  129
 (1) سليمان عرضكرد اى سيد من بتو عرضكردم كه اراده مثل سمع و بصر و علم است مأمون برآشفت و گفت اى سليمان واى بر تو چقدر اين غلط را باز ميگوئى اين سخن را قطع كن و در غير اين سخن گفتگو كن زيرا كه قوت و قدرت ندارى بر غير اين سخن كه بتو رد شده.
حضرت رضا (ع) بمأمون فرمود واگذار او را يا امير المؤمنين مسأله او را بر او قطع مكن تا اين كه از براى او حجتى باشد اى سليمان تكلم كن عرض كرد من گفتم كه اراده مثل سمع و بصر و علم است.
حضرت فرمود ضرر ندارد از براى من بگوئى كه اراده را يك معنى است يا او را معنى بسيار است سليمان عرض كرد كه معنى اراده يكيست.
حضرت فرمود پس همه اراده‏ها يك معنى دارد عرضكرد بلى حضرت فرمود اگر معنى همه اراده‏ها يكى باشد پس اراده قيام اراده قعود است و اراده حيوة اراده موت است و اگر اراده خدا يكى باشد بايد بعضى اشياء مقدم بر بعضى ديگر نباشند و بعضى اشياء مخالف با بعضى ديگر نباشند و همه يك چيز باشند.
سليمان عرض كرد معنى اراده مختلف است حضرت فرمود خبر بده مرا كه مريد اراده است يا غير اراده سليمان عرض كرد مريد اراده است.
حضرت فرمود پس مريد نزد شما مختلف است چه مريد بنا بر قول تو اراده است و اراده مختلف است پس مريد مختلف است سليمان عرض كرد اى سيد من اراده مريد نيست.
حضرت فرمود پس اراده حادث است و اگر گوئى ازلى است لازم آيد با خدا غير او باشد اى سليمان بفهم و زياد كن سؤال خود را سليمان عرض كرد كه اراده اسمى است از اسماء خدا حضرت فرمود آيا خداوند خود را مسمى باين اسم نموده سليمان عرض كرد خودش نفس خود را مسمى باين اسم ننموده حضرت فرمود پس ترا نميرسد او را مسمى كنى باسمى كه خودش از براى خود نام ننهاده سليمان عرض كرد خودش خود را متصف كرده باينكه مريد است.
حضرت فرمود كه متصف نمودن خود را بمريد نه اخبار باينست كه اراده است و نه اخبار باينست كه اراده اسمى است از اسماء او سليمان عرض كرد كه اخبار باينست كه اراده اسمى از اسماء او است زيرا كه اراده او علم او است.
حضرت فرمود اى نادان هر گاه علم بچيزى دارد بايد اراده كند آن را سليمان عرض كرد بلى حضرت فرمود پس هر گاه اراده نكند چيزى را بايد علم نداشته باشد بآن عرض كرد بلى فرمود از كجا ميگوئى و چه دليل دارى باينكه اراده او علم او است و حال‏

                          130
آنكه علم دارد بچيزى كه هرگز آن را اراده نكرده است (1) چه خود فرموده وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ اى پيغمبر گرامى اگر بخواهيم هر آينه به بريم آن چيزى را كه وحى كرده‏ايم بتو كه مراد قرآنست يعنى از سينه‏ها و مصحفها محو كنيم پس حقتعالى علم دارد چگونه ببرد و محو كند وحى را از سينه‏ها و مصحفها و حال آنكه هرگز نبرد آن را سليمان عرض كرد اين از جهت آنست كه حقتعالى از امر فارغ شده است و آنچه بايد تقدير نمايد تقدير نموده و ديگر تغيير و تبديل ندهد پس در امر خود چيزى زياد نكند.
