 ربك عنا فيه احسانا
             فليس معذرته في فعل فاحشة             قد كنت راكبها فسقا و عصيانا
             لا لا و لا قائلا ناهيه او أوقعه             فيها عبدت اذا يا قوم شيطانا
             و لا احب و لا شاء الفسوق             و لا قتل الولى له ظلما و عدوانا
             انى يحب و قد صحت عزيمته             ذو العرش اعلن ذلك الله اعلانا
 يعنى توئى امامى كه اميدواريم بجهت اطاعت او در روز قيامت از پروردگار آمرزش را واضح و معلوم كردى از دين آنچه مخفى و اشتباه بود خداوند ترا جزاى نيكو عطا كند در اين عمل تو از براى ما و عذرى نيست در عمل بدى كه من مرتكب شدم از روى فسق و معصيت البته عذرى نيست و گوينده نيستم نهى‏كننده فسق را كه او ساخت بنده را در معصيت‏
                          92
يعنى از اين عقيده برگشتم كه خداى افعال بندگان را مرتكب مى‏شود و اگر چنين بگويم عبادت و پيروى شيطان كرده باشم (1) و نگويم كه خدا دوست دارد فسق را و نگويم كه خواسته است فسق را و نگويم خدا دوست خود را از روى ظلم و عدوان در معرض قتل آورد كجا خدا اين‏ها را دوست دارد و ميخواهد و حال آنكه بصحت پيوسته است قصد او و صاحب عرش خداوند علانيه گفته است اين مطلب را يعنى از اثبات حضرت رضا اين معنى حق است و شبهه از براى من نمانده است و اين گونه گفتار ناپسند نگويم چه بثبوت پيوست كه مقصود خداوند اين‏ها نيست و اين‏ها لغو است. (2) 39- محمد بن عمرو حافظ كه يكى از رواة يكى از طرق اين حديث است روايت نكرده است مگر دو شعر اول اين اشعار را و حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء خود از جدش على بن ابى طالب (ع) روايت كرده كه گفت (3) رسول خدا فرمود: حقتعالى تقدير فرمود امورات خلق و جميع اشياء را و تدبير نمود همه مقدرات را دو هزار سال پيش از آنكه آدم را خلق كند. (4) 40- حضرت على بن موسى الرضا (ع) بتوسط آباء خود از جدش حسين بن على بن ابى طالب روايت كرده كه فرمود امورات خلق و جميع اشياء را شخص يهودى از حضرت امير المؤمنين سؤال كرد و عرض كرد مطلع گردان مرا بر چيزى كه از براى خداوند نيست و چيزى كه خدا نمى‏داند امير المؤمنين (ع) فرمود اما آن چيزى كه خداوند نميداند اين گفته شما گروه يهودان است كه عزيز پسر خدا است و حال اين كه خداوند پسرى از براى خود نمى‏داند اما قول تو چه چيز است كه نزد خداوند نيست ظلم است كه نزد خدا نيست خدا هرگز ببندگان ظلم نكند اما قول تو چه چيز است كه از براى خدا نيست شريك است كه از براى خداوند شريكى نيست يهودى گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله (5) 41- از احمد بن سليمان مروى است كه گفت مردى از حضرت رضا (ع) سؤال كرد و آن حضرت طواف ميكرد كه معنى جواد چه چيز است حضرت فرمود كه كلام تو دو احتمال دارد اگر از مخلوق سؤال ميكنى جواد كسى است كه آنچه حقتعالى بر او واجب گردانيده است ادا كند و بخيل كسى است كه بخل كند بآنچيزى كه حقتعالى بر او واجب گردانيده است و اگر مقصود تو خالق است پس او جواد است اگر عطا كند و جواد است اگر منع كند زيرا كه اگر عطا كند ببنده عطا فرموده است چيزى را كه بر او نيست عطا كردن آن و اگر منع كند از او منع كرده است چيزى را كه از او نيست. (6) 42- حضرت على بن موسى الرضا (ع) توسط آباء خود از جدش على بن ابى طالب (ع) روايت كرده كه فرمود از رسول خدا (ص) شنيدم كه ميفرمود خداى عز و جل فرمود كسى كه راضى نباشد بقضاء من و ايمان نياورد بقدر من خدائى را طلب كند غير از من و رسول خدا فرمود كه هر قضا و مقدرى پروردگار خير مؤمن در آنست.
