وجود نياورد و تصرفى در امرى از امورات نكند خداوند فرمود غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا يعنى دست يهود بسته شده است و بواسطه گفته خود از رحمت الهى دور شدند و شنيدم كه قومى از پدر بزرگوارم موسى بن جعفر (ع) از بدا سؤال كردند آن بزرگوار فرمود انكار نكنند مردم از بدا مگر آنكه حقتعالى قومى را ميگمارد بايشان كه تأخير بيندازند امر ايشان را سليمان عرض كرد آيا خبر نميدهى مرا از آيه شريفه إِنَّا أَنْزَلْناهُ‏
                          124
فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ كه در چه امرى نازل شد (1) حضرت فرمود اى سليمان شب قدر شبى است كه هر چه در آن سال تا سال ديگر واقع شود از زندگى و خوبى و بدى و روزى حقتعالى آنها را در آن شب مقدر ميكند پس آنچه در آن شب مقدر فرمود حتمى است سليمان عرض كرد فدايت شوم الان فهميدم زياده از اين بيان فرما حضرت فرمود اى سليمان پاره از امور هست كه نزد حقتعالى است و بس آنچه ميخواهد مؤخر ميدارد اى سليمان عيسى (ع) فرمود علم دو علم است علمى است كه حقتعالى آن را تعليم ملائكه و پيغمبران خود فرموده پس آنچه تعليم پيغمبران و ملائكه نموده هميشه بحال خود خواهد بود و حقتعالى خود و ملائكه و پيغمبران خود را تكذيب نخواهد كرد و علمى است كه نزد حقتعالى مخزون است و پوشيده و نهان است كه احدى از خلق خود را بآن اطلاع ندهد و هر چه خواهد اثبات ميكند سليمان بمأمون گفت يا امير المؤمنين بعد از اين روز ديگر بدا را منكر نشوم و آن را دروغ و كذب نپندارم ان شاء اللَّه تعالى مأمون گفت اى سليمان آنچه از براى تو ظاهر شده و ميدانى از ابى الحسن سؤال كن و ليكن تعدى از راه انصاف نكن و براستى و درستى استماع كن سليمان عرض كرد اى سيد من سؤال كنم حضرت فرمود سؤال كن از آنچه بر تو ظاهر شده است عرض كرد چه ميفرمائى در حق كسى كه اراده را اسم و صفت قرار دهد مثل حى و سميع و بصير و قدير حضرت فرمود كه فرق دارند زيرا كه شما ميگوئيد اشياء حادث شوند و مختلف شوند بجهت اينكه مشيت و اراده خدا بآن تعلق گرفته است و خداوند خواسته است و اراده كرده است و نميگويند كه اشياء حادث شوند و مختلف گردند بجهت اينكه خدا سميع و بصير است پس اين دليل است بر اينكه اراده با اين صفات مساوى نيستند سليمان عرض كرد كه خداوند هميشه مريد بود حضرت فرمود پس اراده او غير او است عرض كرد بلى حضرت فرمود پس تو ثابت كردى از براى او چيزى را كه غير او است هميشه با اوست سليمان عرض كرد كه من اين را ثابت نكرده‏ام از براى او حضرت فرمود آيا اراده حادث است يا قديم سليمان عرض كرد كه اراده حادث نيست مأمون باو صيحه زد و گفت اى سليمان آيا با مثل چنين كسى منازعه و مكابره ميكنند چرا انصاف پيشه نميكنى آيا نمى‏بينى اهل نظر در اطراف تو نشسته‏اند پس از آن رو كرد بحضرت و عرض كرد با او سخن بگو او متكلم خراسان است حضرت مسأله را اعاده كرد و فرمود اى سليمان اراده حادث است زيرا كه چيزى كه حادث نيست ازلى است سليمان عرض كرد كه اراده او از اوست چنانچه سمع و بصر و علم او از او است حضرت فرمود پس تو ميگوئى اراده او نفس او است عرض كرد نه فرمود پس مريد مثل سميع‏
                          125
