ايجادكننده و قديم و موجود است كه فقدان و نابودى از براى او نيست و مثل او چيزى نيست. (2) 30- از عبد العزيز بن مهتدى مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) از توحيد سؤال كردم فرمود هر كس بخواند سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را و اعتقاد بآن داشته باشد توحيد را شناخته و دانسته است عرض كردم چگونه آن سوره را قرائت كند فرمود بآن نوع كه مردم قرائت ميكنند در آخر آن زياد كند
كذلك الله ربى‏
را سه مرتبه. (3) 31- از محمد بن عبد اللَّه خراسانى خادم حضرت رضا (ع) مروى است كه گفت بعضى از زنادقه بحضرت رضا (ع) عرض كرد آيا گفته مى‏شود كه خدا چيز است فرمود بلى خود در كلام خود اطلاق شى‏ء بر خود كرده است در آن موارد كه ميفرمايد
قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ فهو شي‏ء لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ.
 (4) 32- حسين بن خالد از حضرت على بن موسى الرضا (ع) روايت كرده است كه مردى وارد شد بآن حضرت و عرض كرد يا ابن رسول اللَّه دليل بر حدوث و تازه بودن عالم چيست فرمود دليل حدوث عالم اينست كه تو نبودى و وجود پيدا كردى و حال اينكه ميدانى كه نه خود تكوين نموده و موجود ساخته نفس خود را و نه كس ديگر مثل تو تو را تكوين نموده (5) 33- از ابو الصلت مروى است كه گفت مأمون از حضرت على بن موسى الرضا (ع) سؤال كرد از قول خداى تعالى وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا حضرت فرمود كه حقتعالى عرش و ملائكه و آب را پيش از خلقت آسمان و زمين بيافريد و ملائكه از وجود خودشان و عرش و آب راه مى‏يافتند بر وجود حقتعالى پس از آن عرش خود را بر روى آب قرار داد تا اينكه اظهار كند قدرت خود را بر ملائكه و بدانند كه حقتعالى بر هر چيزى قادر است پس از آن بقدرت خود عرش را بلند كرد و نقل نمود از روى آب و بالاى آسمانهاى هفتگانه قرار داد پس از آن آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و خود استيلا داشت بر عرش خود و قادر بود بر اينكه بقدر يك چشم همزدن آسمان‏ها و زمين را خلق كند لكن در شش روز آفريد تا اينكه ظاهر كند بر ملائكه آنچه را خلق ميكند بتدريج و استدلال كنند ملائكه مرتبه ديگر و راه يابند از آنچه تازه تازه وجود پيدا ميكند بر ذات خداوند و حقتعالى عرش را نيافريد از جهت احتياج خود چنانچه او غنى و بى‏نياز است از عرش و از جميع آنچه آفريده است و نميتوان حقتعالى را متصف ساخت ببودن او در عرش زيرا كه او جسم نيست و ذات او منزه و مبرا است از صفت مخلوق خود و اما مقصود از قول خداى تعالى كه ميفرمايد لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا اينست كه حقتعالى بندگان را آفريده است تا اينكه مبتلا كند ايشان را بتكليف طاعت و عبادت خود نه بر سبيل‏
                          88
تجربه و امتحان زيرا كه امتحان سزاوار كسى است كه علم نداشته باشد بعاقبت امور و احوال اشياء و حقتعالى عالم است بهر چيزى. (1) مأمون عرض كرد گشايش دادى غم مرا يا ابا الحسن خداوند غم و اندوه ترا گشايش دهد پس از آن گفت يا ابن رسول اللَّه چيست معنى قول حقتعالى وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ  وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ظاهر معنى آيه اينكه اى پيغمبر گرامى اگر پروردگار تو خواسته باشد هر آينه ايمان مى‏آورد هر كسى كه در زمين است آيا تو اكراه و اجبار ميكنى مردم را تا ايمان بياورند و حال اينكه نميرسد نفسى را كه ايمان بياورد مگر باذن خداوند حضرت رضا (ع) بمأمون فرمود كه حديث كرد از براى من پدرم موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش على بن الحسين از پدرش حسين بن على از پدرش على بن ابى طالب كه آن جناب فرمود كه مسلمين برسول خدا (ص) عرض كردند كه يا رسول اللَّه اگر اكراه و اجبار كنى بر مسلمان شدن كسيرا كه بر او دست بيابى جمعيت ما مسلمين زياد خواهد شد و بر دشمنان غلبه ميكنيم.
