 علم فرياد كند باو كه اى ولى خدا خروج كن و بقتل برسان دشمنان خدا را و اين دو علامت و نشانه است.
 «مترجم گويد» كه على الظاهر مراد از اين دو علامت يكى حكايت تطابق اصحاب آن حضرت با اهل بدر باشد و ديگرى بنطق آمدن علم و گفتگوى آن باشد چه اين استبعادى دارد از جهت وقوع حكايت تطابق اصحاب با اهل بدر قبل از سؤال ابى بن كعب علامات ظهور را و ممكن است كه بيرون آمدن علم علامتى باشد و تنطق او علامتى ديگر بلكه اين احتمال اقوى است و از براى وى شمشير غلاف كرده شده باشد كه چون زمان خروج آن نزديك كرده شود اين شمشير از غلاف كشيده شود و حقتعالى او را بنطق آورد پس بوى ندا كند آن شمشير كه خروج كن اى ولى خدا و حلال نيست از براى تو كه بنشينى و مهلت دهى دشمنان خدا را پس او خروج كند و بكشد دشمنان خدا را هر جا دريابد آنها را و اقامه كند و جارى سازد حدود خدا را و بحكم خداوند حكم كند و بيرون آيد جبرئيل از طرف راست او و ميكائيل از طرف چپ او و فرمود كه زود است متذكر شويد آنچه را كه من از براى شما ميگويم اگر چه بعد از مدتى باشد و من امر خود را بخداوند واگذار كرده‏ام اى ابى خوش باد كسى را كه ملاقات وى كند و خوش باد كسى را كه دوست دارد او را و خوش باد كسى را كه معتقد بوى شود كه خداوند عالم بسبب او اينها را نجات دهد از هلاكت و با قرار بخدا و رسول خدا و جميع ائمه مفتوح فرمايد از براى ايشان بهشت را مثل اين ائمه كه در زمين مثل مثل مشكى است كه هميشه ساطع باشد بوى آن و هرگز تغيير نكند و مثل اينها در آسمان مثل مثل ماه نورانيست كه هرگز نور آن خاموش نشود.
ابى عرض كرد يا رسول اللَّه چگونه است بيان حال اين ائمه از جانب حق تعالى آن جناب فرمود كه حقتعالى دوازده صحيفه از براى من فرو فرستاده است كه اسم هر امامى بر مهرى كه بر صحيفه زده شده است ثبت است و وصف هر امامى در حيفه او ضبط است. (2) اصبغ بن نباته از عبد اللَّه بن عباس روايت كرده است كه گفت من از رسول خدا شنيدم كه ميفرمود:
من و على و حسن و حسين و نه نفر از اولاد حسين (ع) پاكيزه و بيگناه هستيم. (3) از عبد اللَّه بن عباس مروى است كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود كه من سيد پيغمبران ميباشم و على بن ابى طالب (ع) سيد وصيان است و اوصياء من بعد از من دوازده نفرند كه اول‏
                          42
ايشان على بن ابى طالب (ع) و آخر ايشان حضرت قائم (ع) است. (1) حضرت ابى عبد اللَّه (ع) امام جعفر صادق (ع) از پدرانش از على بن ابى طالب (ع) روايت كرده كه فرمود رسول خدا (ص) فرمود كه دوازده نفر از اهل بيت مرا خداوند عالم عطا فرموده فهم و علم و حكمت مرا و خلق نموده ايشان را از طينت من و پس واى از براى كسانى كه انكار كنند ايشان را بعد از من و قطع كنند صله مرا هر قدر كه از براى ايشان است حقتعالى اين طايفه را بشفاعت من نرساند. (2) زيد بن على بن الحسين از پدر بزرگوارش على بن الحسين روايت كند و او از پدر بزرگوارش روايت كند كه فرمود رسول خدا (ص) فرموده است چگونه هلاك خواهند شد امتى كه من و على و يازده نفر از فرزندان من كه صاحبان عقولند اول آن امت هستيم و حضرت مسيح عيسى بن مريم آخر آن امت است و هلاك نشود از ميان امت مگر كسانى كه من از آنها نيستم و آنها از من نيستند. (3) ثابت بن دينار از سيد عابدين على بن الحسين و وى از سيد الشهداء حسين بن على و آن جناب از سيد اوصياء امير المؤمنين على بن ابى طالب (ع) روايت كرده است كه فرمود پيغمبر خدا (ص) بمن فرمود ائمه بعد از من دوازده نفرند اول آنها توئى يا على و آخر آنها حضرت قائم است كه مفتوح كند خداوند عالم بدو دست او مشرق و مغرب زمين را (4) داود بن قاسم الجعفرى از امام محمد باقر (ع) روايت كرده كه فرمود روزى امير المؤمنين (ع) تشريف فرما ميشدند و با آن جناب حسن بن على و سلمان فارسى بودند و امير المؤمنين (ع) بر دست سلمان تكيه كرده بود پس داخل مسجد الحرام شد در آن وقت مردى خوش هيئت با لباس نيكو وارد شد.
