يعنى تا چشيدن عذاب ايشان دائمى باشد و در وصف اهل بهشت ميفرمايد عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ يعنى عطا داد خدا اهل بهشت را نه منقطع و بريده يعنى ممتد الى غير النهايه و ميفرمايد.
وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ  لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ يعنى و اهل بهشت در ميوه‏هاى بسيار باشند از هر جنسى كه باشد نه بريده شده و نه فانى گشته يعنى در هيچ زمانى انقطاع نيابد بخلاف ميوه‏هاى دنيا كه در بساتين و در فصلى باشد دون فصلى و نه منع كرده شده يعنى آن را از خورنده بهيچ نوع منع نكنند بخلاف ميوه‏هاى دنيا كه در بساتين و حظاير حفظ آن ميكنند و از مردمان منع ميكنند و بسبب بعد و اذيت ممتنع ميشوند پس حقتعالى ميداند آنها را و اين زيادتى نعمت و عذاب را از اهل بهشت و جهنم منقطع نميكند آيا گمان ميكنى كه هر چه اهل بهشت بخورند و بياشامند حقتعالى در مكان آن نعمت نعمتى ديگر مثل آن خلق نميفرمايد عرض كرد چرا خلق ميكند فرمود پس اگر در مكان آن نعمت نعمت ديگر آيد پس قطع نعمت از ايشان است عرض كرد نه فرمود پس هر چه در بهشت است هر گاه جاى آن را نعمت آفريده كند از اهل بهشت نعمت خود را قطع نفرموده.
سليمان عرض كرد بلى نعمت خود را قطع ميكند و زياد نميكند حضرت فرمود پس نعمتهاى خود را از آنها ميگيرد اى سليمان اين مطلب باطل ميكند خلود را و اين خلاف فرموده خداوند است در قرآن مجيد چه حقتعالى ميفرمايد.
لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ مر اهل بهشت راست آنچه بخواهند و ما زياده از خواسته آنها بآنها عطا كنيم و ميفرمايد:
عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ عطا داد خداوند اهل بهشت را نه منقطع و بريده يعنى عطاء دائمى‏
                          127
و ابدى (1) و ميفرمايد.
وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ پرهيزكاران از بهشت بيرون نروند و ميفرمايد خالِدِينَ فِيها أَبَداً دائما در بهشت جاويد ميباشند و ميفرمايد وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ  لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ سليمان در جواب دادن باز ماند حضرت فرمود اى سليمان آيا خبر نميدهى از اراده كه آيا فعلست يا غير فعل عرض كرد فعل است فرمود پس حادث است چه هر فعلى حادث باشد عرض كرد فعل نيست فرمود پس قديم است و با خدا است غير خدا كه اراده باشد و اراده ازلى خواهد بود عرض كرد كه اراده انشاء و ايجاد است حضرت فرمود اى سليمان اين مطلب را كه قصد كرده قول ضرار است و اصحاب او كه ميگويند هر چه حقتعالى در آسمان يا زمين يا بيابان يا دريا آفريده از سگ و خوك و ميمون يا جنبنده اراده حقتعالى است و ميگويند اراده خدا كه اين مخلوقست زنده مى‏شود و ميميرد و ميرود ميخورد و مى‏آشامد و نكاح ميكند و متولد مى‏شود و ظلم ميكند و عملهاى شنيع مرتكب مى‏شود و كافر مى‏شود و مشرك ميگردد و ما خدا را از اينها برى ميدانيم و او را دشمن اينها ميدانيم و خود مخلوق را باين حدود منتسب ميسازيم.
سليمان عرض كرد كه اراده مثل سمع و بصر و علم است حضرت فرمود دوباره برگشت بسمع و بصر و علم خبر بده مرا كه سمع و بصر و علم مصنوع و مخلوق است يا نه عرضكرد نه فرمود پس چگونه انكار ميكنيد مصنوع بودن اراده را و حال اينكه يك مرتبه ميگويند اراده كرد خدا و مرتبه ديگر ميگويند اراده نكرد و اين چگونه موافقت ميكند يا اينكه اراده مصنوع و مخلوق باشد.
سليمان عرض كرد اين نظير قول ما است كه يك مرتبه ميگوئيم عالم معلوم است و معلومى از براى او ثابت ميكنيم و مرتبه ديگر مى‏گوئيم عالم نيست و معلومى از براى او ثابت نميكنيم.
