اى هر پسرى دو برابر دخترى پس اگر زنى از اولاد موسى بن جعفر (ع) شوهر كند حقى از براى او درين صدقه و تبرع نيست تا وقتى كه رجوع كند بدون شوهر يعنى شوهر او تلف شود و يا او را طلاق بگويد پس اگر رجوع كرد از براى او مثل بهره‏ايست كه مر دختر بى‏شوهر او راست و هر كس وفات كند از اولاد موسى بن جعفر و او را وارثى و يا اولادى باشد مر آنها راست سهم پدر آنها هر پسرى دو برابر دختر مثل آنچه موسى (ع) شرط كرده بود ميان اولاد صلبى خود و هر كس وفات كند از اولاد موسى (ع) و او را ولدى نباشد حق او رد شود بر اهل تبرع و از براى فرزند، من درين صدقه و تبرع من حقى نيست مگر آنكه پدران ايشان از اولاد من باشند و هيچ كس را حقى نيست در صدقه من كه شركت كند با ولد من و يا ولد ولد من تا هر چه پائين رود مادامى كه كسى از آنها باقى باشد پس اگر منقرض شوند و كسى از آنها باقى نماند پس اين صدقه و تبرع من از آن برادر پدر و مادرى من تا وقتى كه كسى از آنها باقى باشد بآن طورى كه قرار دادم و شرط كردم از براى ولد و عقب خودم پس اگر از آنها هم كسى باقى نباشد صدقه من از اولى فالاولى بترتيب باشد تا اينكه وارث شود حقتعالى چه او وارث خواهد شد و بهترين وارثان است صدقه و تبرع داد موسى بن جعفر (ع) اين صدقه را و اين صحيح است و صدقه ايست كه بايد حبس باشد يعنى عين آن تلف نشود به بيع و غير آن و مقطوع است از صاحب آن يعنى مر او را در آن رجوعى نيست و ابدا استثناء و ردى در آن نخواهد بود و مرتكب اين عمل شدم بجهة طلب رضايت پروردگار و خانه آخرت و حلال نيست از براى مؤمنى كه ايمان بخدا و اعتقاد بقيامت دارد كه بفروشد آن را يا ابتياع كند يا ببخشد يا منتقل كند و يا تغيير دهد چيزى از آنچه ذكر شد تا پروردگار وارث شود ملك خود را و هر كس در آنست و موسى بن جعفر (ع) قرار داد متولى اين تبرع و صدقه را على (ع) و ابراهيم.
پس اگر يكى از آن دو نفر منقرض شوند توليت جميع آن با قاسم و ديگرى از اين دو نفر باشد. پس اگر يكى از اين دو نفر منقرض شود با اسماعيل و ديگرى از اين دو نفر باشد.
پس اگر يكى از اين دو نفر منقرض شود با عباس و ديگرى از اين دو نفر باشد پس اگر يكى از اين دو نفر منقرض شود بزرگترين اولاد من قائم مقام او باشد پس اگر باقى نماند از اولاد من مگر يكنفر او تنها متولى عمل شود.
عبد الرحمن بن حجاج گويد كه حضرت رضا (ع) فرمود كه پدر بزرگوارم اسماعيل را در اين توليت صدقه بر عباس مقدم داشت با اينكه از عباس كوچكتر بود (2) و عبد الرحمن بن حجاج از اسحق و على فرزندان جعفر بن محمد روايت كرده كه آن دو نفر در مكه در سال وفات موسى بن جعفر (ع) بر عبد الرحمن بن اسلم وارد شدند و با آنها نوشته بود از موسى بن جعفر (ع) بر عبد الرحمن بن اسلم وارد شدند و با آنها نوشته بود از موسى بن جعفر (ع) بخط
                          28
آن جناب (1) و در آن مهمات چند ثبت بود كه آن جناب امر كرده بود بر آوردن آن مهمات را و آن دو نفر گفتند كه آن جناب امر فرموده برفع اين مهمات از اين وجه يعنى از اين مهتر و بزرگ قوم پس اگر چيزى از امر او يافت شود تسليم فرزندش على (ع) نما چه وى خليفه و قيم امر آن جنابست و اين واقعه يك روز بعد از يوم النفر واقع شد و آن روزيست كه حاجيان يمنى كوچ كنند و از وفات موسى بن جعفر (ع) مقدار پنجاه روز گذشته بود و شاهد گرفته بود آن جناب اسحق و على دو فرزند حضرت صادق و حسين ابن احمد المنقرى و اسماعيل بن عمرو و حسان بن معويه و حسين ابن محمد را و او كسى بود كه مهر كرده بود نوشته شهادت اسحق و على را بر اينكه ابو الحسن على بن موسى (ع) وصى پدر خود و جانشين او است پس دو نفر از اينها باين طور شهادت دادند و دو نفر ديگر گفتند كه خليفه و وكيل او است پس شهادت اينها نزد حفص بن غياث قاضى قبول شد. (2) و از بكر بن صالح مرويست كه گفت بابراهيم بن موسى بن جعفر (ع) گفتم كه قول تو در حق پدرت چيست؟ گفت او زنده است گفتم قول تو در حق برادرت ابى الحسن چيست گفت موثق و راستگو است گفتم او گفته كه پدر بزرگوارت وفات كرده گفت او داناتر است بآنچه فرموده پس من مراجعت كردم نزد او و او هم عود كرد نزد من گفتم پدرت وصيت كرده است گفت بلى گفتم بچه كسى وصيت كرده است گفت به پنج نفر از ما و على را بر ما مقدم داشته‏
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:582.txt">1</a><a class="text" href="w:text:583.txt">2</a><a class="text" href="w:text:584.txt">3</a><a class="text" href="w:text:585.txt">4</a><a class="text" href="w:text:586.txt">5</a></body></html>(3) باب ششم در ذكر اخبار منصوصه بر امامت حضرت رضا (ع)
در جمله ائمه اثنى عشر عليهم السلام (4) از ابى نصر مرويست كه گفت چون كه حضرت باقر (ع) نزديك وفاتش حالت احتضار از برايش روى داد فرزند دلبندش حضرت صادق (ع) را نزد خود خواند تا اينكه عهد امامت را بر وى بسپارد برادر آن جناب زيد بن على عرض كرد اگر پيروى كنى در حق من تمثال حسن و حسين (ع) را بعين چنانچه حسن (ع) برادر خود حسين را خليفه خود نمود تو هم مرا خليفه كنى اميدوارم كه عمل منكر و شنيعى نكرده باشى آن جناب باو فرمود اى ابا الحسن نه امانات بتمثال است و نه عهود و وصى؟؟؟؟؟ نمودن برسوم و آداب بلكه اينها اموريست كه سابق بر ظهور حجتهاى خداوندى تعين شده است پس آن جناب جابر بن عبد اللَّه را نزد خود خواند و فرمود اى جابر صحيفه‏اى را كه بچشم خود ديدى از براى ما حديث كن.
جابر عرض كرد بلى اى ابا جعفر وارد شدم بمولاة خود دختر رسول خدا براى اينكه تهنيت بگويم او را بمولود مسعود او حضرت حسين (ع) ناگاه ديدم در دست آن مخدره صحيفه بود از در سفيد عرض كردم اى سيده زنان اين صحيفه چيست كه من با تو مى‏بينم فرمود كه‏
                          29
 (1) در اين صحيفه اسماء اولاد من ثبت است عرض كردم بمن عطا فرما تا در آن نظر كنم فرمود اى جابر اگر نهى نشده بود هر آينه چنين ميكردم لكن نهى شد كه دست كسى نرسد مگر آنكه پيغمبر باشد يا وصى پيغمبر يا اهل بيت پيغمبر لكن تو مأذون هستى كه از ظاهر آن نظر بباطنش كنى جابر گفت كه من خواندم چنين ثبت شده بود.
ابو القاسم محمد بن عبد اللَّه مصطفى مادر او آمنه ابو الحسن على ابن ابى طالب مرتضى مادر او فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف ابو محمد حسن بن على البار ابو عبد اللَّه حسين بن على التقى مادر اين دو نفر فاطمه بنت محمد (ص) ابو محمد على بن الحسين العدل مادر او و شهربانو بنت يزدجرد ابو جعفر محمد بن على الباقر مادر او ام عبد اللَّه بنت حسن بن على بن ابى طالب (ع) ابو عبد اللَّه جعفر بن محمد الصادق مادر او ام فروه بنت قاسم بن محمد بن ابى بكر ابو القاسم موسى بن جعفر مادر او كنيزكى است اسم او حميدة المصفاة ابو الحسن على بن موسى الرضا مادر او كنيزكى است اسم او نجمه ابو جعفر محمد بن على الزكى مادر او كنيزكى است اسم او خيزران ابو الحسن على بن محمد الامين مادر او كنيزكى است اسم او سوسن ابو محمد حسن بن على الرفيق مادر او كنيزكى است اسم او سمانه كنيت او ام الحسن ابو القاسم محمد بن الحسن او است حجة اللَّه القائم مادر او كنيزكى است اسم او نرجس خاتون صلوات اللَّه عليهم اجمعين. (2) م