نف كتاب گويد كه اين حديث چنين روايت شده است كه باسم حضرت قائم (ع) تصريح شده و مذهب من آنست كه تصريح كردن باسم آن جناب منهى عنه است (3) باسناد معتبره ابى بصير از ابى عبد اللَّه (ع) روايت كرده كه فرمود پدر بزرگوارم بجابر بن عبد اللَّه انصارى فرمود كه مرا بتو حاجتى است پس هر زمان كه بر تو سهل و آسان باشد خلوت كنم با تو از آن حاجت سؤال كنم جابر عرض كرد هر وقت بخواهيد سؤال كنيد پس با پدرم خلوت نموده فرمود اى جابر خبر بده مرا از لوحى كه در دست مادرم فاطمه بنت رسول خدا ديدى و خبر ده مرا از آنچه آن مخدره بتو خبر داده كه در آن لوح مكتوبست جابر عرضكرد كه خداوند را گواه ميگيرم كه در حياة رسول خدا (ع) بر مادرت فاطمه (ع) وارد شدم كه او را تهنيت گويم بسبب ولادت حسين (ع) پس در دست او لوح سبزى ديدم گمان كردم كه زمرد است و نوشته سفيدى در آن ديدم كه گويا با نور آفتاب بود عرض كردم باو پدر و مادرم فداى تو باد اى دختر رسول خدا اين لوح چيست فرمود اين لوح را خداى عز و جل براى پيغمبر خود هديه فرستاده است و در او اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو فرزندم و اسماء اوصياء از فرزندان من ثبت است و بجهت مژدگانى اين را پدرم بمن عطا فرموده است جابر عرض كرد مادرت فاطمه آن لوح را بمن داد من خواندم و نسخه كردم ابو عبد اللَّه گويد كه پدرم فرمود آيا ميتوانى كه اين لوح را بمن بنمائى عرض كرد بلى پس پدرم با جابر رفتند و در منزل جابر پس پدرم صحيفه از پوست نازك كه در آن نوشته شده بود بيرون آورد جابر گفت خداوند را گواه ميدهم كه من بهمين نوع در لوح ديدم كه نوشته‏
                          30
شده بود (1) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اين نوشته‏ايست از خداوند عزيز عليم از براى محمد (ص) نور و سفير و رسول او و ترجمان او و دليل او روح الامين از نزد رب العالمين از براى او فرود آورده تعظيم كن اى محمد (ص) اسماء مرا و شكر كن نعمتهاى ظاهره مرا و انكار مكن نعمتهاى باطنه مرا منم خدائى كه نيست خداوندى غير از من منم هلاك‏كننده جبركنندگان و خواركننده ظالمان و حكم‏كننده جزا و پاداش منم خدائى كه نيست، خدائى غير از من پس كسى كه اميدوار باشد غير از فضل مرا يا اينكه بترسد غير از عذاب مرا عذاب خواهم كرد او را عذاب سختى كه عذاب نميكنم بآن كسى از اهل عالم را پس مرا عبادت كن و بر من توكل كن من مبعوث نكردم پيغمبرى را كه تمام كنم روزهاى عمر او را و بهم شكنم مدت حيوة او را مگر آنكه از براى او وصى قرار دادم و من مزيت و فضيلت دادم ترا بر جميع پيغمبران و فضيلت دادم وصى ترا بر تمام اوصياء و گرامى داشتم ترا بدو شبل و دو سبط تو بعد از وصى تو كه حسن و حسين باشند.