                          93
 (1) 43- از ابراهيم بن عباس مروى است كه گفت از حضرت رضا (ع) شنيدم در وقتى كه مردى از او سؤال كرد كه آيا خداوند عالم تكليفى ببندگان كرده است كه آنها را طاقت نباشد بجا آورند فرمود كه عدل خداوند زياده از اين نوع تكليف است آن مرد گفت كه آيا بندگان قدرت دارند بر هر چه اراده كنند فرمود بندگان عاجزترند از اينكه اين قسم اراده كنند. (2) 44- حضرت على بن موسى الرضا (ع) توسط آباء خود از جدش حسين بن على (ع) روايت كرده كه فرمود از پدرم على بن ابى طالب (ع) شنيدم كه فرمود كه اعمال بر سه گونه است واجبات و فضائل كه مستحبات است و معاصى كه محرمات است اما واجبات پس بامر خدا و برضا او و بقضاء و قدر او بمشيت و علم او است و اما مستحبات و فضائل پس بامر خدا نيست و ليكن برضاء خدا و قدر خدا و بمشيت و علم خدا است و اما معاصى و محرمات پس بامر خدا نيست و لكن بقضاء و قدر و مشيت و علم خدا است و عقاب كند بر آن «مترجم گويد» كه بعضى از علماء اعلام گفته مراد بقضا خدا در معاصى نهى خدا است زيرا كه معنى قضا حكم است و حكم خدا بر بندگان نهى از معصيت است و مراد از قدر خدا در معاصى علم او است بمقدار معاصى و تقدير نمودن مقدار آنها است و معنى مشيت خدا در معاصى اينست كه حقتعالى خواسته است كه منع نكند گناهكار را از معاصى خود مگر بزجر در قول و نهى و ترساندن نه بجبر و منع و دفع بقوت و قدرت. (3) 45- از حسين بن خالد مروى است گفت بحضرت على بن موسى الرضا (ع) عرض كردم يا ابن رسول اللَّه عامه نسبت بما ميدهند قول بتشبيه و جبر را چون از پدران و ائمه (ع) در اين باب اخبارى روايت شده است فرمود اى پسر حالا خبر بده مرا از اخبارى كه از پدران من ائمه (ع) روايت شده است در جبر و تشبيه بيشتر است يا اخبارى كه از پيغمبر خدا در اين باب روايت شده است.
عرض كرد بلكه آنچه از پيغمبر روايت شده بيشتر است فرمود پس بايد بگويند كه پيغمبر قائل بجبر و تشبيه بود من عرض كردم كه ميگويند رسول خدا چيزى از اين اخبار را نفرموده است بلكه بآن جناب افترا بسته‏اند فرمود پس در حق پدران من ائمه (ع) نيز چنين بگويند كه چيزى از اين اخبار را نگفتند بلكه بر آنها بسته‏اند پس از آن فرمود كسى كه قائل است بتشبيه و جبر كافر و مشرك است و در دنيا و آخرت ما از او بيزار و برى هستيم اى پسر خالد اخبارى كه در تشبيه و جبر نسبت بما ميدهند اين اخبار را غلاة كه بزرگى خدا و عظمت او را كوچك شمرده‏اند بسته‏اند بما و كسى كه ايشان را دوست بدارد ما را دشمن داشته است و كسى كه ايشان را دشمن بدارد ما را دوست داشته و كسى كه ولايت و محبت ايشان را داشته باشد عداوت با ما دارد و كسى كه عداوت با ايشان داشته ولايت و محبت ما را دارد و كسى كه با ايشان صله و پيوند كند با ما قطع كرده و كسى كه با ايشان قطع كند با ما صله و پيوند نموده و كسى كه بر ايشان جفا كند با ما نيكى نموده باشد و كسى كه با آنها نيكى كند بر ما جفا كرده است و كسى كه ايشان را گرامى نموده بر ما اهانت‏
                          94
نموده (1) و كسى كه اهانت كند ايشان را ما را اكرام نموده و كسى كه قبول كند آنها را بر ما رد كرده است و كسى كه رد كند بر ايشان ما را قبول كرده و كسى كه احسان كند بر ايشان بما بدى كرده است و كسى كه بدى كند بايشان بما احسان كرده است و كسى كه تصديق كند ايشان را ما را تكذيب نموده و كسى كه تكذيب كند ايشان را ما را تصديق نموده است و كسى كه بايشان عطا كند ما را محروم نموده و كسى كه ايشان را محروم كند بما عطا كرده باشد اى پسر 