان خود اگر خواهد تزويج كند و اگر نخواهد نكند و من وصيت كردم بخويشان خود و عيال خود باين طور كه ذكر كردم در اين نوشته و گواه ميگيرم خدا را بر آنها و مأذون نيست احدى كه منع كند وصيت مرا و نشر ندهد و اين وصيت بهمين نوع است كه ذكر كردم و واضح نمودم پس هر كس بدى كند ضرر او است و هر كس احسان كند نفعش بخودش عايد مى‏شود و بر پروردگار ظلم روا نيست و كسى را نميرسد از صاحب تسلط و غير آن كه نقض كند نوشته مرا اين نوشته را كه آخر آن را مهر كرده‏ام پس كسى كه چنين كند لعنت خدا و غضب خدا و ملائكه و جميع‏
                          26
مسلمين و مؤمنين بر او باد و حضرت موسى بن جعفر (ع) و شهود مهر كردند (1) و عبد اللَّه بن محمد الجعفرى گويد كه: عباس بن موسى (ع) بابن عمران قاضى طلحى گفت كه آخر اين نوشته كزو جوهرى از براى ما مرسوم است ميخواهد از ما منع كند و پدر ما وانگذارده است چيزى را مگر آنكه از براى او يعنى على (ع) قرار داده است پس برجست بر او ابراهيم بن محمد الجعفرى و اين مطلب را باو شنوانيد و پس ازو برجست اسحق بن جعفر و او نيز چنين كرد پس از آن عباس بقاضى گفت خدا امور تو را اصلاح بياورد مهر را بشكن و آخر نوشته را بخوان قاضى گفت نميشكنم چيزى را كه بلعنت پدرت گرفتار شوم عباس گفت من ميشكنم قاضى گفت اين امر ترا سزد عباس مهر را شكست ناگاه در نوشته معلوم شد بيرون بودن ايشان از وصيت و تثبيت على (ع) بتنهائى و ادخال آن جناب ايشان را در ولايت على (ع) چه ميل داشته باشند و يا ناخوش دارند و مثل ايتام شوند در كنار او و بيرون كرده بود ايشان را از حد صدقه و ذكر آن پس از آن على بن موسى (ع) رو كرد بعباس و فرمود اى برادر من ميدانم كه شما را وانداشته است بر اين اعمال مگر غرامات و قروضى كه بر ذمه شما است پس اى سعد برو و معين كن چه قدر بر ذمه ايشان است و آنها را اداء كن و قبضى بگير كه در آن حقوق ايشان ذكر شده باشد و برائت ذمه از براى ايشان حاصل كن بخدا قسم من مادامى كه صبح و شام ميكنم بر روى زمين مواساة و نيكى شما را ترك نميكنم و شما هر چه خواهيد بگوئيد پس از آن عباس گفت كه تو عطا نميكنى بما مگر زيادتى اموال ما را و ما را نزد تو بيش از اين بهره نيست حضرت فرمود بگوئيد هر چه خواهيد خواسته خواسته شما است پروردگار اصلاح كن ايشان را و اصلاح كن بواسطه ايشان و دو رو پست مرتبه گردان از ما و ايشان شيطان را و يارى و كن ايشان را بر طاعت خود و خداوند وكيل و شنوا است آنچه را ما ميگوئيم عباس گفت شناسا كن مرا بزبان خود و از براى دستماليدنيهاى تو نزد من كل بهم نميرسد كنايه از آنكه تملق ترا نميگويم پس از آن مردم متفرق شدند. (2) و از عبد الرحمن بن حجاج مرويست كه گفت موسى بن جعفر (ع) وصيت أمير المؤمنين (ع) را نزد من فرستاد و صدقه تبرع پدر بزرگوارش كه با تبرع ابى اسماعيل يك طرز بود نيز نزد من فرستاد و ذكر كرد صدقه و تبرع پدر بزرگوارش جعفر بن محمد (ع) و تبرع خودش را باين نوع:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- اينست آنچه صدقه و تبرع داده است بآن موسى بن جعفر (ع) صدقه و تبرع داد زمين خود را كه در فلان مكان است و حدود زمين فلان و فلان موضع است است تمام زمين را و نخل آن را و سفيدى و ساده آن را و اصل زمين و مجموع آن را و آب آن را و مواضع مرتفع و برآمده آن را و حقوق آن را و شرب آب آن را و هر حقى كه از براى آن است در بلندى آن و يا جاى بالا رفتن آن و يا درخت خشكيده آن و يا محل ريختن آب آن و يا فضاء آن و يا محل روان‏شدن آب آن و يا معمور آن و يا مخروبه و معيوب آن صدقه و تبرع داد جميع حقى كه باين زمين دارد و بفرزندهائى كه از صلب خود دارد از مردان و زنان يعنى غير از نه دخترى و نه پسرى كه تقسيم كند متولى زمين بآنها آنچه را كه حقتعالى از غله آن عطا فرمايد
                          27
 (1) بعد از آنكه غله آن كفايت كند معمور كردن و آباد كردن آن را و بعد از سى آب بسيار كه كنايه است از سى سال كه آب بسيار داشته باشد و آباد باشد بايد تقسيم شود در ميان تنگدستان و فقراء اهل قريه از اولاد موسى بن جعفر (ع) از بر