انده بود صداى گريه شنيدم مثل صداى مگس من دانستم كه اينست مادر آن جوان پس نزديك رفتم و خبر فرزندش را باو گفتم و موى او را دادم و برگشتم.
(2) «باب دهم» «در ذكر علت اينكه بعضى واقف شدند بر موسى بن جعفر و بعد از او اولاد امجاد او را امام ندانستند»
 (3) از ربيع بن عبد الرحمن مروى است كه گفت بخداوند سوگند كه حضرت موسى بن جعفر (ع) از كسانى است كه بتأمل و ثبوت فراست و نظر حقيقت اشيا را درك ميكند آن بزرگوار ميدانست كسانى را كه بعد از موت او واقف شدند و كسى كه بعد از او امام است منكر او شوند و آن جناب كظم غيظ بر آنها مينمود و غضب خود را فرو مى‏نشانيد و ايشان نميدانستند كه مطلبى آن جناب از ايشان ميداند و از اين جهت بود كه آن جناب را كاظم ميگويند (4) و از يونس بن عبد الرحمن مروى است كه گفت چون حضرت أبو الحسن (ع) وفات يافت نبودند كسانى كه آن جناب آنها را نصب كرده بود و متحمل امورات آن حضرت ميشدند مگر آنكه نزد آنها از آن جناب مال بسيارى بود و اين مطلب باعث شد كه بآن جناب وقف كردند و موت او را انكار نمودند كه مبادا مال را از آنها بگيرند از آن جمله در نزد زياد قندى هفتاد هزار دينار بود و نزد على بن ابى حمزه سى هزار دينار بود يونس گويد كه چون من اين قضيه را ديدم و حق بر من معلوم شد و دانستم امر ولايت حضرت ابى الحسن الرضا (ع)
                          73
را بنا گذاردم بسخن گفتن و مردم را باو دعوت نمودم (1) زياد قندى و على بن ابى حمزه نزد من فرستادند و گفتند كه چه چيز ترا واميدارد باينكه اين گونه سخنان ميگوئى اگر مال ميخواهى ما ترا بى‏نياز ميكنيم و ضمانت كردند كه ده هزار دينار بدهند و بمن گفتند كه ديگر اين نوع سخنان مگو من ابا و امتناع نمودم و بآنها گفتم كه ما از صادقين (ع) روايت كرده‏ايم كه هر گاه بدعت ظاهر شد و كسى عالم است بآن بايد علم خود را ظاهر كند و اگر آنچه در آن باب ميداند اظهار نكند نور ايمان از او سلب مى‏شود و من زحمت و مشقت در امر خداوند را وانميگذارم پس بمن بد گفتند و اظهار عداوت نمودند. (2) از احمد بن حماد مروى است كه گفت يكى از كسانى كه متحمل امور آن حضرت موسى بن جعفر ميشدند و آن حضرت او را نصب كرده بود عثمان بن الرواسى بود و هميشه در مصر منزل داشت و نزد او هم مال بسيارى و شش نفر كنيز از آن جناب بود احمد گويد كه حضرت أبو الحسن الرضا (ع) نزد او فرستاد و مطالبه اموال و كنيزكان را نمود عثمان بآن جناب نوشت كه پدر بزرگوارت وفات نيافته حضرت باو نوشت كه پدرم وفات يافت و ما ميراث او را قسمت نموديم و اين قدر خبر رسيده كه بصحت پيوسته موت آن حضرت و از براى او دليل بر وفات آن حضرت آورد احمد گويد كه عثمان نوشت بآن جناب كه اگر پدر بزرگوارت وفات نيافته است چيزى بتو نميرسد كه مطالبه كنى و اگر بنا بر آنچه خودت ميگوئى وفات يافته مرا امر نكرده است باينكه چيزى بتو بدهم و كنيزكان را آزاد كرده‏ام و آنها را بشوهر داده‏ام. (3) (مصنف) كتاب گويد كه حضرت موسى بن جعفر از كسانى نبود كه مال جمع كند و ليكن در زمان هرون الرشيد اين اموال از براى او جمع شد و دشمن او هم بسيار بود نميتوانست اين اموال را بمردم بدهد مگر بقليلى از كسانى را كه بر آنها اعتماد داشت كه كتمان سر ميكنند و بهارون خبر نميدهند كه موسى بن جعفر (ع) بمردم مال ميدهد پس باين سبب اين اموال نزد او اجتماع يافت و آن جناب ميخواست بر گردن خود ثابت نكند گفته كسانى را كه بد گوئى آن جناب را نزد هارون مينمودند و مى‏گفتند كه اموال از براى موسى بن جعفر حمل مى‏شود از اطراف و اعتقاد بامامت او دارند و هارون اين مطلب را حمل كند باينكه ميخواهد خروج كند و اگر اين مطلب نبود و آن جناب تفريق ميكرد اين اموال را كه در نزد او جمع شده بود و بفقرا مى‏بخشيد علاوه بر اينكه اين اموال از فقرا نبود و اين اموالى بود كه دوستان آن جناب باو رسانيده بودند بجهت اكرام و احترام و بجهت نيكى و احسان بآن حضرت عليه آلاف التحية و الثناء.