و بصير نيست (1) سليمان عرض كرد كه حقتعالى نفس او خود را مريد كرده چنانچه نفس او خود را سميع و بصير و قدير كرده حضرت فرمود چيست معنى اينكه نفس او خود را مريد كرده است آيا مقصود تو اينست كه اراده كرده است مريد باشد و اراده كرده است كه حى و سميع و بصير و قدير باشد عرض كرد بلى فرمود پس باراده خود متصف باين صفات شده است عرض كرد بلى پس فرمود هر گاه باراده او نباشد معنى ندارد گفته تو اراده كرده است حى و بصير و سميع باشد سليمان عرض كرد بلى باراده او بايد اين صفات متحقق شود براى او مأمون و كسانى كه گرداگرد او بودند خنديدند حضرت نيز تبسم فرمود پس از آن مأمون گفت مداراة كنيد با متكلم خراسان و گفت اى سليمان پس بنا بر اين حقتعالى نزد شما هر زمانى بحالتى است و هر وقت تغيير ميكند حالت او وقتى متصف باين صفات است و وقتى نيست و اين چيزى است كه حقتعالى هرگز بآن متصف نشود كلام سليمان منقطع شد و نتوانست سخن بگويد حضرت فرمود اى سليمان مسأله از تو سؤال ميكنم عرض كرد قربان وجودت سؤال كن فرمود خبر بده مرا از تو و اصحاب تو كه آيا با مردم تكلم ميكنند بآنچه ميدانند و مى‏شناسند يا اينكه تكلم ميكنند بآنچه نميدانند و نميشناسند عرض كرد بآنچه ميدانيم و مى‏شناسيم تكلم ميكنيم با مردم به آن چه ميدانند فرمود مردم ميدانند كه مريد غير از اراده است و بناگذارنده پيش از بنا شده است و اين باطل كند سخن شما را كه ميگوئيد اراده و مريد يكخبر باشند عرض كرد فداى وجودت اين از قبيل چيزى نيست كه مردم بشناسند و نه از چيزى كه بفهمد حضرت فرمود چنين مى‏بينم شما را كه ادعا كنيد علم چيزى را بدون معرفت آن و قائل شده‏ايد باينكه اراده مثل سمع و بصر است يعنى ديدن و شنيدن قبل از بصير و سميع خواهد بود بنا بر اينكه گفته شد پس چيزى را ميگوئيد كه كسى نميگويد و تعقل نميشود سليمان باز ماند از جواب حضرت فرمود اى سليمان آيا خدا ميداند جميع آنچه در بهشت و جهنم است عرض كرد بلى حضرت فرمود پس آنچه حقتعالى بآن عالم است در بهشت و جهنم موجود است عرض كرد بلى حضرت فرمود پس هر گاه چنين باشد كه هر چه در بهشت و جهنم است خداوند بآن عالم باشد آيا زياد ميكند آنها را يا كم ميكند آنها را و منقطع ميكند سليمان عرض كرد بلكه زياد ميكند حضرت فرمود پس چنين مى‏بينم در گفته تو كه زياد ميكند آنها را و در علم او نباشد تمام آنچه در بهشت و جهنم موجود خواهد شد عرض كرد فداى وجودت آنچه زياد شود نهايت ندارد فرمود هر گاه خداوند نهايت آن را نداند پس تمام آنچه در بهشت و جهنم باشد علم خدا بآن احاطه ندارد و هر گاه علم خدا احاطه نداشته باشد بآنچه در بهشت و
                          126
جهنم است پس نميداند آنچه در بهشت و جهنم است پيش از آنكه موجود شود و اين جهل است و بلند است خداوند عالم و منزه و مبرا است از اين گونه سخنان. (1) سليمان عرض كرد من كه ميگويم نميداند آنچه بعد موجود مى‏شود بسبب آنست كه نهايتى از براى زيادتى طول بهشت و عذاب و عقابهاى جهنم نيست چه حقتعالى بهشت و جهنم را وصف نموده بخود يعنى بجاويد بودن و بقاء بدون زوال و ما را نهى فرموده از اينكه انقطاعى از براى آنها قرار دهيم حضرت فرمود تعلق داشتن علم خداوند بآنچه در بهشت و جهنم بوده و خواهد بود باعث انقطاع نعمت و عذاب از اهل بهشت و جهنم نخواهد شد چه عيب وارد آيد كه بگوئيم حقتعالى علم دارد و زياد ميكند و قطع نميكند آنها را از اهل بهشت و جهنم و هميشه چنين باشد چه حقتعالى در وصف اهل جهنم فرمود.
كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ يعنى هر گاه كه پخته شود و يا بسوزد پوستهاى كفار بآتش بدل كنيم ايشان را پوستهاى ديگر غير آنچه پخته و سوخته شد باين وجه كه پوستهاى سوخته را عود كنيم بصورت ديگر تا بچشند عذاب را 