حضرت فرمود اين‏ها مساوى نيستند زيرا كه نفى معلوم مستلزم نفى علم نيست اما نفى مراد مستلزم نفى وجود اراده است چون كه چيزى اگر اراده نشده باشد پس اراده نيست و بسا هست كه علم ثابت و محقق است و ليكن معلومى نيست آيا ديده انسان را كه بسا هست انسان بينا است اما ديده شده نيست و علم هم ثابت است اما معلومى نيست سليمان عرض كرد كه اراده مصنوع و مخلوق است.
حضرت فرمود پس اراده حادث است و مثل سمع و بصر نيست زيرا كه سمع و بصر مخلوق و مصنوع نيستند و اراده مصنوع است سليمان عرض كرد كه اراده صفتى از صفات خداوند است كه هميشه بوده است.
حضرت فرمود پس بايد انسان هميشه موجود باشد و قديمى باشد زيرا كه اگر اراده خلقت خداوند است و حال اين كه اراده از مراد تخلف نكند و اراده ازلى باشد پس بايد انسان هم ازلى باشد عرض كرد لازم نيست كه چنين باشد زيرا كه ممكن است‏
                          128
خداوند اراده نكرده باشد. (1) حضرت فرمود اى خراسانى چقدر زياد است غلط تو آيا باراده و فرموده خداوند اشياء بوجود نيايند عرض كرد نه حضرت فرمود پس اگر باراده و بمشيت و امر و مباشرت خداوند اشياء بوجود نيايند پس از كجا بوجود آيند تعالى اللَّه عن ذلك؛ سليمان از جواب باز ماند حضرت فرمود آيا خبر نميدهى مرا از قول حقتعالى وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها
 مقصود خداوند اينست كه اراده ايجاد شود عرض كرد بلى فرمود پس اگر اراده ايجاد شود گفته تو كه اراده عين خدا است يا صفت خدا است باطل است زيرا كه ممكن نيست كه حقتعالى وجود خود را ايجاد كند و خدا از حال خود تغيير نميكند عرض كرد كه از قول خود اردنا مقصود او نيست كه ايجاد كند اراده را فرمود پس چيست مقصود او عرض كرد كردن عمل و فعل است مقصود او فرمود واى بر تو چقدر نكول ميكنى و اعتراف ميكنى در اين مسأله بتو نگفتم كه اراده حادث است بجهت اينكه فعل است و فعل حادث است پس اراده معنى ندارد.
حضرت فرمود حقتعالى ذات خود را باراده متصف كرده است و از قول تو لازم آيد كه حقتعالى خود را متصف كرده باشد بچيزى كه از براى او معنى نباشد چه هر گاه اراده را معنى نباشد نه قديم و نه حادث باطل خواهد شد قول شما كه حقتعالى هميشه مريد بود سليمان عرضكرد كه قصد من اين بود كه اراده فعل است از جانب حق و ازلى است حضرت فرمود آيا نميدانى كه چيزى كه ازلى است فعل و مصنوع نخواهد شد و ممكن نيست در يك حالت هم حادث و هم ازلى باشد.
سليمان از جواب بازماند حضرت فرمود باكى نيست سؤال‏هاى خود را تمام كن سليمان عرضكرد كه من ميگويم اراده صفتى است از صفات خداوند حضرت فرمود چقدر بازگو ميكنى از براى من كه اراده صفتى است از صفات خدا آيا صفت خدا حادث است يا قديم عرضكرد حادث است.
حضرت فرمود اللَّه اكبر پس اراده حادث است و حال اينكه اگر صفتى از صفات او بود ازلى بود سليمان از جواب باز ماند.
حضرت فرمود چيزى كه ازلى است ممكن نيست كه مصنوع و منقول شود سليمان عرضكرد كه نبود در ازل چيزى از اراده و مراد تخلف كردند از يك ديگر و در ازل اراده بود و مراد نبود.
حضرت فرمود اى سليمان وسواس دارى ممكن نيست اراده و مراد از يك ديگر تخلف كنند پس اگر در ازل اراده باشد لا بد مراد هم هست پس بنا بر قول تو لازم آيد كه حقتعالى ازلى را خلق كرده باشد يعنى چيزى كه خلقت و فعل آن ازلى است خداوند آن را خلق كرده باشد و اين صفت كسى است كه نميداند چه كرده است و خدا از اين صفت منزه و مبرا است.
                        