و تو امام فرزند امامى و تو حجت فرزند حجتى و پدر نه نفر حجتى كه تمام آنها از صلب خودت باشند كه نهمى آنها قائم آنها باشد يعنى ابد الدهر در روزگار باشد (9) و جعفر بن محمد (ص) از پدر بزرگوارش و او از پدران خود و ايشان از رسول خدا روايت كرده‏اند كه فرمود مژده دهيد مژده دهيد سه مرتبه كه مثل امت من مثل مثل بارانيست كه معلوم نشود
                          34
اول آن بهتر است يا آخر آن (1) مثل امت من مثل مثل باغى است كه طعام داده شوند جماعتى در آن باغ در سالى پس از آن طعام داده شوند جماعتى در سالى ديگر از آن باغ و شايد جماعتى در آخر آن باغ باشند و آخر آن باغ عريض‏تر از آن باغ مثل باشد بحسب وسعت و عمق و نهايت آن بيشتر باشد بحسب طول و فرع آن نيكوتر باشد بحسب دانه.
 «مترجم گويد» كه شايد مقصود ازين تعريف حضرت صاحب الامر (ع) باشد چه آن جناب بحسب عمر طولانى‏تر و بحسب هدايت و منفعت و راهنمائى مردم زياده از ساير ائمه هدى عليهم صلوات اللَّه باشد و شاهد اين مطلب فقره بعد است كه ميفرمايد چگونه هلاك شوند امتى كه من اول آن امت هستم و دوازده نفر از نيكان و صاحبان عقول بعد از من هستند و حضرت مسيح عيسى بن مريم آخر آن امت است و لكن هلاك شوند در ميان اين امت طايفه كه خون مردم بناحق بريزند و مقصود آنها فتنه و آشوب باشد كه آنها از من نيستند و من هم از آنها نيستم. (2) صالح بن عقبه از جعفر بن محمد روايت كرده كه فرمود چون ابو بكر هلاك شد و عمر جانشين او شد عمر بمسجد رفت و نشست مردى بر او داخل شد و گفت اى أمير المؤمنين من مردى هستم از يهود و من از دانشوران ايشان هستم و اراده من آنست كه چند مسأله از تو سؤال كنم اگر جواب دهى مرا مسلمان شوم عمر گفت آن مسائل چيست يهودى گفت سه تا و سه تا و يكى اگر خواهى از تو سؤال كنم بكنم و اگر در قوم تو كسى داناتر از تو باشد مرا باو راهنمائى كن تا از او سؤال كنم عمر اشاره بعلى بن ابى- طالب (ع) نمود و گفت از اين جوان سؤال كن يهودى نزد آن جناب آمد و سؤال كرد حضرت باو فرمود چرا گفتى سه تا و سه تا و يكى و نگفتى هفت مسأله عرض كرد كه من در آن وقت جاهل و نادان بودم اگر در سه مسأله جواب مرا ندهى اكتفا ميكنم و باقى را سؤال نميكنم حضرت فرمود اگر جواب ترا بگويم مسلمان ميشوى عرض كرد بلى فرمود سؤال كن يهودى عرض كرد سؤال ميكنم ترا از اول سنگى كه بر روى زمين نهاده شد و اول چشمه كه جوشيده شد از زمين و اول درختى كه روئيده شد از زمين حضرت فرمود اى يهودى شما ميگوئيد كه اول سنگى كه بر روى زمين نهاده شد سنگى است كه در بيت المقدس است و دروغ ميگوئيد بلكه آن سنگى است كه آدم از بهشت بر روى آن فرود آمد.
يهودى عرض كرد راست فرمودى بخدا قسم كه اين خط هارون و املاء موسى است فرمود شما ميگوئيد كه اول چشمه كه بر روى زمين جوشيده شد چشمه‏ايست كه در بيت المقدس است و دروغ ميگوئيد بلكه چشمه حيوة است كه يوشع بن نون در آن غسل كرد و اين چشمه‏اى است كه خضر (ع) از آن چشمه آشاميد و كسى از آن چشمه نياشامد مگر آنكه زنده باشد:
عرضكرد كه راست فرمودى قسم بخدا كه اين بخط هارون و املاء موسى است‏
                          35
 (1) فرمود كه شما ميگوئيد اول درختى كه بر روى زمين روئيد درخت زيتون است و دروغ ميگوئيد بلكه آن درخت عجوه است كه آدم با آن درخت از بهشت فرود آمد عرض كرد راست فرمودى بخدا قسم كه اين بخط هارون و املاء موسى است و عرض كرد كه سه مسأله ديگر آنست كه چند نفر امام در اين امت پيدا شوند كه رهنما باشند و هر چه خواهند آنها را مخذول كنند ضرر بآنها نرسد فرمود دوازده نفر امامند عرض كرد راست فرمودى قسم بخدا كه اين بخط هارون و املاء موسى است و عرض كرد كه پيغمبر شما در چه مكان از بهشت مسكن كند.
