بادات پس اراده و مشيت خداوند امر بآنها و رضاى آنها و يارى كردن بآنها است و اراده و مشيت حق در معاصى نهى از آنها و سخط و غضب از آنها و خذلان و فرو گذاشتن يارى از براى آنها است عرض كردم آنها از براى خداوند در عبادات و معاصى حكم است فرمود بلى عملى از بندگان از خير و شر صادر نميشود مگر بحكم خداوند و از براى خداوند در آنها حكم است عرض كردم معنى اين حكم چيست فرمود حكم كردن از براى ايشان بآنچه استحقاق دارند بر افعال خود از ثواب و عقاب در دنيا و آخرت. (3) 18- از عبد العزيز بن مسلم مروى است كه گفت سؤال كردم از حضرت رضا (ع) از قول حقتعالى نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ فرمود از براى خداوند نسيان و سهو نيست نسيان و سهو از براى مخلوق خدا است و از براى كسى است كه وجود او تازگى داشته باشد نه خدا كه وجود
                          80
او قديم است (1) آيا نشنيدى كه حقتعالى ميفرمايد وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا بلى حقتعالى مكافات ميدهد كسيرا كه فراموش نموده است او را و فراموش كرده است ملاقات روز جزا را باينكه نفسهاى خود را از ياد ايشان ميبرد چنان كه فرموده است وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ مثل كسانى نباشد كه خدا را فراموش نموده‏اند حقتعالى خود ايشان را فرو گذاشت بحال خود و ايشانند فاسقان و نيز فرموده است.
فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ يعنى واميگذاريم ايشان را چنانچه ملاقات روز خود را كه روز جزا باشد فرو گذاشتند و فراموش كردند. (2) «مصنف گويد» كه مراد از واگذاشتن اين است كه ثواب كسيرا كه اميد ملاقات روز جزا دارد بآنها نميدهيم چه واگذاشتن سزاوار حق نيست اما قول حقتعالى وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ يعنى بعقاب آنها تعجيل نمى‏كنيم و مهلت مى‏دهيم آنها را تا توبه كنند. (3) 19- و از حسين بن على بن فضال مروى است كه گفت سؤال كردم از حضرت رضا (ع) از قول خدا كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ در روز حساب كفار از پروردگار خود در حجابند آن حضرت فرمود كه حقتعالى متصف بمكانى كه در آن حلول كند نخواهد بود كه از بندگان پوشيده باشد و ليكن مراد حق اينست كه ايشان از ثواب پروردگار خود محجوبند.
سؤال كردم از قول خدا وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا فرمود حقتعالى متصف بآمدن و رفتن نميشود بلند است مرتبه او از انتقال يافتن بلكه مقصود از اين آيه شريفه اين است كه بيايد امر پروردگار تو و حال اينكه ملائكه صف اندر صف ايستاده باشند ميگويد كه سؤال كردم از آن حضرت از قول حقتعالى هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ فرمود روزى كه حقتعالى ملائكه را از براى ايشان بياورد در حالتى كه در سايه‏هاى ابر باشند و باين نوع نازل شده است آيه شريفه يعنى آيه تحريف شده است اصل آيه اين قسم بوده است إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ بالملكته في ظلل من الغمام ميگويد كه از آن حضرت سؤال كردم از قول حقتعالى سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ و از قول خدا يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ و از قول خدا وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ و از قول خدا يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ‏