حضرت فرمود اين گفتار يهود است و اگر چنين باشد پس چگونه حقتعالى فرمود ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ بخوانيد مرا و بخواهيد حاجات خود را تا من از براى شما مستجاب كنم سليمان عرض كرد مقصود خداوند اين است كه قادر است بر روا كردن حاجت حضرت فرمود آيا خداوند وعده ميكند چيزى را كه بآن وفا نميكند پس اگر از امر فارغ شده است چگونه فرمود يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ در خلق زياد ميكند آنچه مشيت او قرار گيرد و فرمود يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ محو ميكند خدا آنچه ميخواهد يعنى ثواب ميداند خدا نسخ آن را و اثبات ميكند آنچه در آن مصلحت ميبيند و نزد او است اصل كتاب كه لوح محفوظ است و هيچ چيزى نيست مگر كه در آن نوشته است (مترجم گويد) از ابن عباس نقل است كه حقتعالى لوح محفوظ را از يك در سفيد آفريده است كه درازى آن پانصد ساله راهست هر روز حقتعالى سيصد و شصت بار نظر در آن لوح ميكند آنچه خواهد محو كند و آنچه خواهد بگذارد بحسب مصلحت اشخاص مثل آنكه چون بنده دعائى كند يا صدقه بدهد يا طاعتى كند عمر او را دراز گرداند پس سليمان از جواب بازماند حضرت فرمود اى سليمان آيا خدا ميداند و علم دارد بوجود انسانى و حال اينكه هرگز اراده ندارد او را خلق كند و علم دارد باينكه انسانى ميميرد و حال اينكه امروز اراده ندارد بميرد سليمان عرض كرد بلى حضرت فرمود پس خداوند علم دارد بوجود پيدا كردن چيزى را كه اراده دارد وجود پيدا كند و علم دارد باينكه صورت مى‏پذيرد چيزى را كه اراده نكند وجود پيدا كردن آن را عرض كرد بلى علم دارد بهر دو كه مى‏شود واقع شود.
حضرت فرمود پس در اين وقت علم دارد كه انسانى مرده است و زنده است و ايستاده است و نشسته است و كور است و بينا است در يك حالت و اين محالست (مترجم گويد) حاصل جواب اينست كه في المثل خداوند ميداند كه انسانى ميميرد و اراده ندارد امروز بميرد و ميداند انسانى زنده است و اراده دارد زندگى و حيات او را
                          131
پس اگر اراده علم باشد چنانچه سليمان ميگويد پس خدا ميداند كه انسانى در يك حالت هم مرده است و هم زنده است زيرا كه بنا بر فرض مذكور علم اراده است و اراده هم از مراد تخلف نكند.
پس در يك حالت انسانى را كه خدا علم بحيات و موت او دارد اراده بحيات و موت او دارد و اراده هم از مراد تخلف نكند پس مراد حيات و موت او است و چيزى هم كه مراد است لا بد بفعليت رسيده است و الا مراد معنى ندارد پس فعلا انسانى در يك آن هم مرده است و هم زنده است و اين جمع بين المتناقضين است و عقل حكم ببطلان آن ميكند (1) سليمان عرض كرد فداى وجودت خداوند بيكى از اين دو چيز مذكور علم دارد و بديگرى علم ندارد حضرت فرمود باكى نيست بگوئى بكدام يكى از اين دو چيز علم دارد بآنچيزى كه اراده كرده است علم دارد يا بآنچيزى كه اراده نكرده است وجود آن را سليمان عرض كرد علم دارد بآنچيزى كه اراده كرده است وجود آن را.
پس حضرت رضا (ع) و مأمون و اصحاب نظر كه در آنجا بودند بر او خنديدند و حضرت رضا (ع) باو فرمود كه غلط كردى و چيزى را كه بآن اقرار كردى واگذاشتى و انكار نمودى قول خود را كه حقتعالى علم دارد باينكه انسانى ميميرد و اراده ندارد امروز موت او را و علم دارد باينكه وجود پيدا كنند خلقى و حال آنكه اراده ندارد آنها را خلق فرمايد و هر گاه جايز نباشد نزد شما علم داشتن خدا بچيزى كه اراده نكرده باشد وجود پيدا كردن آن را پس علم دارد بچيزى كه اراده كرده است وجود آن را نه بچيزى كه اراده نكرده است پس چرا گفتى علم دارد بچيزى كه اراده نكرده است سليمان عرض كرد كه قول من اينست كه اراده نه علم است و نه غير علم حضرت فرمود اى نادان تو كه ميگوئى اراده علم نيست پس اراده را غير علم قرار داده و چون ميگوئى اراده غير علم نيست پس اراده را علم قرار داده و اين تناقض است سليمان عرض كرد خداوند قبل از خلق كردن علم دارد كه چگونه چيزى را خلق ميفرمايد؟
فرمود بلى عرض كرد پس اين اثبات چيزى است با خدا حضرت فرمود چيزى گفتى كه مح