پس حسن را بعد از انقضاء مدت عمر پدر بزرگوارش معدن علم خود قرار دادم و حسين را خازن وحى قرار دادم و گرامى داشتم او را بشهادت و سعادت را باو ختم نمودم پس او افضل از تمام كسانيست كه شهادت يافتند و درجه او بلندتر است از تمام شهداء نزد من و كلمه تامه خود را با او قرار دادم و حجة بالغه را بسبب عترت او نزد او قرار دادم كه بسبب عترت او ثواب ميبخشم و عقاب ميكنم اول ايشان على سيد عابدان و زينت اولياء گذشتگان من است و فرزند او شبيه جد پسنديده خود محمد الباقر است چه او گشاينده علم و معدن حكم من است و بزودى هلاك شوند كسانى كه شك آورند در حق جعفر كه بعد از او است و كسى كه بر او رد كند مثل كسى است كه رد كند قول حق و راست مر او هر آينه نيكو گردانم مقام جعفر را و او را خشنود گردانم در ميان شيعيان و ياران و دوستان او يعنى آنها را بوى ميبخشم و برگزيدم موسى (ع) را بعد از او چه بعد از اختيار موسى (ع) فتنه تاريك ظلمانى بوقوع آورم و اختيار موسى از براى آنست كه رشته واجب من منقطع نشود و حجت من مخفى نماند و دوستان من شقى نشوند و هر كس يكى از آنها را انكار كند نعمت مرا انكار نموده و هر كس تغيير دهد، يك آيه از كتاب مرا بر من افترا بسته و هلاك و عذاب مهيا است از براى كسانى كه افترا بندند و انكار كنند وقت منقضى شدن مدت عمر موسى بنده من و دوست من و برگزيده من و تكذيب‏كننده هشتم تكذيب‏كننده تمام اولياء من است و على ولى من است و ناصر من است و كسى است كه اثقال نبوت را بر دوش او گذارم و يارى كنم او را بقوت و قدرت و او را پليد زشت خبيث متكبرى شهيد كند و دفن شود بشهرى كه عبد صالح يعنى ذو القرنين آن را بنا كرده پهلوى بدترين خلق من و صدق گفتار از من است روشن ميگردانم دو چشم او را بوجود محمد فرزند او و خليفه او بعد از او پس او است كه وارث علم من و معدن حكم من و موضع امور پنهانى من و حجت من بر خلق من ايمان نياورد باو بنده مگر آنكه بهشت را جايگاه او قرار دهم و شفاعت او را در حق هفتاد نفر كه تمام آنها مستوجب آتش باشند قبول كنم و عاقبت امر او را ختم كنم بسعادت بواسطه فرزند دلبند او على (ع) چه او ولى‏
                          31
و ناصر منست (1) و شاهد و گواهست در خلق من يعنى بر آنها حجت است و امين است بر وحى من و از او بيرون آورم كسيرا كه خواننده است مردم را براه رضاى من و نگهبانست علم مرا و او حسن است پس ازو بسرحد كمال رسانم او را بفرزند او كه رحمت تمام عالميان است و با او است كمال موسى و بهاء عيسى و صبر ايوب و بزودى ذليل شوند در زمان او الياء من و هديه برند سرهاى ايشان را مثل آنكه سرهاى ترك و ديلم را جدا كنند و بكشند آنها را و بسوزانند و هميشه خائف و با رعب و ترس باشند زمين از خونهاى ايشان رنگ شود و صداهاى واى واى در زنان ايشان بلند شود.
اينها هستند اولياء من براستى و درستى و باينها خاموش كنم هر فتنه تاريك ظلمانى را و بآنها برطرف كنم مصائب و بلاها را و بركنم بيخ و بن مكرها و خيانتها را و بر اين طايفه باد محبتها و رحمت از جانب پروردگار ايشان و اينها هدايت‏شدگانند. عبد الرحمن بن سالم گويد كه ابو بصير گفت كه اگر نشنوى در روزگار مگر اين يك حديث را كفايت ميكند ترا پس محافظت كن اين حديث را مگر از اهل آن (2) اسحق بن عمار از ابى عبد اللَّه حضرت صادق (ع) روايت كرده كه آن جناب فرمود اى اسحق آيا بشارت ندهم ترا عرض كردم بلى فداى وجودت يا ابن رسول اللَّه فرمود صحيفه يافتم بخط أمير المؤمنين (ع) كه پيغمبر خدا املاء فرموده بود بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اين نوشته‏ايست از خداوند عزيز عليم و مثل اين حديث در آن مذكور بود مگر آنكه اسحق در آخر حديث اين مطلب را افزوده بود كه پس از آن حضرت صادق (ع) فرمود اى اسحق اينست دين ملائكه و پيغمبران پس محافظت كن آن را از غير اهلش خداوند ترا محافظت كند و امر ترا اصلاح آورد پس از آن فرمود هر كس متدين شد باين حديث ايمن است از عقاب خداوند عز و جل. (3) عبد العظيم بن عبد اللَّه الحسنى از جد خود على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب (ع) روايت كرده كه فرمود عبد اللَّه بن محمد بن جعفر از پدر خود و او از جد خود روايت كرده كه محمد بن على الباقر اولاد خود را جمع كرد و عم ايشان زيد بن على (ع) در ميان ايشان بود پس از آن نوشته بيرون آورد از براى ايشان بخط ع