لى (ع) و املاء پيغمبر (ص) كه در آن نوشته شده بود اين نوشته‏ايست از خداوند عزيز عليم و حديث لوح مذكور در آن نوشته بود تا آنجا كه فرموده و اينها هدايت‏شدگانند پس از آن عبد اللَّه بن موسى در آخر گفت كه عبد العظيم گفته عجب است تمام عجب از براى محمد بن جعفر و خروج او و حال آنكه اين حديث را از پدر بزرگوارش شنيده بود و حكايت ميكرد پس از آن گفت اين حديث سر خداوند است و دين او و دين ملائكه او است پس محفوظ دار اين حديث را مگر از اهل آن و اولياء خداوند (4) جابر جعفى از محمد بن على الباقر (ع) روايت كرده و آن جناب از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت فرموده كه گفت داخل شدم بر فاطمه دختر رسول خدا (ص) در حالتى كه پيش روى او لوحى بود كه نزديك بود از روشنائى چشمها را كور كند و در آن لوح دوازده اسم ثبت بود سه اسم در ظاهر آن و سه اسم در باطن و سه اسم در آخر آن و سه اسم در طرف آن پس چون كه شمردم دوازده اسم بود عرض كردم‏
                          32
 (1) اين اسماء از كيست فرمود اين اسماء اوصياء است اول آنها پسر عم و يازده نفر از اولاد او و آخر ايشان حضرت قائم است كه بعد از اينها در دنيا زيست كند. جابر گويد كه در لوح ديدم در سه موضع محمد نوشته بود و در چهار موضع على (2) و نيز از آن جناب مرويست كه از جابر بن عبد اللَّه الانصارى روايت كرده كه گفت داخل شدم بر فاطمه (ع) و پيش روى او لوحى بود كه در آن لوح اسماء اوصياء ثبت بود پس شمردم دوازده نفر بودند آخر ايشان قائم ايشان بود سه نفر از آنها محمد بود و چهار نفر از آنها على و نيز بطريق ديگر از آن جناب از جابر مثل اين حديث مرويست. (3) و از سليم بن قيس هلالى مرويست كه گفت از عبد اللَّه بن جعفر طيار شنيدم كه از براى ما ميگفت حديثى را كه نزد معويه و حسن و حسين و عبد اللَّه ابن عباس و عمر بن ابى سلمه و اسامة بن زيد ذكر شده بود و گفتگوى اين حديث ميان عبد اللَّه و معويه واقع شده بود بمعاويه گفته بود كه شنيدم از رسول خدا (ص) كه ميفرمود من اولى هستم بمؤمنين از خود آنها پس برادرم على ابن ابى طالب اولى است بمؤمنين از خود آنها پس ازو فرزندم حسن اولى است بمؤمنين از خود آنها چون كه او وفات يافت فرزندم حسين اولى است بمؤمنين از خود آنها پس چون او وفات كرد فرزندم على بن الحسين اولى است بمؤمنين از خود آنها و تو حضور او را درك مينمائى پس از دو فرزندم محمد بن على الباقر اولى است بمؤمنين از خود آنها اى عبد اللَّه تو حضور او را درك مينمائى او آن جناب شمرد دوازده نفر امام را كه نه نفر از آنها از اولاد حسين بودند.
