ق حميده در شرع انور و دين اطهر آنحضرت ظاهر و مبين گرديده و چون مختصرى از مكارم اخلاق در كتاب عين الحيوة بيان شده بود جمعى از سالكان مسالك سعادت و ناهجان مناهج متابعت اهل بيت رسالت عليهم السلام از اين ذرّه حقير التماس نمودند كه رساله دربيان محاسن آداب كه از طريقه مستقيمه ائمه طاهرين صلوات اللّه عليهم باسانيد معتبره باين قليل البضاعة رسيده باشد، بروجه اختصار تحرير نمايد و بجهت عمومِ نفع ، نسبت باهل ابن ديار مضامين اخبار را در لباس لغت فارسى قريب الفهم بجلوه در آورد. لهذا با ضيق مجال و كثرت اشتغال رعايت حقوق اخوت ايمانى را لازم دانسته و از مقتضاى حديث الدّالُّ عَلَى الْخَيرِ كَفاعِلِهِ اميدوار گرديده اجابت ملتمس ايشان نموده و برچهارده باب و خاتمه مرتب گردانيد.
باب اول در آداب لباس پوشيدن .
باب دوم در آداب حلى و زيورپوشيدن و سرمه كشيدن و در آينه نظر كردن و خضاب كردن .
باب سوم در آداب خوردن و آشاميدن .
باب چهارم در فضيلت تزويج و آداب مجامعت ومعاشرت زنان و كيفيت تربيت فرزندان و معاشرت ايشان .
باب پنجم در آداب مسواك كردن وناخن وشارب گرفتن و سرتراشيدن و شانه كردن و امثال اينها.
باب ششم در آداب بوى خوش استعمال كردن و گل خوش بوئيدن و روغن ماليدن .
باب هفتم در آداب حمام رفتن ودارو كشيدن و امثال آن .
باب هشتم در آداب خواب رفتن و بيدار شدن و بيت الخلا رفتن .
باب نهم در آداب حجامت و تنقيه و ذكر بعضى از ادعيه و احراز و خواص بعضى از ادويه و معالجه بعضى از امراض .
باب دهم در آداب معاشرت مؤ منان و حقوق و اصناف ايشان .
باب يازدهم درآداب مجالس وسلام و عطسه و مصافحه و معانقه و امثال اينها.
باب دوازدهم درآداب خانه داخل شدن و بيرون رفتن .
باب سيزدهم در آداب سوار شدن و راه رفتن و بازار رفتن و تجارت و زراعت نمودن و چهار پايان نگاه داشتن .
باب چهاردهم در آداب سفر كردن .
خاتمه دربيان بعضى از فوايد متفرقه و هريك از ابواب را بردوازده فصل مشتمل ساخت و بكتاب حلية المتقين مسمى گردانيد ماءمول از ناظران در اين رساله شافيه و عاملان باين عجاله وافيه آنكه اين مجرم خطاپيشه رابدعاى مغفرت واستدعاى رحمت ياد نمايند و برخطاى لفظ و معنى اين معترف بعجز و قصور را مؤ اخذه ننمايند واللّه الموفق والمعين .
