ينه بدان كه خداى تعالى غالب است و عاجز نيست از آنكه اراده كند و محكم كار است در هر چه مى‏سازد پس ابراهيم (ع) فرا گرفت كركس و مرغابى و طاوس و خروس را و آنها را پاره پاره كرده و بهم آميخت پس از آن بهر كوهى كه در اطراف او بود كه ده كوه در اطراف او بود پاره نهاد و منقارهاى آنها را در ميان انگشتان خود گرفت پس از آن هر يك از آن مرغان را بنامهاى آنها خواند و نزد خود هم آب و دانه گذاشته بود اجزا پريدند بر يك ديگر و متصل شد بعضى از آنها ببعضى ديگر تا اينكه اين بدنها مساوى شد و هر بدنى آمد و بسر خود چسبيد ابراهيم (ع) منقار آنها را از دست خود رها كرد و آنها طيران كردند بر كنار ابراهيم فرود آمدند و از آن آب خوردند و از آن دانه قدرى برچيدند و گفتند اى پيغمبر خدا زنده ساختى ما را خداوند ترا زنده بسازد ابراهيم فرمود بلكه خداوند زنده ميكند و ميميراند و بر هر چيزى قدرت دارد مأمون عرض كرد بارك اللَّه فيك يا ابا الحسن خبر بده مرا از قول خدا فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ حضرت فرمود مراد آنست كه چون موسى در شهرهاى فرعون در آمد در هنگام غفلت كه ميان مغرب و عشا بود و مردم بكار خود مشغول بودند در آن شهر دو مرد را ديد كه با هم قتال و جدال ميگردند يكى از گروه موسى و ديگرى از گروه فرعون پس آن كسى كه از پيروان موسى بود استغاثه و طلب يارى نمود از موسى بجهت دفع دشمن پس موسى بامر خدا بفرعونى مشتى زد او بمرد موسى گفت كه اين قتال و جدال كه در ميان اين دو مرد بود از كردار شيطان بود نه آنچه موسى كرد بر قبطى از قتل او و بدرستى كه شيطان دشمنى است گمراه‏كننده كه هويدا است دشمنى او مأمون عرض كرد پس چيست معنى قول موسى رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي حضرت فرمود كه مراد موسى از اين آن بود كه من وضع كردم نفس خود را در غير موضع خود بجهت داخل شدن در اين شهر پس بپوشان مرا از دشمنان خود تا بر من ظفر نيابند و
                          140
فصل اول : درفضيلت تجمل و زينت كردن  
بدانكه موافق احاديث معتبره بسيار زينت كردن و جامه هاى پاكيزه و فاخر پوشيدن هرگاه از حلال بهم رسد و مناسب حال او باشد سنت است و موجب خوشنودى پروردگار است و اگر ازحلال بهم نرسد بهر چه ميسرشود بايد قناعت نمايد. وتحصيل زيادتيهاى لباس رامانع عبادت الهى نگرداند واگر حقتعالى روزى را براو فراخ گرداند، درخور آن بخورد و بپوشد وصرف نمايد وبه برادران مؤ من بدهد.
و اگر روزى بر او تنگ شود قناعت نمايد و بحرام و شبهه خود را آلوده نكند، چنانچه در حديث معتبر از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول استكه هرگاه خدا نعمتى به بنده خود كرامت فرمايد و اثر آن نعمت بر او ظاهر شود او را دوست خدامينامند وياد كننده نعمت پروردگار خواهد بود. و اگر براو ظاهر نشود او را دشمن خدا مينامند و تكذيب كننده نعمت پرودگار خواهد بود.
و در حديث ديگر از آنحضرت منقول است كه هرگاه حق تعالى نعمتى ببنده كرامت فرمايد دوست ميدارد كه اثرآن نعمت را براو ببيند.
از حضرت اميرالمؤ منين صلوات الله عليه منقول است كه از براى برادر مؤ من خود زينت كنيد چنانچه براى بيگانه زينت كنيد كه خواهيد شما را به خوش ترين هيئتى بيند.
وبسند معتبر منقول است كه حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام در تابستان بر روى حصير مى نشستند و در زمستان بر روى پلاس و در خانه جامه هاى گنده ميپوشيدند و چون بيرون ميآمدند براى مردم زينت ميكردند.