فرمود در درجه اعلا و مكان اشرف كه جنات عدن است عرض كرد كه راست فرمودى قسم بخدا كه اين بخط هارون و املاء موسى است و عرض كرد كه چه كس با پيغمبر شما در منزل او وارد شود فرمود دوازده نفر امام عرض كرد راست فرمودى قسم بخدا كه اين بخط هارون و املاء موسى است و عرض كرد كه مسأله هفتم آنست كه سؤال ميكنم از تو كه وصى او چه قدر زندگى كند.
بعد از او فرمود سى سال عرض كرد پس از آن ميميرد يا كشته مى‏شود فرمود بلكه كشته خواهد شد ضربتى بر فرق او زنند كه ريش او بخون او خضاب شود. (2) «مؤلف گويد» كه طرقى ديگر از براى اين حديث هست كه آنها را در كتاب كمال الدين و تمام النعمة في اثبات الغيبه و كشف الحيات اخراج نموده‏ام. (3) تميم بن بهلول از عبد اللَّه بن ابى الهذيل روايت كرده كه از او سؤال كردم كه امامت در حق چه كس واجب مى‏شود و چيست علامت كسى كه از براى او امامت واجب مى‏شود گفت دليل بر امامت و حجت مؤمنين و قائم بامور مسلمين و ناطق بقرآن و عالم باحكام برادر پيغمبر خدا است و جانشين او بر امت او است و وصى او بر ايشان است و ولى او است كه نسبت باو بمنزله هارون است نسبت بموسى و واجب است اطاعت او بگفته حقتعالى كه فرموده يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ و وصف او شده است بقول خداى عز و جل إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ چه او كسى است كه بولايت خوانده شده و از براى وى امامت ثابت شده در روز غدير خم بگفته رسول از جانب پروردگار كه آن جناب فرمود بمردم كه آيا من اولى نيستم بشما از خودتان عرض كردند بلى فرمود پس هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى او است خدايا دوست‏دار كسى را كه با او دوستى كند و يارى كن كسى را كه يارى او كند و نصرت بده كسى را كه نصرت بوى دهد و مخذول كن كسى كه او را مخذول كند و اعانت كن كسى را كه او را اعانت كند على بن ابى طالب أمير المؤمنان و امام متقيان است و عصا كش كسانيست كه آثار وضوء در دست و پاى ايشان آشكار باشد و افضل وصيان است و بهترين تمام خلق است بعد از رسول خدا و بعد از آن جناب حسن بن على پس از آن حسين بن على كه دو سبط رسول خدايند و دو فرزند بهترين تمام زنانند پس على بن الحسين بعد از او محمد بن‏
                          36
على (1) بعد از او جعفر بن محمد بعد از او موسى بن جعفر بعد از او على بن موسى بعد از او محمد بن على بعد از او على بن محمد بعد از او حسن بن على بعد از او محمد بن حسن صلوات اللَّه عليهم اجمعين هر يك بعد از ديگرى امامند و اينها عترت رسول ميباشند و اينها معروفند بوصيت و امامت كه در هيچ عصرى و زمانى و در هيچ وقتى و آنى زمين از وجود ايشان خالى نشود و حجتى از ايشان بايد در زمين باشد و ايشان هستند دستگيره محكم و استوار و ايشانند ائمه هدى و حجت بر اهل دنيا تا اينكه وارث شود حقتعالى زمين را و آنچه بر آنست يعنى تا دنيا برقرار است ايشان حجت خدا هستند بر خلق و هر كس مخالفت كند ايشان را گمراه است و گمراه‏كننده است و تاريك حق در راه راست است و ايشانند كه قرآن را تعبير كنند و تفسير كنند و از جانب رسول خدا گفتگو كنند.
هر كس بمي