عبد اللَّه گويد كه من طلب شهادت كردم از حسن و حسين و عبد اللَّه بن عباس و عمر بن سلمه و اسامة بن زيد پس نزد معويه از براى من شهادت دادند و سليم بن قيس گويد كه من اين حديث را از سلمان و ابى ذر و مقداد و اسامه شنيدم كه گفتند ما از رسول خدا (ص) شنيديم (4) و از قيس ابن عبد اللَّه مروى است كه ميگفت ما در خانه نشسته بوديم كه در ميان ما عبد اللَّه بن مسعود هم نشسته بود شخصى اعرابى آمد و گفت كدام يك از شما عبد اللَّه بن مسعود هستيد عبد اله گفت منم عبد اله بن مسعود گفت آيا پيغمبر شما حديثى از براى شما گفته است كه خليفه‏هائى كه از بعد از او هستند چند نفرند عبد اله گفت بلى دوازده نفرند شماره نقباء بنى اسرائيل (5) و از مسروق مرويست كه گفت زمانى را ما نزد عبد اللَّه بن مسعود قرآنهاى خود را عرضه ميكرديم بر او تازه جوانى باو گفت كه آيا پيغمبر شما بشما گفته است كه چند نفر بعد از او خليفه هستند و عبد اللَّه باو گفت كه تو تازه سن هستى و اين چيزى را كه تو سؤال كردى احدى پيش از تو سؤال نكرده بود بلى پيغمبر ما فرموده كه دوازده نفر بعد از او خليفه او هستند بعدد نقباء بنى اسرائيل (6) و بطرق متعدده از ابى القاسم غتاب مرويست كه گفت ما در مسجد نشسته بوديم و عبد اللَّه بن مسعود با ما بود پس شخصى اعرابى آمد و گفت عبد اللَّه در ميان شما است عبد اللَّه گفت بلى منم عبد اللَّه چيست حاجت تو گفت اى عبد اللَّه آيا پيغمبر شما بشما خبر داده است كه چند نفر خليفه در شما است عبد اللَّه گفت كه سؤالى از من كردى كه از زمانى كه من بعراق آمده‏ام تا بحال احدى اين سؤال‏
                          33
را از من نكرده بود (1) بلى دوازده نفرند شماره نقباء بنى اسرائيل و ابو عروبه اين را نقل كرده است لكن در حديث او اين فقره را هم دارد كه بلى اين دوازده نفر شماره نقباء بنى اسرائيل است و از اشعث منقولست كه گفت ابن مسعود از پيغمبر روايت كرده است كه گفت خليفه‏هاى من بعد از من دوازده نفرند مثل نقباء بنى اسرائيل. (2) و از جابر بن سمره مرويست كه گفت من با پدرم نزد پيغمبر (ص) بوديم و من شنيدم از آن جناب كه ميفرمود بعد از من دوازده نفر امير شوند پس از آن آواز خود را آهسته كرد من به پدرم گفتم كه چه چيز بود رسول خدا آهسته فرمود پدرم گفت كه فرمود تمام ايشان از قريش هستند (3) و نيز به طريق ديگر از جابر بن سمره مرويست كه گفت آمدم نزد پيغمبر و شنيدم كه ميفرمود اين امر منقضى نخواهد شد تا اينكه مالك شوند دوازده نفر جانشين پس كلمه آهسته فرمود من به پدرم گفتم چه چيز فرمود گفت كه فرمود تمام ايشان از قريش هستند (4) و نيز بطريق ديگر از جابر بن سمره مرويست كه گفت شنيدم از رسول خدا (ص) كه ميفرمود بعد از من دوازده تن خليفه باشند كه تمام ايشان از قريش هستند پس چون كه بمنزل خود رجوع نمود آمدم در حضور آن جناب و كسى بجز من و او نبود و عرض كردم بعد از اينها چه واقع شود فرمود بعد از اينها فتنه و قتل باشد. (5) و از ابى بحر مرويست كه گفت ابو الخلد همسايه من بود و از او شنيدم كه ميگفت و سوگند ياد مينمود بر گفته خود كه اين امت هدايت نشوند تا اينكه دوازده نفر جانشين در آنها بوجود آيند كه تمام آنها عمل كنند براه راست و دين حق (6) و از كعب الاخبار مرويست كه گفت خلفاء دوازده نفرند و چون زمان انقضاء ايشان برسد طبقه صالحه بوجود آيند كه عمر آنها را طولانى كند و چنين وعده داده است خداوند اين امت را پس اين آيه شريفه را قرائت كرد و وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كعب الاخبار گويد كه حقتعالى با بنى اسرائيل نيز چنين رفتار فرمود و غريب نيست و منتهاى امكان دارد كه خداوند عالم جمع كند اين امت را در يك روز يا نصف روز و هر روزى نزد پروردگار مثل هزار سالست كه شما بندگان شماره كنيد مترجم گويد كه ظاهرا مراد از فقره اخير حديث اين باشد كه نزد پروردگار عالم سهل است كه با امتى مثل امت سابقه بر آن عمل نمايد چنانچه هزار سال در نزد شما مثل يك روز در نزد او است. (7) مؤلف گويد كه طرق اين اخبار را در كتاب خصال اخراج نموده‏ام و در آنجا ثبت كرده‏ام (8) و از سلمان فارسى مرويست كه گفت بر پيغمبر داخل شدم در وقتى كه حسين (ع) روى دوران آن جناب نشسته بود و آن جناب دو چشم او و دهن مباركش را ميبوسيد و ميفرمود تو سيد فرزند سيدى 