بلند نكردند و بعد از آن قبر او را بلند كردند و بر آن قبر بنائى ساختند. (2) از سليمان بن حفص مروزى مروى است كه گفت هارون الرشيد موسى بن جعفر (ع) را در سال صد و هفتاد و نهم گرفت و در بغداد در حبس او وفات يافت در ماه رجب در پنج شب باقى مانده بآخر آن در سال صد و هشتاد و سيم و چهل و هفت سال سن شريف آن حضرت بود و در مقابر قريش مدفون شد و سى و پنج سال و كسرى زمان امامت او بود و مادر او ام ولد بود و او را حميدة المصفاة مى‏ناميدند و اين حميده بود مادر دو برادر آن حضرت اسحق و محمد دو فرزندان جعفر بن محمد (ع) و آن بزرگوار تصريح فرموده بامامت فرزند دلبندش على بن موسى الرضا (ع) بعد از وفات خود (3) و از محمد بن صدقة العنبرى مرويست كه گفت چون ابو ابراهيم موسى بن جعفر (ع) وفات يافت هارون ملعون مشايخ طالبيه و بنى عباس و ساير اهل مملكت و حكام را جمع نموده و ابو ابراهيم موسى بن جعفر (ع) را حاضر نمود و گفت اين موسى بن جعفر است و وفات يافته است بمرگ خدائى و نيست چيزى ميان من و او از چيزهائى كه من استغفار ميكنم از خداوند عالم از آن يعنى من باعث قتل او نشده‏ام نظر كنيد باو پس هفتاد نفر از شيعيان بر او داخل شدند و بموسى بن جعفر نظر كردند و در او اثر جراحتى يا خفه كردن نديدند و در پاى مبارك او اثر حنا بود پس سليمان بن ابى جعفر او را برداشته و متحمل غسل و تكفين او شد و در جنازه او پاى و سر خود را برهنه كرد و زياده اظهار حسرت ميكرد.
                          68
 (1) (مصنف) گويد كه من اين اخبار را در اين كتاب ضبط و ثبت نمودم بجهت رد بر واقفيه بر موسى بن جعفر (ع) چه اين طايفه را گمان ميرسد كه موسى بن جعفر (ع) زنده است و منكرند امامت حضرت رضا (ع) را و همچنين سائر ائمه بعد از حضرت رضا (ع) را قبول ندارند و اگر بصحت پيوست وفات موسى بن جعفر (ع) مذهب اين طايفه باطل خواهد شد و اين طائفه را ايرادى بر اين اخبار است و آن ايراد اينست كه ميگويند حضرت صادق (ع) فرموده است كه امام را كسى غسل نميدهد مگر امام و اگر حضرت رضا (ع) امام بود چنانچه شما در اين اخبار ذكر كرديد پس چرا موسى (ع) را غير او غسل داد و اين ايراد وارد نيست زيرا كه حضرت صادق (ع) نهى فرمود از اينكه غير امام امام را غسل بدهد و فرمود كه غسل ندهد امام را مگر كسى كه امام باشد پس اگر غير از امام امام را غسل داد امامت آن امامى كه بعد از اين امام است باطل نميشود و حضرت صادق فرموده كه امامت امام متحقق نميشود مگر باينكه امام قبل از خود را غسل بدهد.