رسول خدا (ص) فرمود كه من در حكم پروردگار بدعت نميكنم تاكنون حديثى از براى من در اين واقعه نازل نشده است و من نيستم از كسانى كه تكليف جبر بر كسى القا كنم پس حقتعالى اين آيه شريفه را نازل ساخت كه اى پيغمبر وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً اگر ميخواست و مشيت پروردگار تو قرار گرفته بود هر آينه مجموع كسانى كه بر روى زمين بودند ايمان مى‏آوردند بر سبيل الجا و اضطرار در دنيا چنانچه در آخرت چون ملاحظه عذاب الهى ميكنند و آن عقوبتها را مى‏بينند ايمان مى‏آورند و ليكن ثمرى ندارد و من اگر در دار دنيا اين نوع ميكردم كه اينها از روى الجا و اضطرارى ايمان بياورند مستحق مدح و ثواب نبودند ليكن من ميخواهم كه در حال اختيار بلا شائبه اكراه و اضطرار ايمان بياورند تا اينكه مستحق شوند و تأثير كند در آنها قرب من و كرامت من و خلود دائمى در بهشت خلد و جاويد آيا تو اكراه ميكنى مردم را كه ايمان بياورند اما اى مأمون قول خداى تعالى وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ در اين آيه مراد حرام گردانيدن ايمان بر آن نفس بدون اذن خدا نيست بلكه مراد اينست كه نفس ايمان نياورد مگر باذن خداوند و اذن خدا امر خدا است نفس را بايمان آوردن مادامى كه مكلف باشد و قبول كند عبادت پروردگار را و ملجا و مضطر نمودن خدا است آن نفس را بايمان در وقتى كه آن تكليف زايل شود و اين نفس قبول عبادت نكند يعنى در صورتى كه تكليف نباشد اضطرار ايمان جايز است و تكليف بالضروره موجود است پس اضطرارى در مقام نيست.
مأمون عرض كرد گشايش دادى غم مرا يا ابا الحسن خداوند غم و اندوه ترا گشايش دهد.
                          89
 (1) اخبار كن و اطلاع بده مرا از قول خداى تعالى الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي وَ كانُوا لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً.
حضرت فرمود كه پوشيدن چشم مانع از نفهميدن ذكر نيست زيرا كه ذكر را بچشم نمى‏بينند بلكه ذكر و گفتگو را مى‏شنوند و ليكن حقتعالى تشبيه كرده است كسانى را كه كافر شدند بولايت على بن ابى طالب (ع) و انكار نمودند بكوران چه شخصى كه كور است نمى‏بيند چيزى را تا برود و بفهمد از بسكه قول پيغمبر در حق على بر اينها گران بود استطاعت شنيدن آنها را نداشتند مأمون عرض كرد گشايش دادى غم مرا خدا اندوه ترا گشايش دهد. (2) 34- از حمدان بن سليمان مروى است كه گفت نوشتم بحضرت رضا (ع) و از آن جناب سؤال كردم كه آيا افعال و كردار بندگان آفريده شده است يا آفريده نشده است پس آن جناب در جواب من نوشت كه افعال و كردار بندگان دو هزار سال پيش از آفريدن بندگان در علم خدا مقدر بود. (3) 35- حسين بن خالد از حضرت على بن موسى الرضا (ع) روايت كرده است و او از پدر بزرگوارش و او از پدران خود از امير المؤمنين (ع) روايت كرده‏اند كه فرمود رسول خدا (ص) فرمود كه كسى كه ايمان نياورده است بحوض من وارد نميك