واز حضرت صادق عليه السلام منقول است كه حقتعالى زينت و اظهار نعمت را دوست ميدارد و ترك زينت و اظهار بدحالى را دشمن ميدارد و دوست ميدارد كه اثر نعمت را در بنده خود ببيند باينكه جامه خود را پاكيزه كند و خودرا خوشبو دارد، وخانه را نيكو دارد و ساحتهاى خانه را بِروبَد حتى آنكه چراع پيش از فرو رفتن آفتاب روشن كردن فقر را زايل ميكند و روزى را زياد ميكند.
واز حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه حقتعالى جمعى را خلق كرده است كه براى شفقت برايشان دنيا را تنگ كرده است و برايشان محبت دنيا را از ايشان برداشته است پس بسوى آخرت كه حقتعالى ايشان رابسوى آن خوانده راغب گرديده اند و بر تنگى معاش و مكروهات دنيا صبر ميكنند و مشتاقند بآنچه نزد خدا است از كرامت ابدى و جان خود را در رضاى خدا درباخته اند و آخر كار ايشان شهادت است پس چون بنشاءه آخرت روند حق تعالى از ايشان خوشنود باشد و ميدانند كه مرگ راهيست كه همه را در پيش است پس توشه براى آخرت خود اندوخته اند و طلا و نقره جمع نكرده اند وجامه هاى گنده مى پوشند و بقوت ضرورى قناعت مينمايند وزيادتيها را در راه خدا ميدهند كه توشه آخرت ايشان باشد و از براى رضاى خدا با نيكان دوستى ميكنند و از براى خدا با بدان دشمنى مى نمايند، ايشانند چراغهاى راه هدايت وايشانند متنعم بنعيم آخرت .
يوسف بن ابراهيم گويد كه بخدمت حضرت ابى عبداللّه عليه السلام رفتم و جامه هاى خزپوشيده بودم ، پرسيدم كه : چه ميفرمائيد درجامه خز؟ فرمود كه باكى نيست بدرستيكه چون حضرت امام حسين عليه السلام شهيد شد جامه خز پوشيده بود و چون حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام عبداللّه بن عباس را فرستاد كه با خوارج نهروان سخن گويد بهترين جامه هاى خود راپوشيد و به بهترين بوهاى خوش خود را خوشبو كرد و بربهترين اسبان سوار شده و بنزد ايشان رفت ، گفتند: تو از بهترين مردمى چرا لباس جباران را پوشيده و براسبان ايشان سوار شده ؟ عبداللّه بن عباس اين آيه را خواند قُلْ مَنْ حَرّمَ زينَةَ اللّهِ اَلتى اَخْرَجَ لِعِبادِهِ والطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزقِ يعنى بگويا محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه كى حرام كرده است زينتى را كه خدا براى بندگانش بيرون آورده است و روزيهاى طيب و نيكو را، پس حضرت فرمود كه جامه هاى نفيس بپوش و زينت كن كه خدا نيكو است و نيكو را دوست دارد، امابايد كه از حلال باشد.
ودر حديث معتبر وارد شده است كه سفيان ثورى كه از مشايخ صوفيه است بمسجد الحرام آمد ديد كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام نشسته و جامه هاى پرقيمت نيكو پوشيده است ، گفت واللّه بروم و او را براين جامه هاى سرزنش كنم پس نزديك آمد، و گفت : اى پسر رسولخداصلّى اللّه عليه وآله سلّم والله كه پيغمبر چنين جامه اى نپوشيده و هيچ يك از پدرانت چنين جامه ها نپوشيده اند.
حضرت فرمود: كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در زمانى بودند كه روزى بر مردم تنگ بود، امروز برمردم روزى فراخ است سزاوارترين مردم بصرف كردن نعمتهاى خدا نيكانند، پس اين آيه را خواند كه گذشت و فرمودند كه ما سزاوارترين مردميم بتصرف كردن در آنچه خدا عطا كرده است . اى ثورى اين جامه را كه مى بينى براى مردم پوشيده ام پس دامن جامه را بالا كردند وباو نمودند جامه گنده بود كه در زير پوشيده بودند و فرمودند كه اين جامه گنده را براى خود پوشيده ام واين جامه هاى نيكورا براى مردم ، پس دست زدند و جامه بالاى سفيان را دور كردند او در زير جامه گند