پس سلام كرد بر امير المؤمنين آن جناب جواب سلام او را داده آن مرد نشست پس عرض كرد يا امير المؤمنين سه مسأله از تو سؤال ميكنم اگر جواب مرا در اين سه مسأله فرمودى ميدانم كه قوم تو تجاوز كردند از امر تو و بايشان وارد آيد آنچه من بر ايشان حكم ميكنم نه در دنياى خود ايمن هستند و نه در آخرت خود و اگر از قسم ديگرى باشى كه جواب مسائل مرا نگوئى ميدانم كه تو با مردم مساوى خواهى بود پس امير المؤمنين (ع) فرمود سؤال كن از من آنچه از براى تو ظاهر شده است عرض كرد خبر بده مرا از مردى كه بخوابد كجا ميرود روح او و خبر بده مرا از مرد كه چگونه مى‏شود گاهى متذكر مى‏شود مطلبى را و گاهى فراموش ميكند مطلبى را و خبر بده مرا از مرد چگونه مى‏شود كه فرزند او باعمام و اخوال خود شباهت پيدا ميكند پس جناب امير المؤمنين (ع) نظر انداخت بسوى حسن بن على و فرمود اى ابا محمد جواب او را بده آن حضرت فرمود اما آنچه كه سؤال كردى از امر انسان كه هر گاه بخوابد روح او كجا ميرود روح انسانى تعلق بباد دارد و باد تعلق بهوا دارد تا وقتى كه صاحب روح حركت ميكند كه بيدار شود از خواب پس اگر حقتعالى اذن دهد برد روح بر صاحب آن جذب كند روح باد را و جذب كند باد هوا را پس روح رجوع كند در بدن صاحب خود و ساكن شود و اگر حقتعالى اذن ندهد
                          43
برد روح بر صاحب آن (1) جذب كند هوا باد را و جذب كند باد روح را پس رد نكند بر صاحب روح تا وقتى كه دوباره مبعوث كند حقتعالى او را و اما آنچه گفتى از امر تذكر و فراموشى پس قلب مرد در حقه‏ايست و بر آن حقه طبقى است پس اگر صلوات بفرستد بر محمد و آل محمد صلوات تام و تمامى برداشته خواهد شد آن طبق از روى آن حقه و قلب او روشن خواهد شد و متذكر مى‏شود آنچه را كه فراموش كرده است و اگر صلوات بر محمد و آل محمد نفرستد يا صلوات ناقصه فرستد آن طبق بر روى حقه مستقر و مستحكم مى‏شود پس قلب را ظلمت ميگيرد و آنچه را متذكر بود فراموش ميكند و اما آنچه را گفتى از امر مولودى كه شباهت باعمام و اخوال خود پيدا ميكند پس مرد هر زمان كه نزد اهل خود آيد و با وى جماع كند در حالتى كه قلبش ساكن باشد و رگهاى وى حركت نكند و اضطرابى در بدن او نباشد پس اين نطفه در وسط رحم قرار گيرد و هر وقت متولد شود شباهت بپدر و مادر خود داشته باشد و اگر آن مرد با اهل خود جماع كند در حالتى كه قلب او ساكن نباشد و رگهاى او متحرك باشد و بدن او مضطرب باشد نطفه مضطرب شود پس در حال مضطرب واقع شود بر بعضى از رگهايش اگر بر رگى از رگهاى اعمام واقع شود آن ولد شبيه اعمام خود شود و اگر بر رگى از رگهاى اخوال واقع شود آن ولد شبيه باخوال خود باشد پس آن مرد گفت شهادت ميدهم كه نيست خدائى مگر خداى بر حق و هميشه اين شهادت را ميدهم و شهادت ميدهم كه محمد رسول خدا است و هميشه اين شهادت را ميدهم و شهادت ميدهم كه تو وصى رسول خدا هستى و بر پا كنى حجت ويرا و اشاره كرد به امير المؤمنين و گفت كه هميشه اين شهادت را ميدهم و شهادت ميدهم كه تو وصى او هستى و برپا كنى حجت او را بعد از او و اشاره كرد بسوى حسن (ع) و گفت كه ش