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:599.txt">1</a><a class="text" href="w:text:600.txt">2</a><a class="text" href="w:text:601.txt">3</a><a class="text" href="w:text:602.txt">4</a><a class="text" href="w:text:603.txt">5</a><a class="text" href="w:text:604.txt">6</a><a class="text" href="w:text:605.txt">7</a><a class="text" href="w:text:606.txt">خطبه توحيد</a></body></html>(4) «باب يازدهم» «در ذكر اخبارى كه از حضرت على بن موسى الرضا (ع) در توحيد وارد شده است»
 (5) 1- از ياسر خادم مروى است كه گفت از حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا (ع)
                          74
شنيدم كه فرمود (1) هر كس خداى عز و جل را بخلق تشبيه كند مشركست و شريك از براى خداوند قرار داده است و هر كس بخداوند نسبتى بدهد كه از آن نهى شده باشد كافر است. (2) از ابراهيم بن ابى محمود مروى است كه گفت حضرت على بن موسى الرضا (ع) فرمود در تفسير قول حقتعالى 2- وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ  إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ يعنى روها در آن روز نيكو و با طراوت و روشن و درخشنده است و منتظر ثواب پروردگار است. «مترجم گويد» كه مناسبت اين تفسير حضرت با اين مقام كه حكايت توحيد است آنست كه حضرت ميفرمايد كه قول خداوند إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ بظاهر خود باقى نيست چه در ظاهر معنى او اينست كه وجوه بپروردگار نظركننده است و اين در وقتى متصور است كه خداوند محسوس باشد.
حضرت ميفرمايد كه خداوند محسوس نيست كه كسى باو نظر كند بلكه مراد اينست كه وجوه ضياء بخشنده و درخشنده است.
 (3) 3- از عبد اللّه السلام بن صالح الهروى مروى است كه گفت من بعلى بن موسى الرضا (ع) عرض كردم يا ابن رسول اللَّه چه ميفرمائيد در اين حديث كه اهل حديث روايت كرده‏اند كه مؤمنين در بهشت از منزلهاى خود خداوند را مى‏بينند فرمود اى ابا صلت خداى تبارك و تعالى تفصيل داد پيغمبر گرامى خود محمد (ص) را بر جميع خلق از پيغمبران و ملائكه و طاعت او را اطاعت خود قرار داده و پيروى او را پيروى خود قرار داد و زيارت او را در دنيا و آخرت زيارت خود قرار داد و فرمود هر كس رسول را اطاعت كند خداوند را اطاعت كرده است و فرمود كسانى كه بيعت كنند ترا اى رسول محترم خدا را بيعت كرده‏اند و دست خدا بالاى دست خلق است يعنى چون دست خلق نيست و پيغمبر مكرم فرمود هر كس مرا زيارت كند در حيات و زندگى من يا بعد از موت من خداوند را زيارت كرده است و درجه پيغمبر در بهشت بلندترين درجات است و كسى كه از منزل خود در بهشت آن جناب را در درجه او زيارت كند خداوند تبارك و تعالى را زيارت كرده است ابا صلت عبد السلام گويد كه عرض كردم يا ابن رسول اللَّه چه چيز است معنى آن خبرى را كه روايت كرده‏اند كه ثواب لا اله الا اللَّه نظر كردن بروى خداوند است فرمود اى ابا صلت كسى كه وصف كند حقتعالى را بر روى مثل صورت و روهاى مردم باين معنى كه بگويد خداوند روى دارد كافر است و لكن روى خداوند انبياء و رسل و حجج او صلوات اللَّه عليهم هستند و ايشانند كسانى كه خلق بسبب اينها روى بخداوند و دين خدا و معرفت او مينمايند و حقتعالى فرمود.
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ  وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ يعنى هر كس بر رو