اثر: علامه محمد باقر مجلسى (ره) (1) 12- از حسين بن خالد مروى است كه گفت بحضرت رضا (ع) عرض كردم يا ابن رسول اللَّه مردم روايت ميكنند كه رسول خدا فرمود كه خداى عز و جل آدم را بصورت خود خلق كرد فرمود:
خدا بكشد اين طايفه را كه اين نوع روايت ميكنند اينها اول حديث را انداخته‏اند و حديث اين است كه رسول خدا بدو مرد گذشت كه بهمديگر دشنام ميدادند يكى از آن دو را شنيد كه بديگرى ميگويد خداوند قبيح كند روى ترا و روى كسى را كه شباهت بتو دارد حضرت فرمود اى بنده خدا اين را ببرادرت نگو حق تعالى او را بصورت او خلق فرموده است. (2) 13- و از محمد بن عبيده مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) سؤال كردم از قول خدا كه با ابليس ميفرمايد؟
ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ چه چيز ترا بازداشت از اينكه سجده كنى بچيزى كه من بدو دست خود خلق نمودم حضرت فرمود يعنى بقدرت و قوت خلق كردم (3) «مصنف گويد» كه از بعضى از مشايخ شيعه شنيدم كه در اين آيه شريفه ذكر ميكرد كه ائمه وقف ميكردند بر قول خدا ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ و ابتدا ميكردند بقول خداى تعالى بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ و اين مثل قول قائلست كه بگويد با شمشير من با من مقابله ميكنى و با نيزه من با من جنگ ميكنى گويا كه حقتعالى مى‏فرمايد بنعمت من و احسان من بسوى تو قوت يافته بر استكبار و نافرمانى من (4) 14- از حضرت رضا (ع) مروى است در آيه شريفه يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ كه حجابيست از نور ظاهر مى‏شود مؤمنين سجده ميكنند و صلبهاى منافقين مستحكم مى‏شود و استطاعت و قدرت بر سجده ندارند (5) «مترجم گويد» كه مصنف حديثى 15- ديگر از حضرت رضا (ع) روايت كرده كه آن جناب باسناد متصله از جد بزرگوارش على بن ابى طالب (ع) روايت كرده است و آن خطبه است كه آن جناب در مسجد كوفه انشاء فرموده چون وضع اين ترجمه بجهت تقريب اذهان عوام است باحاديث مذكوره در اين كتاب پس ترجمه اين خطبه بى‏مقام است زيرا كه بر فرض ترجمه نمودن از جهت اشتمال آن بر مطالب علميه نفع و ثمره عايد عوام نخواهد شد پس اولى آنست كه از او غمض عين شود: (6) 16- از ابراهيم بن ابى محمود مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) سؤال كردم از قول حقتعالى كه ميفرمايد:
وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ فرمود كه حقتعالى متصف بترك و واگذاشتن نميشود چنان كه مخلوق او باين صفت متصفند و ليكن زمانى كه ميداند كه اين كفار از كفر و ضلالت خود بازگشت نميكنند پس منع خواهد نمود يارى كردن و لطف را از ايشان و ايشان را باختيار خود واميگذارد.
                          79
 (1) ابراهيم گويد از آن جناب سؤال كردم از قول حقتعالى خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ فرمود ختم مهر زدن بر قلوب كفار است بجهت عقاب كردن بر كفر ايشان چنان كه فرموده است لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا و سؤال كردم از اينكه آيا حقتعالى جبر ميكند كفار را بر معاصى فرمود جبر نميكند آن‏ها را بلكه مخير ميگذارد و مهلت ميدهد آنها را تا اينكه توبه كنند.
عرض كردم آيا تكليف ميكند بندگان خود را بچيزى كه طاقت نداشته باشند فرمود چگونه چنين ميكند و حال آنكه فرموده وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ پروردگار تو ظلم نكند به بندگان پس از آن حضرت فرمود پدر بزرگوارم موسى بن جعفر از پدر بزرگوارش جعفر بن محمد (ع) روايت كرده است كه فرمود كسى كه گمان ميكند كه خداوند جبر ميكند بندگان خود را بمعاصى يا اينكه تكليف ما لا يطاق ميكند ايشان را ذبيحه او را نخوريد و شهادت او را قبول نكنيد و عقب او نماز نكنيد و چيزى از زكاة باو ندهيد يعنى كسى كه اين عقيده داشته باشد كافر است. (2) 17- از يزيد بن عمير بن معاوية الشامى مروى است كه گفت وارد شدم بر حضرت على بن موسى الرضا (ع) در مرو و عرض كردم يا ابن رسول اللَّه حديثى از صادق آل محمد جعفر بن محمد از براى ما روايت شده است كه فرمود
لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين‏
چيست معنى اين حديث فرمود كسى كه گمان كند كه خداوند افعال ما را مرتكب مى‏شود. پس از آن ما را بر آن افعال عذاب ميكند قائل بجبر است و كسى كه گمان كند كه خداى عز و جل خلق و و رزق را تفويض بحجج خود (ع) نموده قائل بتفويض است و كسى كه قائل بجبر است كافر است و كسى كه قائل بتفويض است مشركست عرض كردم يا ابن رسول اللَّه پس معنى امر بين الامرين چيست فرمود يافتن راه است بكردن آنچه بآن امر فرموده‏اند و ترك كردن آنچه از آن نهى فرموده‏اند عرض كردم آيا از براى خداى عز و جل مشيت و اراده هست در اين فعل و ترك فرمود اما طاعات و ع