 فرمود خداى عز و جل سخريه و استهزاء و مكر و خدعه نميكند و لكن مكافات ميدهد ايشان را جزاء سخريه و جزاء استهزاء و جزاء مكر و خدعه بلند است مرتبه خدا از آنچه ظالمين ميگويند نهايت بلندى. (4) 20- از حضرت رضا (ع) مروى است كه فرمود رسول خدا (ص) در روز قيامت فرا گيرد حجزه خدا را و ما فرا ميگيريم حجزه پيغمبر خود را و شيعيان ما فراگيرند حجزه ما را پس از آن فرمود حجزه بمعنى نور است و در حديث ديگر فرموده حجزه بمعنى دين است‏
                          81
بمعنى دين است. (1) 21- و از ابراهيم بن ابى محمود مروى است كه گفت بحضرت رضا (ع) عرض كردم يا ابن رسول اللَّه چه ميفرمائى در حديثى كه عامه روايت ميكنند از رسول خدا (ص) كه فرمود خداوند هر شب جمعه فرود مى‏آيد بآسمان دنيا فرمود خداوند لعنت كند كسانى را كه كلمات را از مواضع خود تحريف كنند و تغيير و تبديل دهند سوگند بخدا كه رسول خدا چنين نفرمود رسول خدا فرمود كه حقتعالى در ثلث آخر هر شب و در ثلث اول شب جمعه فرو ميفرستد فرشته را به آسمان دنيا و امر ميكند او را كه فرياد كند كه آيا سائلى هست كه من باو عطا كنم آيا توبه‏كننده هست كه من توبه او را قبول كنم، آيا كسى هست كه طلب آمرزش كند تا من او را بيامرزم، اى طالب خير اقبال كن و اى طالب شر روى خود را برگردان و على الاتصال ندا ميكند تا طلوع فجر و چون فجر طلوع كند عود كند بمحل خود در آسمان و اين حديث را پدر بزرگوارم از جد امجدم از پدران خود از رسول خدا (ص) روايت كرده‏اند (2) 22- حضرت على بن موسى الرضا (ع) از پدر بزرگوارش از پدران خود از على (ع) روايت كرده‏اند كه فرمود رسول خدا فرموده كه چون موسى بن عمران با پروردگار مناجات ميكرد عرض كرد پروردگارا آيا تو دورى از من تا فرياد كنم ترا يا نزديكى بمن تا با تو راز بگويم حقتعالى بسوى او وحى فرمود كه من همنشينم با كسى كه مرا ياد كند موسى عرض كرد پروردگارا بسا هست كه من در حالتى هستم كه شأن ترا اجل از اين ميدانم كه ترا در آن حالت ياد كنم فرمود اى موسى ياد كن مرا بر هر حالتى كه هستى. (3) 23- فتح بن يزيد جرجانى از حضرت رضا (ع) روايت كرده است كه از آن جناب شنيدم در قول خداى تعالى هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ سميع است يعنى شنوا است بصير است يعنى بينا است واحد است يعنى متفرد بذات است احد است يعنى متفرد بمعنى است صمد است يعنى بزرگى منتهى باو است ولد نمى‏آورد و كسى از او متولد نميشود و احدى نظير و مساوى با او نيست ايجادكننده اشياء است. تركيب آورنده اجسام است و تصويركننده صورتها است و اگر خداوند چنين است كه بعضى ميگويند و بغير آنچه ذكر شد وصفش ميكنند خالق از مخلوق شناخته نميشود و ايجادكننده از ايجاد شده تميز نميابد ليكن او ايجادكننده است كسانى را كه مجسم نموده و مصور فرموده و ايجاد نموده زيرا كه او موجودى است كه چيزى باو شباهت ندارد و او بچيزى شباهت ندارد عرض كردم بلى فداى وجودت تصديق نمودم بآنچه فرمودى لكن فرمودى خدا احد است و صمد است و فرمودى كه بچيزى شباهت ندارد خدا واحد واحد است و انسان واحد است آيا وحدانيت اين شباهت بديگرى ندارد.
فرمود اى فتح خدا يقين ترا ثابت بدارد مقصود تشبيه در معنى است كه در مقام منفى است اما در اسماء مفاد واحد در انسان و در خدا متحد است و آن دلالت كردن بر مسمى است و ليكن در معنى چنين نيست زيرا كه انسان كه گفته مى‏شود واحد است مقصود اخبار از اين است كه يك جثه است و دو جثه نيست.
                          82
 (1) پس نفس انسان يكى نيست زيرا كه اعضاء او مختلف است و الوان و متغاير است و بسيار است و يكى نيست و مركبست از اجزائى كه هر جزء غير جزء ديگر است و مساوى با جزء ديگر نيست خون او غير گوشت او است و گ