پس اين تعليق باطل شد كه گفتند اگر رضا (ع) امام بود در اين اخبار ذكر نميشد كه موسى را غير از رضا غسل داده علاوه بر اينكه ما در بعضى از اين اخبار روايت كرديم كه حضرت رضا (ع) پدر بزرگوارش موسى بن جعفر را غسل داد بنوعى كه بر كسانى كه حاضر شده بودند از براى غسل او مخفى بود و كسى اطلاع نيافت بر غسل دادن او مگر بعضى كه پيشتر ذكر شد واقفيه انكار نميكنند جواز طى الارض را از براى امام (ع) كه بزمان اندك مسافت بعيدى را طى كند و سبب اين مطلب اين باشد كه حقتعالى زمين را از براى او بر هم پيچيده بعد از اينكه تجويز نمودند اين مطلب را ميگوئيم حضرت رضا از مدينه تا بغداد بطى الارض آمد. (2) احمد بن عبد اللّه غروى از پدرش روايت كرده كه گفت داخل شدم بر فضل بن ربيع در حالى كه بر روى بام خانه نشسته بود پس بمن گفت نزديك بيا من نزديك رفتم تا اينكه محاذى او رسيدم پس از آن بمن گفت كه برو بر بالاى آن يك در خانه كه ميان اين خانه‏ها واقع است من بر آن خانه مشرف شدم گفت چه مى‏بينى در اين خانه گفتم جامه ميان اين خانه افتاده گفت نيكو نظر كن چون تأمل كردم و درست نظر كردم و فهميدم گفتم مردى سجده كرده است گفت او را مى‏شناسى گفتم نمى‏شناسم او را گفت اين مولاى تست گفتم مولاى من كيست گفت تجاهل ميكنى بر من گفتم تجاهل نميكنم و لكن مولائى از براى خود نمى‏شناسم گفت أبو الحسن موسى بن جعفر (ع) است من او را در شب و روز مفقود ميكنم و نمى‏يابم او را در وقتى از اوقات مگر بر اين حالت كه بعد از طلوع فجر نماز ميخواند و بعد از نماز مقدار يك ساعت تعقيب ميخواند تا اينكه آفتاب طلوع ميكند پس از آن سجده ميكند و على الاتصال در سجده است تا اينكه آفتاب از دائره نصف النهار زائل مى‏شود و ظهر مى‏شود و كسى را گماشته بودم كه مترصد وقت زوال باشد و او را اطلاع دهد و من ندانستم چه وقت غلام باو گفت كه وقت زوال شده است همين قدر ميديدم كه آن جناب از سجده خود سر بر ميداشت و شروع ميكرد بنماز ظهر بدون اينكه تجديد طهارتى كند پس من ميدانستم كه خواب‏
                          69
نرفته است در سجود خود و پينكى هم نزده است (1) و على الاتصال اشتغال بنماز داشت تا اينكه از نماز عصر فارغ ميشد پس از فراغ از نماز عصر سر مبارك را بسجده ميگذاشت و متصل سجده ميكرد و در سجده بود تا اينكه آفتاب غروب ميكرد و بعد از غروب آفتاب سر از سجده بر ميداشت و نماز مغرب را بجا مى‏آورد و بدون اينكه طهارتى تجديد كند و على الاتصال مشغول بنماز بود و سر خود را بخاك ميگذاشت تا اينكه نماز عشا را بجا مى‏آورد و بعد از نماز عشا قدرى طعام بريان شده كه از براى او مى‏آوردند افطار مينمود پس از آن تجديد وضو ميكرد و سجده مينمود و سر خود را بلند ميكرد و خواب سبكى ميرفت پس از آن بر ميخواست و تجديد وضو ميكرد و در آن وسط شب على الاتصال نماز ميكرد تا طلوع فجر و من ندانستم چه زمان باو گفت كه فجر طالع شده است و اين قدر دانستم كه شروع ميكرد بنماز صبح اين بود آداب آن جناب از زمانى كه او را بمن تسليم كردند پس من باو گفتم بپرهيز از خداوند مبادا از تو عملى صادر شود كه باعث زوال نعمت تو شود تو ميدانى كه احدى از مردم نسبت باحدى از اين سلسله بدى نكرده است مگر نعمت از او زائل شده است گفت مكرر فرستاده‏اند مرا بقتل او امر كرده‏اند من قبول نكردم و بايشان اعلام كرده‏ام كه من هرگز چنين عملى نكنم و اگر مرا در معرض قتل او درآورند مسئول آنها را اجابت نكنم بعد از چندى ديگر آن جناب را تسليم فضل بن يحيى البرمكى نمودند چند روز هم نزد او حبس بود و فضل بن ربيع هر روز طعام از براى او ميفرستاد تا اينكه سه روز و سه شب گذشت چون شب چهارم شد غذا از براى آن جناب از فضل بن يحيى آوردند آن حضرت دست خود را بلند كرد و عرض كرد پروردگارا تو ميدانى كه اگر اين غذا را پيش از امروز خورده بودم خود باعث هلاكت خود شده بودم كنايه از اينكه از آن مضطرم بخوردن اين غذا و غذا را تناول نمود و ناخوش شد روزانه ديگر طبيب از براى او آوردند و در گودى كف دست آن جناب رنگ سبز عارض شده بود بطبيب عرضه شد و اين زهرى بود كه بآن جناب داده بودند در اين موضع جمع شده بود طبيب برگشت و بايشان گفت قسم بخداوند كه آن جناب داناتر است از شما بآنچه شما در حق او كرده‏ايد پس آن جناب وفات يافت. (2) از على بن رباط مروى است كه گفت من بحضرت على بن موسى الرضا (ع) عرض كردم كه مردى نزد ما مذكور ساخت كه پدر بزرگوارت زنده است و شما واقع امر را ميدانيد فرمود سبحان اللَّه رسول خد